منطق ارسطو: بنیاد مدیترانهای استدلال غربی | Argumentree
ارسطو (۳۸۴–۳۲۲ قبل از میلاد) مطالعه رسمی منطق را در سنت غربی ایجاد کرد، اما او این کار را با سازماندهی یک عمل موجود انجام داد. دموکراسی آتن بین ۵۰۸ و ۳۲۲ قبل از میلاد مسائل را در مجمع، بول و دادگاهها تصمیمگیری میکرد، بنابراین سخنرانی قانعکننده ارزش سیاسی مستقیمی داشت و سوفیستها آموزش در این زمینه را میفروختند. افلاطون به جای آن دیالکتیک را ترویج کرد: سوال و جواب ساختاری که در آن پرسشگر یک پایاننامه را از پاسخدهنده استخراج میکند و سعی میکند پاسخدهنده را به تناقضگویی وادار کند، در حالی که تنها وظیفه پاسخدهنده این است که در یک زمان معین غیرقابل رد باقی بماند. موضوعات و ردیههای سوفیستی ارسطو اولین سیستماتیزهسازی آن عمل هستند. ارگانون او شامل دستهها، در تفسیر، تحلیلهای پیشین، تحلیلهای پسین، موضوعات و ردیههای سوفیستی است. قیاس دستهای نوآوری مرکزی است: اعتبار بر اساس ساختار به جای محتوا تعیین میشود، با سه شکل، که به نام حالتهای معتبر نامیده میشوند و عدم اعتبار برای بقیه نشان داده میشود. تحلیلهای پسین تمایز بین نمایش، که از مقدمات واقعی و ضروری برای تولید دانش پیش میرود، و دیالکتیک، که از اندوکسیا یا نظرات بهطور عمومی پذیرفتهشده به سمت نتایج محتمل است، را مشخص میکند. ردیههای سوفیستی سیزده مغالطه را فهرست میکند، شش مورد وابسته به زبان و هفت مورد مستقل از آن، و ایدهای را برقرار میکند که مغالطهها سیستماتیک و قابل یادگیری هستند. بلاغت به ایتوس، پاتوس و لوگوس و انتیمه، قیاسی با مقدمهای که برای تأمین آن به مخاطب واگذار شده، اضافه میکند. پس از ارسطو، رواقیون منطق propositions را توسعه دادند و مدوس پوننز را با اعداد که نمایانگر کل propositions هستند، فرموله کردند، رویکردی که به پایه منطق نمادین مدرن نزدیکتر از قیاس است.
ارسطو معمولاً به عنوان کسی معرفی میشود که منطق را اختراع کرده است. دقیقتر و بسیار جالبتر این است که بگوییم او قوانین یک بازی را که آتنیها قبلاً در حال بازی کردن بودند، نوشت — و سپس در حین انجام این کار کشف کرد که حرکات برنده میتوانند بدون اشاره به موضوع بحث توصیف شوند.
- این بازی با نقشها آغاز شد: یک پرسشگر یک پایاننامه را استخراج میکند و سعی میکند تناقض آن را به زور به اثبات برساند؛ تنها وظیفه پاسخدهنده این است که برای مدت معینی غیرقابل رد باقی بماند.
- ارگانون: شش رساله — دستهها، گزارهها، قیاس، اثبات، جدل، مغالطهها. یک جعبهابزار، نه یک کتاب
- پیشرفت: اعتبار به عنوان ساختار. هر اصطلاحی را در یک قیاس معتبر جابجا کنید و همچنان معتبر باقی میماند — استدلال درباره استدلال، انتزاع شده از موضوع مورد بحث
- بلاغت مخالف منطق نیست: اتوس، پاتوس و لوگوس سه پایه واقعی قانع کردن هستند و انتیمم با اجازه دادن به مخاطب برای تأمین پیشفرض گمشده پیروز میشود.
- چیزی که پوشش نمیدهد: پیوندهای گزارهای (اینها را رواقیون انجام دادند)، دامنه کمیتسنج، تشبیه، اعتبار شناختی مقدمات، و خود رویه بحث
ارسطو نه تنها اولین، بلکه تنها متفکر نبود که استدلال را نظاممند کرد. شش بخش مرتبط درباره سنتهایی که آناتومی اختلاف منطقی را شکل دادند — و آنچه هر یک دید که دیگران از آن غافل بودند.
