ریشههای جهانی استدلال منطقی: چگونه سه تمدن منطق را اختراع کردند | Argumentree
ارسطو نه تنها اولین و نه تنها متفکر بود که استدلال را نظاممند کرد، بلکه سنتهای مختلف جنبههای مختلفی از استدلال را نظاممند کردند. دستاورد متمایز ارسطو نظریهای درباره propositions، اعتبار قیاسی، نمایش، دیالکتیک و مغالطه بود. نویسندگان هندی اغلب از منابع دانش و مناظرههای تنظیمشده آغاز میکردند و pramāṇas، یک استدلال پنجعضوی، سه نوع مناظره، فهرستهای دلایل کاذب و ۲۲ زمینه نامگذاریشده برای شکست را فرموله میکردند؛ منطقدانان بودایی سه شرط برای یک دلیل معتبر، چرخ دلایل نهخانهای، prasaṅga و tetralemma را اضافه کردند، در حالی که فیلسوفان جین anekāntavāda و syādvāda هفتگانه را توسعه دادند. متفکران چینی از تمایز، زبان و گسترش تشبیهی آغاز کردند: موهگرها از مدلها و استانداردها استدلال میکردند و چهار تکنیک — تشبیه pì، همراستایی móu، کشش yuán و فشار tuī — را به همراه یک اصل انصاف بیان کردند. دانشمندان اسلامیک منطق رسمی مشتق از یونان را با مناظرههای الهی بومی و تفسیر قانونی ترکیب کردند و jadal، قیاس چهارعنصری و از اواخر قرن سیزدهم ādāb al-baḥth wa-l-munāẓara را به عنوان یک رشته مستقل از مناظره تولید کردند. یک احتیاط زمانی وجود دارد: شیوههای استدلالی هندی و چینی باستانی و عمدتاً مستقل در شکلگیری هستند، اما بسیاری از راهنماهای فنی هندی که باقی ماندهاند بعد از ارسطو نوشته شدهاند و جهان اسلامیک هنوز هم بعدتر است، با منطق رسمیاش که به طور قابل توجهی ارسطویی است، هرچند که دیالکتیکهای قانونی و الهیاش ریشههای جداگانهای داشتند. به طور جمعی این سنتها تقریباً آناتومی کامل استدلال را ترسیم کردند و استدلال را به عنوان یک فرآیند شناختی، عملکرد زبانی، تعامل اجتماعی، انضباط اخلاقی و عمل نهادی مورد بررسی قرار دادند.
منطق یک بار اختراع نشده است و بخش جالب این است که نه اینکه چه کسی اولین بود. بلکه این است که هر سنت بخشی مختلف از استدلال را نظاممند کرده است و اینکه بین آنها، مدتها قبل از نظریههای مدرن استدلال، تقریباً آناتومی کامل اختلاف منطقی را نوشته بودند.
- هند: از منابع دانش آغاز شد و مسابقهای منظم — پرماناها، یک استدلال پنجعضوی، سه نوع مناظره و ۲۲ زمینه نامگذاری شده برای شکست
- چین: از تمایزسازی و زبان آغاز شد — الگوها و استانداردها، اینکه آیا یک نام به یک چیز میخورد، و چهار تکنیک نامگذاری شده از گسترش تشبیهی
- یونان: از پیشنهادات و فرم آغاز شد — اعتبار قیاسی، اثبات در مقابل دیالکتیک، و اولین فهرست مغالطات
- اسلامیسازی: یک ترکیب — منطق رسمی مشتق از یونان به علاوه جدلهای الهیاتی بومی و قیاسهای قانونی، که به یک علم آموختنی از مناظره ختم میشود
- درس مقایسهای: "منطق" تنها یک بخش از استدلال ساختاریافته است. بقیه شامل دلیل، رویه، رفتار و دانستن اینکه شکست چگونه به نظر میرسد میباشد.
ارسطو نه تنها اولین، بلکه تنها متفکر نبود که استدلال را نظاممند کرد. شش بخش مرتبط درباره سنتهایی که آناتومی اختلاف منطقی را شکل دادند — و آنچه هر یک دید که دیگران از آن غافل بودند.
- 1.The Global Roots of Reasoned Argument: How Three Civilizations Invented Logicشما اینجا هستید
- 2.Indian Logic: The 2,500-Year Tradition from Nyāya to Buddhist Debate
- 3.Mohist Logic: The Chinese Art of Drawing Distinctions
- 4.Aristotle's Logic: The Mediterranean Foundation of Western Argument
- 5.Islamic Dialectics: From Theological Debate to the Science of Disputation
- 6.Five Syllogisms: Comparing Argument Structures Across Civilizations
سوالی که به چهار روش مختلف پرسیده شد
از یک آتنی در قرن چهارم بپرسید که چه چیزی یک استدلال را خوب میکند و پاسخی درباره <em>شکل</em> خواهید گرفت: آیا نتیجه از مقدمات پیروی میکند، صرفنظر از اینکه آنها درباره چه چیزی هستند. از یک فیلسوف نیایا بپرسید و پاسخی درباره <em>دانش</em> خواهید گرفت: به چه فرآیندی یک شناخت به عنوان دانسته محسوب میشود. از یک موهئیست بپرسید و پاسخی درباره <em>نامگذاری</em> خواهید گرفت: آیا این اصطلاح به درستی به این چیز میخورد و کدام شباهت این را میگوید. از یک فقیه در سمرقند قرن چهاردهم بپرسید و پاسخی درباره <em>رویه و رفتار</em> خواهید گرفت: نوبت کیست، چه چیزی ممکن است مورد اعتراض قرار گیرد، چه چیزی پذیرفته شده است و آیا شما مانند کسی که به دنبال حقیقت است رفتار میکنید یا کسی که به دنبال پیروزی است.