- 1.The Global Roots of Reasoned Argument: How Three Civilizations Invented Logic
- 2.Indian Logic: The 2,500-Year Tradition from Nyāya to Buddhist Debate
- 3.Mohist Logic: The Chinese Art of Drawing Distinctions
- 4.Aristotle's Logic: The Mediterranean Foundation of Western Argumentشما اینجا هستید
- 5.Islamic Dialectics: From Theological Debate to the Science of Disputation
- 6.Five Syllogisms: Comparing Argument Structures Across Civilizations
قانونی که به شما اجازه میدهد بدون اینکه اشتباه کنید، ببازید
در مسابقات دیالکتیکی که ارسطو در موضوعات توصیف میکند، دو نفر نقشهای ثابتی را به عهده میگیرند. پرسشگر ابتدا یک پایاننامه از پاسخدهنده استخراج میکند — نقطه شروعی که میتواند تأیید یا رد شود، بنابراین "دانش چیست؟" به عنوان یک سوال ابتدایی مجاز نیست. سپس پرسشگر سعی میکند با تأمین یک سری توافقهای کوچک، پاسخدهنده را وادار کند تا تناقض پایاننامه خود را بیان کند یا به سادگی به ابزوردی برسد. وظیفه پاسخدهنده دقیقاً یک چیز است: تا زمانی که وقت تمام نشده، بیپاسخ بماند.
و سپس قانونی وجود دارد که به شما میگوید این فعالیت واقعاً چه نوعی بود. اگر پاسخدهنده <em>رد</em> شود، از او انتظار میرود که روشن کند که این تقصیر او نبوده است — بلکه تقصیر در نقطه شروعی بوده که به او داده شده است.
دوباره آن را بخوانید. سنتی که به غرب ایده اثبات دقیق را داد، به عنوان یک بازی زماندار و مبتنی بر نقش آغاز شد که دارای شرطی صریح برای باخت بدون ننگ شخصی بود، زیرا پایاننامهای که از آن دفاع میشد لزوماً متعلق به شما نبود. جدایی شخص از موضع — چیزی که هر تسهیلکننده مدرنی از اتاق میخواهد — از ابتدا در قالب گنجانده شده بود.
این مقاله توضیح میدهد که ارسطو واقعاً بر اساس آن بازی چه چیزی ساخته است، چه چیزی پیش از آن وجود داشت، چه چیزی بعد از آن آمد و کجا چارچوب به پایان میرسد. این مقاله بخشی از سری ریشههای استدلال است، که کل premise آن این است که نظریه ارسطو یکی از چندین راهحل است — اما شما نمیتوانید محدودیتهای یک چارچوب را ببینید تا زمانی که ندانید در آن چه چیزی وجود دارد.
چرا آتن، و چرا آن زمان
منطق در یونان به دلیل عقلانی بودن غیرمعمول یونانیها ظاهر نشد. بلکه به این دلیل ظاهر شد که آتن استدلال را به عنوان بار اصلی قرار داد. بین حدود ۵۰۸ و ۳۲۲ قبل از میلاد، شهروندان مسائل را در سه نهاد — مجلس، بولی و دادگاهها — تصمیمگیری کردند و همه سه نهاد سوالات را از طریق بحث و سپس رأیگیری حل کردند.
در آن سیستم، توانایی صحبت کردن به طور قانعکننده به طور مستقیم به نتایج سیاسی و بقا قانونی تبدیل میشود. هیچ طبقه حرفهای از وکلا برای استخدام وجود نداشت؛ شما برای خودتان صحبت میکردید. بنابراین، بازاری برای افرادی که میتوانستند این مهارت را آموزش دهند، پدید آمد و سوفیستها این نیاز را پر کردند — پروتاگوراس، گورگیاس، هیپیا و دیگران، حرفهایهای سیار که هزینههایی برای آموزش در بلاغت دریافت میکردند.
این زمینه بازار برای نحوه روایت داستان معمولاً مهم است. حمله افلاطون به صوفیستها — که آنها به دنبال اقناع بودند نه حقیقت — پس از جنگ پلوپونزی (۴۳۱–۴۰۴ قبل از میلاد) که به طرز فاجعهباری برای آتن پیش رفت و اعتماد به بررسی دموکراتیک فروپاشید، صورت گرفت. این، در میان چیزهای دیگر، یک قضاوت سیاسی است و تا حدی ناعادلانه. مشارکت واقعی صوفیستها پیشفرضی بود که همه چیز بر آن استوار است: اینکه استدلال یک مهارت است و یک مهارت میتواند تحلیل و آموزش داده شود.
قبل از ارسطو: دیالکتیک به عنوان یک عمل
جایگزین افلاطون برای سخنرانیهای طولانی بلاغی دیالکتیک بود — هنر گفتگو. به جای اینکه یک سخنران بر صحنه تسلط داشته باشد، دو گفتوگوکننده به سرعت نوبت میگیرند، یکی پیشنهاد میدهد و دیگری آن را آزمایش میکند. به نظر میرسد این روش پیش از سقراط وجود داشته است: الئاتیها، پارمنیدس و زنو، به نظر میرسد که قبلاً چیزی شبیه به آن را تمرین میکردهاند. افلاطون بهطور قابلتوجهی اولین کسی بود که نظریهپردازی کرد درباره تفاوت بین این دو سبک.
موتور این روش الِنکوس — رد است. هر گفتگوی سقراطی را بخوانید و شکل آن یکسان است: سقراط یک سری تعهدات از یک گفتوگوکننده استخراج میکند، سپس نشان میدهد که این تعهدات به طور همزمان نمیتوانند همه برقرار باشند. گفتوگوکننده رد میشود و باید چیزی را اصلاح کند تا انسجام را بازگرداند. توجه کنید که این چیست: این سقراط نیست که یک نظریه رقیب را اثبات میکند. این سقراط است که نشان میدهد که موضع شما از درون ناسازگار است — حرکتی که منطقدانان بودایی آن را پرسانگا و موهئیها آن را کشیدن مینامند.
افلاطون روش را به عنوان عمل و مثال رها کرد. تبدیل آن به نظریهای صریح — نقشها، حرکات مجاز، نقاط شروع، چه چیزی به عنوان رد محسوب میشود، چه چیزی تقلب محسوب میشود — کار ارسطو در موضوعات و کتاب نهم آن، ردهای صوفیانه است. این دو رساله در واقع، اولین کتاب قوانین مکتوب برای یک ورزش استدلالی هستند.
ارگانون: ابزارآلات ارسطو
سردبیران بعدی رسالههای منطقی ارسطو را تحت عنوان Organon — "ابزار" یا "وسیله" — گروهبندی کردند. این یک کتاب نیست بلکه یک مجموعه از شش کتاب است:
- دستهها: انواع چیزهایی که میتوان بر آنها predicated کرد — ماده، مقدار، کیفیت، رابطه، مکان، زمان، موقعیت، حالت، عمل، محبت. اجزای سازنده predication.
- در تفسیر: تحلیل گزارهها — بیانیههایی که قابلیت حقیقت یا کذب دارند — طبقهبندی شده بر اساس مثبت/منفی، عمومی/خاص، ضروری/محتمل.
- تحلیلهای پیشین: نظریه رسمی قیاس. اشکال و حالات معتبر و اثبات اینکه بقیه نامعتبرند.
- تحلیلهای پسین: نظریهی استدلال. آنچه برای یک قیاس لازم است تا دانش (epistēmē) به بار آورد نه صرفاً باور درست.
- موضوعات: یک کاتالوگ از الگوهای استدلال (topoi) برای بحث دیالکتیکی، استدلال از endoxa — نظرات به طور عمومی پذیرفته شده — به سمت نتایج محتمل.
- ردهای صوفیانه: فهرست مغالطات — استدلالهایی که به نظر معتبر میرسند و نیستند. سیزده مورد از آنها، در دو خانواده.
ترتیب قابل توجه است. سه تا از شش رساله — موضوعات، ردهای صوفیانه و بخش عمدهای از تحلیلهای پسین که به آنچه یک مخاطب خواهد پذیرفت مربوط میشود — درباره استدلال بین مردم است. سنت غربی ارگانون را به ارث برد و سپس دو هزار سال را صرف خواندن عمدتاً تحلیلهای پیشین کرد. آن خوانش انتخابی، بیشتر از هر چیزی که ارسطو نوشته است، دلیل این است که "منطق" به معنای اعتبار رسمی و هیچ چیز دیگر تبدیل شد.
استدلال قیاسی
محور اصلی استدلال قیاسی است: یک استدلال استنتاجی که در آن نتیجه به طور ضروری از دو مقدمه پیروی میکند، که هر کدام یک بیانیه قیاسی درباره همه، برخی یا هیچ یک از اعضای یک کلاس است.
مثال استاندارد:
- تمام انسانها فانی هستند. (مقدمه اصلی)
- تمام یونانیها انسان هستند.
- بنابراین، همه یونانیها فانی هستند. (نتیجهگیری)
هر قیاس سه اصطلاح دارد: اصطلاح بزرگ (محمول نتیجه — "فانی"), اصطلاح کوچک (موضوع آن — "یونانیها"), و اصطلاح میانه که در هر دو مقدمه ظاهر میشود و در نتیجه نیست ("انسانها"). اصطلاح میانه لولا است؛ هر چیزی که قیاس انجام میدهد، از طریق پیوند دادن دو اصطلاح دیگر به آن انجام میشود.
ارسطو قیاسها را به سه شکل تقسیمبندی کرد بر اساس جایی که واژه میانه قرار دارد:
- شکل اول: حد وسط موضوع پیشفرض اصلی، و گزاره پیشفرض فرعی است (مثال بالا)
- شکل دوم: حد وسط، قضیه هر دو مقدمه است
- شکل سوم: حد وسط موضوع هر دو مقدمه است
در هر شکل، ترکیبهای جهانی/خاص و مثبت/منفی حالتهای مختلفی را ایجاد میکنند که تنها برخی از آنها معتبر هستند. معلمان قرون وسطی حالتهای معتبر را به عنوان نامهای یادآور رمزگذاری کردند که حروف صدادار آنها الگو را حمل میکند — باربارا، سلارنت، داری، فریو در شکل اول. باربارا سه جمله جهانی مثبت است: همه M ها P هستند، همه S ها M هستند، بنابراین همه S ها P هستند.