چهار پاسخ، هیچکدام نادرست، تقریباً هیچ همپوشانی. این یافتهای است که این مجموعه بر اساس آن ساخته شده و از داستان معمول درباره اینکه چه کسی ابتدا منطق را اختراع کرد، مفیدتر است.
زیرا اگر شما هرگز در یک جلسهای که بد پیش رفت نشستهاید، میدانید که تشخیص به ندرت رسمی است. هیچکس نتیجه را تأیید نکرد. آنچه اتفاق افتاد این بود که یک پیشفرض که همه آن را پذیرفته بودند هرگز مورد بررسی قرار نگرفت، یا یک تشبیه به فصل گذشته درست نبود، یا دو نفر از یک کلمه برای چیزهای مختلف استفاده میکردند، یا بحث به سادگی هرگز به پایان نرسید — هیچ مفهوم مشترکی از این که چه معنایی دارد که کسی پاسخ داده شده باشد وجود نداشت. سه مورد از چهار حالت شکست آن برای ابزارهای یونانی نامرئی است و هر یک از آنها در جای دیگری نامگذاری، تحلیل و آموزش داده شده است.
این مقاله هاب مجموعه ریشههای استدلال است. این مقاله چهار سنت بزرگ و آنچه هر یک به آن افزوده است را ترسیم میکند. پستهای همراه به عمق میروند: منطق هندی، منطق موهستی، منطق ارسطو، جدل اسلامی، و یک تحلیل مقایسهای از پنج ساختار استدلال.
یک هشدار زمانی، قبل از هر چیز دیگر
تاریخ مقایسهای از این نوع دو اشتباه متضاد را جذب میکند و هر دو در دقیقه اول ارزش جلوگیری دارند.
اولین داستان پیروزمندانه است: یونان منطق را اختراع کرد، بقیه چیزهای مبهمتری انجام دادند و جهان اسلام با مهربانی کت ارسطو را نگه داشت تا اروپا آماده شود. دومین داستان، افراط اصلاحی است: هر سنتی همه چیز را داشت، ادعای اولویت به سمت دیگر جریان دارد و اشاره به دستاوردهای یونانی، محلیگرایی است.
موضع دفاعی باریکتر از هر دو است. عملکرد استدلالی هندی و چینی باستانی و عمدتاً مستقل در شکلگیری است — نظریه مناظره در هند در دوره بودا در قرن ششم پیش از میلاد ظاهر میشود و مناظره چینی در دوره جنگهای ایالتی شکوفا میشود، همزمان با ارسطو و بدون تماس شناخته شده. اما بسیاری از راهنماهای فنی هندی که به جا ماندهاند، پس از ارسطو نوشته شدهاند: نیایاسوترا به شکل کنونی خود در قرنهای اولیه میلادی میرسد، دیگناگا در قرن پنجم تا ششم، و گنگیشا در قرن چهاردهم. و جهان اسلامیک نیز هنوز دیرتر است، با منطق رسمیاش که به طور قابل توجهی ریشه ارسطویی دارد — هرچند دیالکتیکهای حقوقی و الهیاتیاش ریشههای جداگانهای داشتند.
بنابراین: تمرین قدیمی و مستقل است؛ سیستمسازی مکتوب ناپیوسته است؛ و متغیر واقعاً جالب تاریخ نیست بلکه <em>موضوع</em> است. آنها در حال رقابت نبودند. آنها بر روی مسائل مختلف کار میکردند.