شکاف در رسمیت است. اعتبار به ساختار بستگی دارد، نه محتوا. "انسانها"، "یونانیها" و "فانی" را با هر اصطلاحی که دوست دارید جایگزین کنید و یک فرم معتبر همچنان معتبر باقی میماند — به همین دلیل است که ارسطو میتوانست از حروف به عنوان جایگزین استفاده کند. او در مورد یونانیها استدلال نمیکرد. او در مورد استدلال استدلال میکرد و راهی پیدا کرده بود که نیاز به دانستن اینکه کسی در مورد چه چیزی صحبت میکند نداشت. هیچچیز در سنتهای هندی، چینی یا اسلامزدهی بعدی دقیقاً این کار را انجام نمیدهد و این تنها جایی است که داستان پیروزمندانهی استاندارد به سادگی درست است.
یک پیامد وجود دارد که آسان است نادیده گرفته شود و ارزش بیان دارد: زیرا اعتبار مستقل از محتوا است، یک قیاس معتبر میتواند پیشفرضهای نادرست و یک نتیجهگیری نادرست داشته باشد و همچنان یک قیاس کاملاً خوب باشد. ارسطو این را میدانست و آن را یک ویژگی میدانست. همچنین دقیقاً همین حرکت است که سنت نیایا از آن اجتناب کرد — برای آنها، استنتاجی که دانش را ارائه ندهد، یک دستاورد نیست، هرچقدر هم که فرم آن زیبا باشد.
نمایش و دیالکتیک
ارسطو از قیاس به دو کاربرد بسیار متفاوت استفاده کرد و این تفاوت یکی از مفیدترین نکات در ارگانون است.
برهان (apodeixis) دانش علمی تولید میکند. پیشفرضهای آن باید درست، اولیه، ضروری و بهتر از نتیجه شناخته شده باشند. تحلیلهای پسین اساساً یک پاسخ طولانی به این سوال است که "برای واقعاً دانستن چیزی چه چیزی لازم است؟"، و پاسخ این است: توانایی برهان آوردن از اصول اولیه.
که به پسرفت واضحی منجر میشود. نمایش به مقدماتی نیاز دارد که قبلاً شناخته شدهاند — آنها از کجا میآیند؟ پاسخ ارسطو نوس است، درک مستقیم و عقلانی از اصول اولیه که خود نمیتواند بهطور مستقیم نشان داده شود. این کمترین بخش رضایتبخش سیستم و صادقانهترین آن است: او مشکل نقطه شروع را بهوضوح دید و از جعل یک راهحل خودداری کرد.
دیالکتیک از endoxa استدلال میکند — آنچه به طور عمومی پذیرفته شده یا توسط حکیمان پذیرفته شده است. در اینجا شما ادعا نمیکنید که مقدمات شما قطعی هستند، تنها اینکه آنها محتمل و قابل دفاع در برابر اعتراض هستند. این منطق بحث، تحقیق و فلسفه است که قبل از اینکه اصول اولیه داشته باشید، انجام میشود نه بعد از آن.
موضوعات راهنما است: یک کاتالوگ از توپوی، "مکانها"، الگوهای استدلالی که برای حمله یا دفاع از یک پایاننامه قابل استفاده هستند و حول تعریف، نوع، ویژگی و حادثه سازماندهی شدهاند. این، پیشینی مستقیم الگوهای استدلال مدرن استدلال است — الگوهای تکراری که با سوالات انتقادی جفت شدهاند و آزمایش میکنند که آیا این الگو این بار معتبر است یا خیر.
برای هر کسی که جلسات واقعی را برگزار میکند، این تمایز پاداش عملی کل رساله است. بیشتر اختلافات سازمانی دیالکتیکی هستند و بهعنوان نمایشی مورد بررسی قرار میگیرند. مردم مدرک میطلبند در حالی که استاندارد صادقانه این است که "مناسبترین موضع با توجه به آنچه که میپذیریم"، سپس متوقف میشوند زیرا هیچکس نمیتواند قطعیت را تأمین کند. نام بردن از اینکه در کدام یک از دو بازی هستید، تعداد شگفتانگیزی از اتاقهای متوقف شده را حل میکند.
سوال تشخیصی
در آخرین بحث حلنشدهتان، آیا کسی واقعاً در موقعیتی بود که بتواند نشان دهد ادعایش — پیشفرضهای درست و ضروری، که بهتر از نتیجه شناخته شدهاند — را اثبات کند؟ اگر نه، شما در حال انجام دیالکتیک بودید و درخواست مدرک یک اشتباه دستهبندی بود. به جای آن بپرسید کدام موضع بهتر در برابر اعتراض مقاومت میکند و بنویسید چرا.
بلاغت: اقناع دشمن نیست
ارسطو بلاغت را به عنوان توانایی مشاهده، در هر مورد خاص، وسایل موجود برای اقناع تعریف میکند. نه اقناع کردن — <em>مشاهده آنچه که اقناع میکند</em>. این یک رشته تحلیلی درباره یک هنر عملی است.
سه حالت اقناع، سه استدلال معروف:
- اخلاق: شخصیت گوینده. ما تحت تأثیر کسانی قرار میگیریم که آنها را شایسته و نیکنیت میدانیم.
- پاتوس: وضعیت مخاطب. اقناع اغلب با قرار دادن شنوندگان در چارچوب — خشم، ترحم، ترس، امید — کار میکند که در آن یک ملاحظه با وزن واقعی خود فرود میآید.
- لوگوس: خود استدلال: ساختار، شواهد، استنتاج.
ابزار بلاغی مرکزی انتیمم است — یک قیاس که یک پیشفرض در آن حذف شده است. "سقراط فانی است، زیرا او انسان است" هرگز بیان نمیکند که همه انسانها فانی هستند. بینش ارسطو این است که این سهلانگاری نیست بلکه منبع قدرت این فرم است: مخاطب خود پیشفرض گمشده را تأمین میکند و با تأمین آن، آنها در استدلال شرکت میکنند نه اینکه هدف آن باشند. هر شعار، عنوان و نکتهای در ارائهای که تا به حال دیدهاید یک انتیمم است.
این رساله همچنین به ساختار سخنرانی، سه زمینه بلاغی — مشورتی (درباره آینده)، قضایی (درباره گذشته)، و ستایشی (درباره ستایش و سرزنش) — و اینکه کدام موضوعات برای هر یک مناسب است، میپردازد. این یک راهنمای عملی برای هر کسی است که باید یک جمع را متقاعد کند.
و به طور قاطع مخالف منطق نیست. موضع ارسطو این است که اتوس و پاتوس <em>مبنای واقعی</em> اعتقاد هستند، نه فریب: سوابق یک سخنران واقعاً شواهدی درباره ادعاهای اوست و وضعیت عاطفی یک مخاطب واقعاً در نحوه ارزیابی ملاحظات متضاد مرتبط است. بلاغت بدون لوگوس، دستکاری است. لوگوس بدون اتوس و پاتوس، یک استدلال صحیح است که ذهن هیچکس را تغییر نمیدهد — که از نظر عملی، یک استدلال ناموفق است.
ردهای صوفیانه: سیزده راه برای تقلب
کتاب ردیههای صوفیانه استدلالهایی را فهرست میکند که به نظر میرسد رد میکنند و در واقع اینگونه نیستند. این کتاب، در زمینه اصلی خود، یک راهنمای بازی دیالکتیکی است — چگونه حرکتی که بر روی شما انجام میشود را شناسایی کنید و چگونه خودتان در حال انجام آن نباشید.
سیزده مغالطه، در دو خانواده:
- وابسته به زبان (in dictione): ابهام (کلمهای که در دو معنا استفاده میشود)، ابهامزایی (ابهام گرامری)، ترکیب (آنچه در اجزا صدق میکند باید در کل نیز صدق کند)، تقسیم (معکوس آن)، تأکید (ابهام ناشی از تأکید)، و مجاز (شکل گرامری گمراهکننده)
- مستقل از زبان (extra dictionem): حادثه (اعمال یک قاعده کلی به یک مورد استثنایی)، secundum quid (حذف یک شرط)، ignoratio elenchi (رد کردن چیزی غیر از پایاننامه)، petitio principii (فرض کردن آنچه را که قصد دارید اثبات کنید)، تأیید نتیجه، علت کاذب، و سؤال پیچیده (قاچاق یک پیشفرض به یک سؤال)
منطقدانان بعدی فهرست را بهطور بیپایانی گسترش دادهاند، اما چارچوب آن است که اهمیت دارد: مغالطات سیستماتیک هستند، نه تصادفی. آنها تکرار میشوند، نام دارند و میتوان آنها را آموزش داد. این ایده — که استدلالهای نادرست یک طبقهبندی دارند — از ارسطو است و به همین دلیل است که هر دوره تفکر انتقادی هنوز با یک فهرست مغالطات ارائه میشود. نسخههای اتاق هیئتمدیره همان سیزده مغالطه در لباس تجاری هستند.
پس از ارسطو: رواقیون راه دیگری را انتخاب میکنند
منطق ارسطو تنها منطق باستانی نبود و جایگزین آن اهمیت بیشتری پیدا کرد. از قرن سوم پیش از میلاد، استوئیها منطق گزارهای — منطق "اگر"، "و"، "یا" و "نه" — را توسعه دادند که ارگانون بهندرت به آن اشاره میکند.
تفاوت در یادداشتبرداری قابل مشاهده است. ارسطو از حروفی استفاده کرد که نمایانگر اصطلاحات بودند؛ در حالی که رواقیون از اعداد ترتیبی استفاده کردند که نمایانگر کل پیشنهادات بودند و حالت استدلال modus ponens را به صورت زیر بیان کردند: اگر اولی، پس دومی؛ اما اولی؛ بنابراین دومی. آنها پنج الگوی استنتاج بنیادی غیرقابل اثبات را شناسایی کردند و بقیه را از آنها استنتاج کردند.