هر سنت در واقع چه چیزی را نظاممند کرده است
| سنت | تشکیل تقریبی | چه چیزی سیستماتیک شد |
|---|---|---|
| مناظره هندی و نیایا | نظریه مناظره از حدود قرن ششم قبل از میلاد؛ متون سیستماتیک عمدتاً در قرنهای اولیه میلادی | منابع دانش، استنتاج، استدلالهای پنجگانه، انواع مناظره، مغالطهها، اعتراضات و شرایط رسمی شکست |
| استدلال بودایی و جینی | گفتگوی اولیه بودایی از قرن ۵ قبل از میلاد؛ سیستمهای منطقی عمده قرن ۵ تا ۷ میلادی | دلایل معتبر، استنتاج برای خود در مقابل استدلال برای دیگران، آزمایش ضدمثال، ردّ، چهارگزینهایها، صلاحیت دیدگاهی |
| مباحثه موهستی و چین باستان | دولتهای در حال جنگ، بهویژه قرن ۴ تا ۳ قبل از میلاد | کاربرد صحیح نامها، ایجاد تمایزات، مدلها و سوابق، گسترش قیاسی، تعهدات مخالفان، تأمل عملی |
| دیالکتیک و قیاس یونانی | قرن پنجم تا چهارم پیش از میلاد | پیشنهادات، اعتبار قیاسی، اثبات در مقابل دیالکتیک، الگوهای استدلال (توپوی)، و اولین فهرست مغالطات |
| اسلامی جدل، اصول فقه، مناظره | قرن ۸ تا ۱۴ میلادی | دیالکتیک سوال و جواب، تشبیه قانونی، تفسیر متنی، بارها و اعتراضات، اخلاق مناظره و قوانین شکست |
| منطق عربی | از ترجمههای قرن هشتم؛ که توسط ابن سینا تغییر شکل یافتهاند | سلسلهمراتب آریستوتلی بهعلاوه نوآوریهای عمده در حالتها، گزارههای فرضی، استدلال و طبقهبندی انواع استدلال |
هند: استدلال به عنوان کسب دانش و مسابقه تنظیم شده
Traditions هند احتمالاً واضحترین همتای مستقل در مقیاس بزرگ منطق یونانی هستند — و برای خوانندگان غربی کمتر آشنا هستند. بحثهای عمومی و حمایت شده توسط دربار قبل از وجود راهنماهای باقیمانده وجود داشت؛ در قرنهای سوم و دوم پیش از میلاد، انتظار میرفت که راهبان و برهمنان آموزش بحث داشته باشند.
سوال ابتدایی این نیست که "آیا این پیروی میکند؟" بلکه به چه فرآیندی یک شناخت به عنوان دانش محسوب میشود؟ نیایا چهار پرمانا را شناسایی کرد — ادراک، استنتاج، مقایسه و شهادت از یک گوینده شایسته. سایر مکتبها فهرست را تنظیم کردند. نتیجه این است که منطق درون معرفتشناسی قرار دارد: یک استنتاج ترتیب جملات نیست بلکه فرآیندی است که در آن فرد از آنچه میداند به آنچه نمیداند منتقل میشود.
شکل استدلالی که به طور گسترده تدریس میشود پنج عضو دارد: موضوع (آتش بر روی تپه وجود دارد)، دلیل (زیرا دود وجود دارد)، مثال یا قاعده کلی (هر جا که دود وجود دارد، آتش نیز وجود دارد — مانند در یک آشپزخانه)، کاربرد (تپه از این نوع دود دارد)، نتیجهگیری (بنابراین آتش وجود دارد). یکی از نخستین بیانیههای باقیمانده از آن در کاراکا-سانهیتا، یک متن پزشکی است — آموزش مباحثه بخشی از تحصیلات پزشکان بود.
این یک قیاس غیرضروری طولانی نیست. اعضای اضافی کار دیالوگی انجام میدهند: ادعای مورد مناقشه را اعلام میکنند، دلیل را ارائه میدهند، یک مورد توافق شده را تأمین میکنند، آن را به موضوع متصل میکنند و آنچه را که ثابت شده دوباره بیان میکنند. فرم در ابتدا به شدت قیاسی بود؛ نویسندگان بعدی ارتباط جهانی را به طور فزایندهای صریح و سختگیرانهتر کردند.
سپس بخشی که معادل یونانی ندارد. نیایا مباحثات را بر اساس هدف طبقهبندی کرد — وادا (جستجوی حقیقت به صورت همکاری)، جالپا (رقابتی)، ویتاندā (حمله بدون دفاع از یک فرضیه خود) — و نه تنها دلایل کاذب بلکه نگرها-ستاناها، زمینههای شکست را فهرست کرد. نیایاسوتر ۲۲ مورد را فهرست میکند که اشتباهات منطقی را با نقضهای رویهای ترکیب میکند: تغییر فرضیه، تکرار صرف، سکوت، طفره رفتن، conceding a point و ادامه دادن به بحث. شکست یک رویداد تعریفشده و قابل مشاهده بود.
نویسندگان بودایی جنبه شواهدی را تصحیح کردند. دیگناگا استدلال برای خود را از استدلال برای دیگری جدا کرد و نیاز به وجود یک دلیل معتبر در موضوع، وجود در موارد مشابه و عدم وجود در همه موارد غیرمشابه را الزامی دانست — سپس امکانات را در یک ماتریس نهخانهای ترتیب داد که تنها دو مورد استنتاجهای صحیح را به دست میدهند. پراسانگا پیامدهای غیرقابل قبول دیدگاه یک رقیب را آشکار میکند و چاتوشکوتی یک ادعا را تحت چهار گزینه بررسی میکند — هست، نیست، هر دو، هیچکدام — به عنوان یک تکنیک دیالکتیکی که تفسیر منطقی دقیق آن هنوز مورد بحث است. فیلسوفان جین آنکاتواندا، چندوجهی بودن و سیادوادا هفتگانه را اضافه کردند: بیان کنید که در چه احترامی ادعای شما معتبر است، بنابراین یک توصیف جزئی نمیتواند به عنوان یک توصیف جامع مطرح شود. داستان کامل: منطق هندی: سنت ۲۵۰۰ ساله از نیایا تا مناظره بودایی.
چین: استدلال به عنوان تمایز، تناسب معنایی و گسترش تشبیهی
استدلالهای اولیه چینی تقریباً همزمان با ارسطو بود و بهطور مستقل شکل گرفت. در دوره جنگهای ایالتی، موهیستها، کنفوسیوسیها، دائوییها و متفکرانی که بعداً تحت مکتب نامها گروهبندی شدند، در <strong>بیان</strong> — جدل، اما بهطور دقیقتر <em>تمییز دادن</em> مشغول بودند.
سؤال مرکزی به طور مشخص این نبود که "آیا این نتیجه درست است؟" بلکه: آیا این نام، دسته یا تجویز به درستی به این شیء یا وضعیت تعلق دارد؟ یک طرف آن را "گاو" مینامد و طرف دیگر "غیر گاو"; آنها نمیتوانند هر دو درست باشند، بنابراین یکی از آنها درست نیست.
متفکران موهئی از فǎ — الگوها، استانداردها، نمونهها استدلال کردند. شما یک گاو، یک عمل عادلانه یا یک سیاست مفید را با مقایسه مورد با یک مدل قابل اعتماد شناسایی کرده و تعیین میکنید که کدام شباهتها مرتبط هستند. استدلالهای اولیه موهئی به سه استاندارد استناد میکرد: سوابق تعیین شده توسط حاکمان نمونه، شواهد از تجربههای عادی و پیامدها برای منفعت اجتماعی.
انتخاب کمتر چهار تکنیک استدلالی را نام میبرد که به طور گستردهای به اشتباه توضیح داده شدهاند، بنابراین در اینجا به درستی آورده شدهاند:
- Pì — تشبیه: یک مورد دیگر را معرفی کنید تا مورد حاضر را روشن کنید
- Móu — موازیسازی: قرار دادن عبارات با ساختار مشابه در کنار هم
- یوآن — کشیدن: به چیزی اشاره کنید که حریف قبلاً آن را قبول کرده و بپرسید چرا مورد حاضر باید به طور متفاوتی مورد بررسی قرار گیرد
- Tuī — فشار دادن: گسترش یک حکم پذیرفته شده به یک مورد مشابه مرتبط
کشیدن به طور مؤثر بار را به دوش حریف میگذارد تا یک ناهماهنگی مرتبط را شناسایی کند؛ فشار به سازگاری با تعهدات قبلی آنها وابسته است. آنها یک مجموعه هستند، نه یک توالی ثابت. موهیستها آنها را با یک اصل انصاف بیان شده جفت کردند — آنچه را که در مورد خود میپذیریم در مورد حریف رد نمیکنیم — و با یک هشدار به دست آمده سخت: شباهتها بین عبارات تنها تا حدی صحیح هستند.
آنها همچنین اصولی مشابه عدم تناقض و سومین حالت را شناسایی کردند، اما به صورت معنایی فرمولبندی کردند — "گاو" و "غیر گاو" نمیتوانند هر دو در یک منازعه به یک شیء واحد تعلق داشته باشند — و تمرکز را بر روی اصطلاحات و طبقهبندی نگه داشتند نه بر روی یک حساب propositional انتزاعی. و آنها تأمل را به عنوان سنجش منفعت و ضرر توصیف کردند: جایی که همه گزینهها شامل ضرر هستند، کمترین را انتخاب کنید. حساب کامل: منطق موهستی: هنر چینی تمایز قائل شدن.
یونان: منطق به عنوان اعتبار رسمی
سنت یونانی همان سنتی است که بیشتر خوانندگان از قبل با آن آشنا هستند، بنابراین میتوان به طور مختصر به آن پرداخت. این سنت از دموکراسی آتنی بین سالهای ۵۰۸ تا ۳۲۲ قبل از میلاد شکل میگیرد، جایی که مجمع، بول و دادگاهها همه مسائل را از طریق بحث و رأیگیری حل و فصل میکردند — که باعث میشد سخنرانی قانعکننده به طور مستقیم ارزشمند باشد و بازاری را ایجاد کند که سوفیستها با تدریس آن به ازای دریافت هزینه از آن بهرهبرداری میکردند.
افلاطون به جای آن دیالکتیک را ترویج کرد: پرسش و پاسخ ساختاریافته، با پرسشگر که یک تز را استخراج کرده و سعی در به چالش کشیدن آن دارد، و تنها وظیفه پاسخدهنده این است که در یک زمان معین غیرقابل رد باقی بماند. موضوعات و ردهای سفسطهای ارسطو اولین سیستماتیزهسازی آن عمل هستند — اولین کتاب قوانین مکتوب برای یک ورزش استدلالی.