این به پایه منطق نمادین مدرن نزدیکتر است تا منطق قیاسی هرگز بود. اما منطق استویکی بهطور ضعیفی منتقل شد - بخش زیادی از آن تنها در قطعات و خلاصههای خصمانه باقی مانده است - در حالی که منطق ارسطو بهطور نهادی منتقل شد و بنابراین منطق قیاسی برای دو هزاره در برنامه درسی باقی ماند. منطق گزارهای فرگه در سال ۱۸۷۹ بود که مرزهای قیاس را بهوضوح مشخص کرد.
این یک تصحیح مفید برای هر داستان منظم درباره پیشرفت فکری است: سیستم باستانی قدرتمندتر شکست خورد و این شکست به دلایل انتقال و پذیرش نهادی بود نه به دلیل شایستگی.
اما آیا فریگه همه اینها را منسوخ نکرد؟
اعتراض واقعی و تا حدی درست است. به عنوان یک سیستم رسمی، قیاس آریستوتلی به طور قابل توجهی ضعیفتر از منطق گزارهای مرتبه اول است. این سیستم نمیتواند روابط را به درستی بیان کند، نمیتواند دامنه کمیتگذارهای تو در تو را مدیریت کند — "هر مردی برخی از زنان را دوست دارد" واقعاً مبهم است و قیاس هیچ راهی برای رفع ابهام آن ندارد — و نحوه برخورد آن با بار وجودی یک آشفتگی است که قرنها طول کشید تا منطقدانان آن را مرتب کنند. هیچ منطقدان فعالی در باربارا استدلال نمیکند.
اما "جایگزین به عنوان یک حساب رسمی" و "منسوخ" ادعاهای متفاوتی هستند و ادغام آنها باعث شد که مفیدترین بخشهای ارسطو به آرامی کنار گذاشته شوند. منطق گزارهای تحلیلهای پیشین را جایگزین کرد. اما هیچ چیزی در موضوعات، بلاغت یا ردیههای سفسطهای را جایگزین نکرد — و اینها بخشهایی هستند که توصیف میکنند انسانها در زمان اختلاف نظر چه کارهایی انجام میدهند.
نظریه استدلال مدرن هفتاد سال را صرف بازسازی دقیق محتوای آن رسالهها کرده است: طرحهای استدلال توپوی هستند، سوالات انتقادی اعتراضاتی هستند که یک پاسخدهنده دیالکتیکی مطرح میکند، استدلال قابل نقض همان چیزی است که همیشه از endoxa استدلال میشود، و هر کتاب درسی درباره مغالطهها نسلزاده یکی از آن رسالههای 30 صفحهای یونانی است. تاج رسمی به فرگه منتقل شد. دستگاه عملی در جایی که بود باقی ماند.
چرا ارسطو تسلط داشت
دو هزار سال انحصار در برنامه درسی نیاز به توضیح دارد. پنج دلیل، به طور تقریبی به ترتیب اهمیت:
- سیستماتیک: ارگانون جامع و سازمانیافته بود — اصطلاحات، گزارهها، استنتاج، نمایش، بحث و خطا در یک چارچوب منسجم. هیچ چیز دیگری در دسترس نبود.
- رسمیسازی: اعتبار به عنوان ساختار یک پیشرفت واقعی فکری بود و بهطور مشروع متعلق به ارسطو است.
- جایگاه نهادی: منطق یک سوم از تریویوم قرون وسطی شد، در کنار دستور زبان و بلاغت. این به سادگی چیزی بود که یک فرد تحصیلکرده میآموخت.
- انتقال: فیلسوفان اسلامی ارسطو را ترجمه، گسترش و بازسازی کردند؛ زمانی که غرب لاتین او را در قرن دوازدهم بازیافت، او را از طریق ابن سینا و ابن رشد دریافت کرد، نه به صورت اصلی.
- رقیب منتقل نشده: منطق پیشنهادی استویکی سیستم بهتری بود و در فرم قابل استفاده زنده نماند. در غیاب یک رقیب، قیاس منطق بود.
این تسلط بیدلیل نبود. اما توجه کنید که چقدر از آن به نهادها و دستنوشتهها مربوط میشود نه به استدلالها — که ارزش یادآوری دارد وقتی که بار دیگر فراوانی یک چارچوب به عنوان مدرکی برای درستیاش ارائه میشود.
آنچه ارسطو از دست داد
هر سنتی نقاط کوری دارد. اینجا جایی است که این یکی تمام میشود — و در هر مورد، چه کسی به جای آن پوشش داده است:
- اتصالات گزارهای: منطق اگر، و، یا — که توسط رواقیون توسعه یافته و سپس به مدت دو هزاره در درون برنامه درسی ارسطویی نادیده گرفته شده است.
- دامنه کمیت: "هر مردی برخی از زنان را دوست دارد" دو تفسیر دارد و قیاس نمیتواند آنها را جدا کند. این به فریگه وابسته است.
- تشبیه: موهستها گسترش تشبیهی را به دقت تحلیل کردند، از جمله اینکه چگونه شکست میخورد. ارسطو تشبیه را تأیید میکند و هرگز آن را به صورت رسمی درنمیآورد — با وجود اینکه بیشتر استدلالهای دنیای واقعی تشبیهی هستند.