ارسطو (۳۸۴–۳۲۲ قبل از میلاد) سپس چیزی را ساخت که هیچ کس دیگری نساخته بود. ارگانون شامل دستهها، گزارهها، قیاس، اثبات، جدل و خطا است و نوآوری اصلی آن قیاس کلی است: اعتبار به عنوان یک ویژگی از ساختار، مستقل از محتوا. هر اصطلاحی را در یک فرم معتبر جایگزین کنید و همچنان معتبر باقی میماند. آن انتزاع واقعاً منحصر به فرد است و بیان صریح آن است که باقی این مقایسه را صادقانه و نه تدافعی میسازد.
بلاغت سه استدلال — اتوس، پاتوس، لوگوس — و انتیمم، قیاس با مقدمهای که برای تأمین آن به مخاطب واگذار شده است، را اضافه کرد. موضوعات الگوهای استدلال را برای دیالکتیک، جد مستقیم طرحهای استدلال مدرن، فهرستبندی کرد. پس از ارسطو، رواقیون منطق propositions را توسعه دادند و مدوس پوننس را با اعداد برای کل propositions بیان کردند؛ این منطق به پایه منطق نمادین مدرن نزدیکتر بود و بهطور ضعیفی منتقل شد، بنابراین قیاس تا زمان فریگه در برنامه درسی باقی ماند. جزئیات: منطق ارسطو: بنیاد مدیترانهای استدلال غربی.
جهان اسلامیک: سه سنت متقاطع
این مورد باید به دقت تقسیم شود و یک امتیاز ابتدا میآید: منطق رسمی عربی مستقل از ارسطو نبود. منطق با ترجمه آثار منطقی یونانی از قرن هشتم به بعد آغاز میشود. الفارابی منطق را به عنوان مجموعهای درجهبندی شده از ابزارها برای نمایش، جدل، بلاغت و شعر خواند؛ ابن سینا سپس سنت به ارث رسیده را به قدری بازسازی کرد که منطق عربی بعدی بیشتر آویچنانی است تا ارسطویی، با نوآوریهای عمده در حالت، گزارههای فرضی و تفکیکی و نمایش. این دریافت به علاوه بازسازی رادیکال است — نه اختراع مستقل.
اما دو سنت دیگر در اینجا به طور قابل توجهی بومی بودند. کلام، الهیات عقلانی، شیوههای جدلی به نام جدل را تولید کرد که اشکال سیستماتیک اولیه آن در مناظرات الهیاتی در حدود قرن نهم به دهم توسعه یافت، که در ابتدا از منطق یونانی فیلسوفان جدا بود. رسالههای آنها مشخص میکرد که کدام طرف سؤال میکند و کدام پاسخ میدهد، چگونه یک ادعا بیان میشود، چه چیزی به عنوان یک اعتراض مرتبط محسوب میشود، چگونه تناقض و concession عمل میکند، قوانین رفتار و نشانههایی که نشان میدهد یک شرکتکننده شکست خورده است. سپس فقیهان ماشینآلات را برای اختلافات قانونی تطبیق دادند.
اصول الفقه، نظریه حقوقی، قیاس سیستماتیک با چهار عنصر نامگذاری شده: اصل یا مورد ریشه، فرع یا مورد شاخه، علت یا سبب قانونی که هر دو را به هم مرتبط میکند، و حکم یا قاعدهای که از ریشه به شاخه منتقل میشود. ممنوعیت یک ماده مخدر به دیگری گسترش مییابد زیرا مستی به عنوان علت عملی شناسایی میشود. این ساختارمندتر از شباهتهای سست است: مرحله سخت این است که نه تنها شباهت را نادیده بگیریم بلکه توجیه کنیم که چرا این شباهت به لحاظ قانونی عملی است در حالی که دیگران نیستند — و از آن در برابر مثالهای متضاد و متون متناقض دفاع کنیم.
از اواخر قرن سیزدهم، ādāb al-baḥth wa-l-munāẓara به یک رشته متمایز تبدیل شد — قواعد و آداب تحقیق و مناظره. نقشها نامتقارن هستند: یک مدعی یک فرضیه را بیان و حمایت میکند؛ یک پاسخدهنده فرضیه، شواهد آن و ارتباط بین آنها را آزمایش میکند. هدف اعلام شده، تجلی حقیقت است، نه پیروزی، و این رشته شخصیت شرکتکنندگان و همچنین حرکات آنها را مدیریت میکند — ارتباط، انصاف، اجتناب از مشاجره، تمایل به انتقاد، تمایل به concession. این موضوع در مدارس دینی به همراه منطق و علوم زبانی تدریس میشد. داستان کامل: دیالکتیک اسلامی: از مناظرههای الهیاتی تا علم مناظره.
سوال تشخیصی
تیم شما تقریباً مطمئناً میتواند به شما بگوید که یک ایده خوب چه شکلی است. آیا میتواند به شما بگوید که یک استدلال تمام شده چه شکلی دارد — چه چیزی به عنوان یک اعتراض مرتبط محسوب میشود، چه زمانی یک نکته پذیرفته شده است و چگونه میدانید که بحث به پایان رسیده است؟ چهار تمدن این را نوشتند. بیشتر سازمانها هرگز یک بار هم تلاش نکردهاند.