- وضعیت مجوز برای مکان: منطق هندی از جدا کردن "آیا معتبر است؟" از "آیا دانش ارائه میدهد؟" امتناع میکند. تحلیلهای پسین به این موضوع میپردازد، اما سنت تحلیلهای پیشین را خوانده است.
- روش بحث: فهرست موضوعات الگوها را دستهبندی میکند؛ اما فرآیند را کدگذاری نمیکند. اعتراضات تایپشده، بارهای نامتقارن، concessions ثبتشده و شرایط شکست تعریفشده از سنتهای اسلامی و هندی ناشی میشوند.
هیچیک از اینها آریستوتل را اشتباه نمیکند. او را ناتمام میکند — که دقیقاً همان چیزی است که او از یک سیستمسازی اولیه انتظار داشت و دقیقاً همان چیزی است که پست مقایسهای در این سری به نقشهبرداری از آن میپردازد.
و ما را به جایی که شروع کردیم برمیگرداند. این سنت به عنوان یک بازی زماندار با قانونی برای باختن با وقار آغاز شد، زیرا پایاننامهای که از آن دفاع میکردید لزوماً متعلق به شما نبود. جایی بین Topics و اتاق سمینار مدرن، غرب شواهد را حفظ کرد و قانون را از دست داد. بازگرداندن آن ممکن است بیشتر از یک فهرست دیگر از مغالطات ارزش داشته باشد.
سری ریشههای استدلال
این مقاله بخشی از مجموعهای است که به بررسی سنتهای استدلال در جهان میپردازد:
مرور هاب: چگونه هند، چین و یونان به طور مستقل استدلال را سیستماتیک کردند.
استدلال پنجنفره، ۲۲ دلیل شکست، و چرخ دلایل دیگناگا.
بیان، مدلها، چهار تکنیک و مسیری که منطق چینی طی کرد.
کلام، جدل، قیاس و رشتهای که بر اساس رفتار شما نمره میداد.
استدلالهای هندی، یونانی، چینی، اسلامی و بودایی مقایسه شدهاند.
منابع و مطالعه بیشتر
درمان مرجع ارگانون، اعداد و حالات قیاس، و رابطه بین تحلیلهای پیشین و پسین.
منبع بازسازی پرسشگر/پاسخدهنده، زمینه دموکراتیک آتنی و قرارگیری دیالکتیک یونانی در کنار سنتهای هندی، چینی، لاتین و اسلامی.
منطق گزارهای استویکی، پنج گزاره غیرقابل اثبات و نماد عددی برای گزارههای کامل.
مقالات دیالکتیکی که کمترین خوانده میشوند و این مقاله بیشتر به آنها تکیه دارد: نقاط شروع، نقشها، حرکات مجاز و سیزده خطا.
اتوس، پاتوس و لوگوس؛ انتیمم؛ زمینههای مشورتی، قضایی و توصیفی.
استدلالی که خود استنتاج از عمل گفتگوی متعارض نشأت گرفته است — ستون فقرات علمی چارچوب این مقاله.
سوالات متداول
ارگانون چیست؟
ارگانون (به یونانی به معنای 'ابزار') نام جمعی است که ویرایشگران بعدی به شش رساله منطقی ارسطو دادند: دستهها، درباره تفسیر، تحلیلهای پیشین، تحلیلهای پسین، موضوعات و ردیههای سفسطایی. این رسالهها به طور کلی به اصطلاحات، گزارهها، قیاس، اثبات علمی، مناظره دیالکتیکی و مغالطهها میپردازند. بهویژه، سه مورد از شش مورد عمدتاً درباره استدلال بین افراد است نه درباره اعتبار رسمی — بخشی از این مجموعه که سنتهای بعدی کمتر به آن پرداختهاند.
سلسلهمراتب قیاسی چیست؟
یک قیاس دستهای یک استدلال استنتاجی با دو مقدمه و یک نتیجه است که هر کدام یک گزاره دستهای را بیان میکند که ادعا میکند تمام، برخی یا هیچ یک از اعضای یک کلاس به کلاس دیگری تعلق دارند. مثال استاندارد آن این است: 'تمام انسانها فانی هستند؛ تمام یونانیها انسان هستند؛ بنابراین تمام یونانیها فانی هستند.' ارسطو قیاسها را به سه شکل بر اساس موقعیت اصطلاح میانه تقسیمبندی کرد، مشخص کرد که کدام حالتها در هر شکل معتبر هستند و نشان داد که بقیه معتبر نیستند.
سوالکننده و پاسخدهنده در دیالکتیک یونانی چه کردند؟
در عمل دیالکتیکی که ارسطو در "موضوعات" تنظیم میکند، پرسشگر ابتدا یک تز از پاسخدهنده استخراج میکند — تزی که میتواند تأیید یا رد شود، بنابراین یک سوال باز مانند "دانش چیست؟" نقطه شروع مجاز نیست. سپس پرسشگر سعی میکند توافقهایی را به دست آورد که پاسخدهنده را به تناقض آن تز یا به ابزوردی سوق دهد. تنها وظیفه پاسخدهنده این است که در یک زمان معین بدون رد باقی بماند و اگر رد شد، انتظار میرود که روشن کند که اشکال در نقطه شروع بوده است نه در بازی خودشان.
سه نوع استدلال ارسطو چیست؟
در بلاغت، ارسطو سه شیوه اقناع را شناسایی میکند: اتوس، شخصیت گوینده؛ پاتوس، وضعیت شنوندگان؛ و لوگوس، خود استدلال. او به دو مورد اول به عنوان تقلب نگاه نمیکند. اعتبار یک گوینده واقعاً شواهدی است که به ادعاهای او مربوط میشود و وضعیت عاطفی یک شنونده واقعاً بر نحوه ارزیابی او از ملاحظات متضاد تأثیر میگذارد. بلاغت بدون لوگوس دستکاری است؛ لوگوس بدون اتوس و پاتوس هیچکس را قانع نمیکند.
انتیمِم چیست؟
انتیمن یک قیاس بلاغی است که یک پیشفرض آن بیان نشده است. "سقراط فانی است، زیرا او انسان است" هرگز نمیگوید که همه انسانها فانی هستند. ارسطو این را به عنوان منبع قدرت قانعکننده این فرم در نظر میگیرد نه به عنوان بیدقتی: مخاطب خود پیشفرض گمشده را تأمین میکند و بدین ترتیب به یک شرکتکننده در استدلال تبدیل میشود. بیشتر شعارها، تیترها و نکات ارائهای از نوع انتیم هستند.
تفاوت بین نمایش و دیالکتیک چیست؟
نمایش (apodeixis) از مقدماتی آغاز میشود که درست، اولیه، ضروری و بهتر از نتیجه شناخته شدهاند و دانش تولید میکند. دیالکتیک (dialektikē) از اندوکسها — نظرات معمولاً پذیرفته شده — به سمت نتایجی که محتمل و قابل دفاع هستند و نه قطعی، استدلال میکند. بیشتر اختلافات سازمانی دیالکتیکی هستند اما به گونهای رفتار میشوند که گویی نمایش در دسترس است، که به همین دلیل اتاقها در انتظار اثباتی که هیچکس نمیتواند ارائه دهد، متوقف میشوند.
استویکها چه چیزی به منطق اضافه کردند؟
استوئیها منطق گزارهای را توسعه دادند — منطق اگر، و، یا و نه — که ارسطو عمدتاً به آن توجه نکرده بود. جایی که ارسطو از حروف برای اصطلاحات استفاده میکرد، استوئیها از اعداد ترتیبی برای کل گزارهها استفاده کردند و قاعده مودوس پوننز را به صورت «اگر اولی، پس دومی؛ اما اولی؛ بنابراین دومی» بیان کردند. آنها پنج الگوی اساسی غیرقابل اثبات را شناسایی کردند و الگوهای دیگری را از آنها استخراج کردند. این به پایه منطق نمادین مدرن نزدیکتر است تا منطق قیاسی، اما به طور ضعیفی منتقل شد و برای دو هزاره به عنوان یک حاشیه باقی ماند.
آیا فریگه منطق ارسطویی را منسوخ کرد؟
به عنوان یک حساب رسمی، به طور عمده بله: منطق پیشین مرتبه اول به طور دقیق قدرتمندتر است، روابط و دامنه کمیتسنجی تو در تو را مدیریت میکند که قیاس نمیتواند، و مشکلات وارد کردن وجودی را که سیستم قدیمی را آزار میداد، حل میکند. اما منطق پیشین تنها جایگزین تحلیلهای پیشین شد. هیچ چیزی را در موضوعات، بلاغت یا ردیههای سفسطهای جایگزین نکرد — و نظریه استدلال مدرن دههها صرف بازسازی دقیق آنچه را که آنها شامل میشوند، کرده است: طرحهای استدلالی توپوئی هستند، سوالات انتقادی اعتراضات دیالکتیکی هستند، و هر کتاب درسی درباره مغالطهها از یک رساله کوتاه یونانی نشأت میگیرد.
Argumentree Team
Decision Science
The Argumentree team explores the science of better decisions—from ancient philosophy to modern AI.
به خواندن این مجموعه ادامه دهید
چهار سنت دیگر، چهار جعبه ابزار دیگر — و مقایسهای کنار هم از آنچه هر یک میتواند و نمیتواند انجام دهد.
استدلالهای خود را ساختاردهی کنید. بهتر تصمیم بگیرید.
Argumentree سنتهای استدلالی جهان را به یک درخت موافق/مخالف تبدیل میکند که تیم شما میتواند آن را بسازد، ارزیابی کند و نگه دارد — با استخراج هوش مصنوعی، امتیازدهی چندبعدی و یک مسیر کامل حسابرسی تصمیم.
آغاز آزمایش رایگان ۱۴ روزه →