هر سنت چه میبیند (و چه از دست میدهد)
کنار هم قرار گرفته، تضادها آموزنده هستند:
| سنت | سوال اصلی | واحد کلیدی | حرکت مشخصه | نقطه کور |
|---|---|---|---|---|
| هندی (نیایا / بودایی) | چگونه میدانیم؟ | استنتاج پنجعضوی | عمومسازی مبتنی بر مثال به علاوه ویاپتی | تمرکز کمتر بر اعتبار مستقل از محتوا |
| چینی (موهیست) | آیا این نام صحیح است؟ | مباحثه (بیان) | مدلها، تشبیه و تعهدات رقیب | هیچ حساب استنتاجی پیشرفتهای وجود ندارد |
| یونانی (ارسطویی) | آیا این منطقی است؟ | استدلال قیاسی | بررسی اعتبار رسمی | توجه کمی به حکم برای محلها |
| اسلامیسازی (جدل / قیاس) | کی به کی پاسخ داده است؟ | قوانین مناظره؛ تشبیه چهار عنصری | روش به همراه یک عامل نامبرده | دستگاه رسمی عمدتاً به ارث رسیده است |
هیچ سنتی کامل نیست و شکافها متقارن نیستند. منطق هندی استنتاج را به شدت به معرفتشناسی پیوند میزند — این یک قوت است زمانی که به <em>چرا</em> معتبر بودن مقدمات اهمیت میدهید، و یک هزینه است زمانی که فقط نیاز دارید فرم را بررسی کنید. منطق یونانی از محتوا انتزاع میکند — این برای اثباتهای فرمال قطعی است، اما زمانی که خود مقدمات مورد مناقشه هستند، سکوت میکند. منطق چینی با تشبیه و نامگذاری با دقتی که غرب عمدتاً از آن صرفنظر کرده، برخورد میکند و هرگز ماشینآلاتی برای زنجیرهسازی استنتاجها نساخته است. نظریه مناقشه اسلامیتبار رویه و اخلاق را اضافه میکند و فرض میکند که دستگاه فرمال یونانی وجود دارد.
مقایسه ساختار به ساختار — فرم پنجعضوی نیایا، قیاس سهعضوی، تکنیک موهویی، قیاس، و چهارگانه — در پنج قیاس: مقایسه ساختارهای استدلال در تمدنها موجود است.
آنچه که آنها به طور جمعی شناسایی کردند
سنتها را به صورت متوالی قرار دهید و چیزی چشمگیر ظاهر میشود: بین آنها، تقریباً تمام آناتومی استدلال را نوشته و آموزش دادهاند.
- قبل از بحث: سوال را تعریف کنید، نوع اختلاف را طبقهبندی کنید و مشخص کنید که کدام منابع یا مقامات قابل قبول هستند.
- ساختن یک پرونده: یک پایاننامه بیان کنید، یک دلیل ارائه دهید، یک قاعده، مدل یا سابقه ارائه کنید، نشان دهید که چگونه اعمال میشود، نتیجهگیری کنید.
- آزمایش اتصال: به دنبال موارد مثبت، موارد منفی، مثالهای نقض، شباهتهای نامربوط، فرضیات پنهان و دوری بگردید.
- مدیریت گفتگو: تخصیص نقشها، بارها، حقوق پرسش و تعهدات پاسخگویی؛ ثبت امتیازات؛ تعیین زمان ترک یک موضع.
- تشخیص شکست: دلایل بد، تشبیههای فریبنده، پاسخهای نامربوط، پسرفت، تناقض، ابهام و دلایل رویهای شکست را طبقهبندی کنید.
- پایان دادن به فرآیند: ایجاد دانش، رسیدن به قضاوت قانونی یا عملی، افشای ناهماهنگی، متقاعد کردن یک مخاطب — یا، در شرایط کمتر همکاری، پیروزی.
تقریباً هر مورد در آن لیست چیزی است که یک سازمان مدرن به طور غریزی، اگر اصلاً، به آن رسیدگی میکند. این همه برای قرنها نوشته شده است.
چرا این اکنون مهم است
نظریه استدلال مدرن، استدلال محاسباتی و استدلال هوش مصنوعی به طور معمول — اغلب به طور ناخواسته — بر همه اینها تکیه دارند.
طرحهای استدلالی (والتون، رید، ماکانو) الگوهای تکراری مانند استدلال از نظر کارشناسان، از تشابه، از علت به اثر را فهرست میکند، که هر کدام با سوالات انتقادی برای آزمایش آن همراه است. این همان موضوعات ارسطو است که با تحلیل تشبیهی موهستی ملاقات میکند، با لایهای از آگاهی رویهای جدل.
چارچوبهای استدلال انتزاعی (دنگ، 1995) استدلالها را به عنوان گرههایی با روابط حمله نمایش میدهند و محاسبه میکنند که کدام مجموعهها میتوانند به طور منطقی با هم پذیرفته شوند. سوال اساسی — کدام استدلالها باقی میمانند؟ — سوال جدلی است که در نظریه گراف فرموله شده است.
نقشهبرداری استدلال و مدل تولمین ساختار را به وضوح بیان میکنند: ادعا، دلایل، ضمانت، پشتیبانی، رد، و قید. تولمین در گفتوگوی مستقیم با انثیمه ارسطو است؛ تأکید بر پشتیبانی صریح پژواکی از اوداهارانا نیایا دارد؛ و قید "در برخی جنبهها" در لباس مدرن، معادل سیادوادا است.
و برنامه تحقیقاتی هوش جمعی — از نظریه هیئت منصفه کوندورسه تا مطالعات c-factor — همچنان تأیید میکند که آنچه سنتهای بحثی قبلاً میدانستند: ساختار تعیین میکند که آیا گروهها هوشمندتر میشوند. ورودی مستقل، تجمیع صریح، انصاف رویهای، و ثبت استدلال. اینها شرایط هستند و همان چیزی است که Argumentree در فرآیند تصمیمگیری میسازد.
بزرگترین درس مقایسهای همان است که این کل مجموعه به خاطر آن وجود دارد: "منطق" تنها یک بخش از استدلال ساختاریافته است. سالها قبل از نظریههای مدرن استدلال، این سنتها به طور همزمان به استدلال به عنوان یک فرآیند شناختی، یک اجرا در زبان، یک تعامل اجتماعی، یک رشته اخلاقی و یک عمل نهادی نگاه میکردند. آنها curiosities نمیساختند. آنها در حال ساختن ماشینآلات توافق منطقی بودند — جایگزینی برای اجبار، سنت و تصادف. بیست و پنج قرن بعد، این پروژه ادامه دارد.
سری ریشههای استدلال
این مقاله هاب است. پرهها به عمق میروند:
استدلال پنجعضوی، ۲۲ دلیل شکست، چرخ نهخانهای دیگناگا و شرایط جینی.
بیان، مدلها و استانداردها، چهار تکنیک و کشف اینکه دستور زبان دروغ میگوید.
ارگانون، قیاس، بلاغت و بازی دیالکتیکی که زیر همه اینها نهفته است.
کلام، جدل، قیاس و یک رشته که بر اساس تمایل شما به تسلیم نمره میداد.
استدلالهای هندی، یونانی، چینی، اسلامی و بودایی، در کنار هم.
منابع و مطالعه بیشتر
بررسی کاترینا دوتیله نوواس از استدلال در پنج سنت — یونان باستان، هند کلاسیک، چین کلاسیک، لاتین قرون وسطی و اسلام قرون وسطی. ستون فقرات این مقاله مرکزی.
اختیار برای بیآن، مدلها و استانداردها، چهار تکنیک انتخاب کمتر، و تحلیل موهئی در سنجش منفعت و ضرر.
استدلال پنجعضوی، vyāpti، سه شرط دیگناگا و hetucakra، و فرمالیسم بعدی ناویا-نیایا.
جنبش ترجمه، بازسازی ابن سینا و برنامه درسی مدرسه که در آن منطق و جدل به موازات هم آموزش داده میشدند.
استدلالی که خود استنتاج از عمل گفتوگوی متعارض ناشی شده است — چارچوبی که این سری بر اساس آن بنا شده است.
درمان استاندارد مدرن سنت مناظره هندی، دلایل شکست و رابطه بین منطق و معرفتشناسی.
سوالات متداول
آیا هند، چین و یونان به طور مستقل منطق را توسعه دادند؟
تا جایی که تاریخنگاران میتوانند بگویند، شیوههای استدلال بهطور مستقل شکل گرفتهاند: هیچ مدرکی از انتقال فکری بین این سه در دوران محوری وجود ندارد. قید مهم، زمانی است. شیوههای مناظره هندی و چینی واقعاً باستانی هستند، اما بسیاری از راهنماهای فنی هندی که باقی ماندهاند، بعد از ارسطو نوشته شدهاند و سنت اسلامیک نیز هنوز دیرتر است، با منطق رسمیاش که بهطور قابل توجهی ریشه ارسطویی دارد، هرچند که دیالکتیکهای حقوقی و الهیاتیاش تا حدی ریشههای جداگانهای داشتهاند.
کدام سنت منطقی قدیمیتر است؟
سوال به اندازهای که به نظر میرسد مفید نیست. نظریه مناظره هندی در دوره بودا در قرن ششم پیش از میلاد ظاهر میشود؛ مکتب موهیست در قرنهای پنجم تا سوم پیش از میلاد شکوفا میشود؛ ارسطو در قرن چهارم ارگانون را کامل میکند. هر سه دارای ریشههای قبلی در عمل هستند و هر سه بعداً از آنچه که انجام میشد نوشته شدهاند. متغیر واقعاً جالب تاریخ نیست بلکه موضوع است: هر سنت بخشی متفاوت از استدلال را سیستماتیک کرده است.
منطق هندی چگونه با منطق ارسطویی متفاوت است؟
منطق هندی از معرفتشناسی آغاز میشود نه از فرم. استنتاج یکی از پرماناها — فرآیندهای قابل اعتماد که دانش تولید میکنند — است، بنابراین سوال این است که آیا یک استنتاج دانش را ارائه میدهد، نه صرفاً اینکه آیا یک نتیجهگیری پیروی میکند. استدلال پنجعضوی شامل یک مثال توافقشده است و نتیجهگیری را دوباره بیان میکند زیرا برای بحث عمومی ساخته شده است. نویسندگان هندی همچنین آنچه را که منطق یونانی عمدتاً بهطور ضمنی رها کرده بود، بهطور رسمی درآوردهاند: انواع بحث، اعتراضات قابل قبول و ۲۲ مبنای نامگذاریشده که بر اساس آن یک بحثکننده شکستخورده اعلام میشود.
منطق موهئی چیست؟
مدرسه موهئی، پیروان مویزی (حدود ۴۷۰–۳۹۱ قبل از میلاد)، نظریهای از جدل (بیان) را توسعه دادند که بر این اساس بود که آیا یک نام به درستی با یک چیز مطابقت دارد یا خیر. آنها از فَا — الگوها یا استانداردها — استدلال کردند و چهار تکنیک استدلالی را در انتخاب کمتر نامگذاری کردند: پی، ارائه یک تشبیه؛ مو، قرار دادن عبارات موازی در کنار هم؛ یوان، کشیدن، که به مورد پذیرفته شده حریف استناد میکند و میپرسد چرا این مورد متفاوت است؛ و توئی، فشار آوردن، که یک قضاوت پذیرفته شده را به یک مورد مشابه گسترش میدهد. آنها هیچ محاسبه استنتاجی نداشتند، اما تشبیه و حالتهای شکست آن را با دقتی تحلیل کردند که سنت یونانی از آن بیبهره بود.
جدل در فلسفه اسلامی چیست؟
جدل اصطلاح عربی برای دیالکتیک یا مناظره است — هم عمل و هم رشتهای که آن را نظریهپردازی میکند. نخستین اشکال سیستماتیک آن در مناقشات الهیاتی در حدود قرن نهم تا دهم توسعه یافت، که در ابتدا از منطق یونانی فیلسوفان جدا بود و بعدها توسط فقیهان اقتباس شد. از اواخر قرن سیزدهم، آداب البحث و المناظره به عنوان یک رشته مستقل با نقشهای نامتقارن، اعتراضات نوعبندی شده و شرایط شکست تعریف شده ظهور کرد و هدف خود را تجلی حقیقت به جای پیروزی اعلام کرد.
آیا منطق عربی مستقل از ارسطو بود؟
نه، و پاسخ صادقانه مهم است. منطق رسمی عربی (منطق) از قرن هشتم به بعد با ترجمه و مطالعه آثار منطقی یونانی آغاز شد — تاریخی از پذیرش و بازسازی خلاقانه عمده به جای اختراع مستقل، به طوری که ابن سینا به طور گستردهای سنت به ارث رسیده را تغییر داد به طوری که منطق عربی بعدی بیشتر ابنسینایی شد تا ارسطویی. آنچه به طور قابل توجهی مستقل بود، جنبههای جدلی و قانونی بود: کلام جدل و قیاس ریشههای خود را داشتند و سیستمهای بالغ ترکیبی بودند.
چرا منطق غیرغربی برای استدلال مدرن اهمیت دارد؟
زیرا بیشتر استدلالها به شیوههایی شکست میخورند که اعتبار رسمی نمیتواند تشخیص دهد. نظریه استدلال مدرن به طور مستقل آنچه را که دیگر سنتها ترسیم کردهاند، بازسازی کرده است: طرحهای استدلال الگوهایی مانند استدلال از قیاس را فهرست میکنند، که نقطه قوت موهئی است؛ چارچوبهای استدلال انتزاعی مشخص میکنند که کدام استدلالها باقی میمانند، سوال جدل؛ پشتیبانی مدل تولمین پژواکی از مثال نیایا دارد و قید آن پژواکی از سیادوادا جینی دارد؛ و قوانین بحث انتقادی پراگما-دیالکتیک فهرستی از Grounds-of-defeat در لباس مدرن است. درس مقایسهای این است که منطق یک بخش از استدلال ساختاریافته است، نه کل آن.
Argumentree Team
Decision Science
The Argumentree team explores the science of better decisions—from ancient philosophy to modern AI.
سری را شروع کنید
پنج بررسی عمیق، یکی برای هر سنت، به علاوه مقایسه همزمان که آنها را کنار هم قرار میدهد.
استدلالهای خود را ساختاردهی کنید. بهتر تصمیم بگیرید.
Argumentree ۲۵۰۰ سال نظریه استدلال را به یک درخت موافق/مخالف تبدیل میکند که تیم شما میتواند آن را بسازد، ارزیابی کند و نگه دارد — با استخراج هوش مصنوعی، امتیازدهی چندبعدی و یک مسیر کامل حسابرسی تصمیم.
آغاز آزمایش رایگان ۱۴ روزه →