چرا افراد باهوش تصمیمات احمقانه میگیرند | Argumentree
هوش و قضاوت خوب مهارتهای متفاوتی هستند و در سه جنبه خاص، هوشمند بودن میتواند تصمیمات را بدتر از بهتر کند. اولین جنبه این است که هوش به توجیه بهتر کمک میکند. وقتی فردی میخواهد چیزی را باور کند، ذهن به عقب کار میکند، از نتیجه شروع میکند و برای آن یک استدلال میسازد، فرآیندی که روانشناسان آن را استدلال انگیزشی مینامند. هرچه استدلالکننده توانمندتر باشد، دفاعی که نتیجه میدهد قانعکنندهتر است، بنابراین یک ذهن درخشان که به یک ایده بد متصل است میتواند دفاعی بسازد که یک فرد کمتر باهوش هرگز نمیتواند آن را مدیریت کند. بنابراین هوش به فرد کمک میکند تا حقیقت را به طور مؤثرتری پنهان کند، نه تنها آن را پیدا کند. دومین جنبه تله تخصص است. تخصص شناسایی الگوهاست، که معمولاً یک ابرقدرت است، اما حالت شکست آن این است که کارشناسان دیگر به جستجو ادامه نمیدهند: آنها الگوها را به قدری سریع تطبیق میدهند که مرحله پرسش اینکه آیا این واقعاً وضعیتی است که به نظر میرسد را نادیده میگیرند. به همین دلیل است که حرفهایهای با تجربه گاهی اوقات آنچه را که یک مبتدی کنجکاو متوجه میشود از دست میدهند، زیرا مبتدی هنوز در حال جستجو است در حالی که کارشناس در حال شناسایی است و شناسایی دقیقاً زمانی شکست میخورد که چیزی واقعاً نوظهور ظاهر میشود. سومین و قابل اصلاحترین تله این است که فردی باور دارد که خیلی باهوش است که به یک فرآیند نیاز داشته باشد، بنابراین چکلیست، نظر دوم و مقایسه ساختاری نادیده گرفته میشوند تا زمانی که یک مشکل به اندازه کافی پیچیده شود که توانایی خام کافی نباشد. درمان این نیست که هوش بیشتری داشته باشیم بلکه دو چیزی است که هوش آنها را تضعیف میکند: تواضع و فرآیند.
Why Smart People Make Dumb Decisions
هوش همانند قضاوت خوب نیست. گاهی اوقات خود آن چیزی است که مانع میشود.
ما این را تقریباً بهطور خودکار فرض میکنیم: افراد باهوش تصمیمات هوشمندانهای میگیرند.
سپس ما شاهد این هستیم که یک همکار درخشان پروژهای را خراب میکند، یک بنیانگذار نابغه شرکتی را به ورطه میکشاند، یا یک ذهن با سطح نوبل به یک کلاهبرداری واضح میافتد — و ما گیج میشویم.
ما نباید اینطور باشیم. هوش و قضاوت خوب مهارتهای متفاوتی هستند. و در چندین جنبه خاص، باهوش بودن میتواند تصمیمات شما را بدتر کند، نه بهتر.
هوش به بهانههای بهتر قدرت میبخشد
این مکانیزم ناخوشایند است.
زمانی که میخواهید به چیزی باور داشته باشید، مغز شما بهطور معکوس عمل میکند — از نتیجه شروع میکند و برای آن یک استدلال میسازد. روانشناسان به آن استدلال انگیزشی میگویند.
حالا: چه کسی در ساختن یک استدلال قانعکننده بهتر است؟ فرد باهوش. هوش یک موتور قویتر برای توجیه است. به یک ذهن درخشان یک ایده بد بدهید که به آن عاطفی وابسته است، و آن ذهن یک دفاع درخشان از آن خواهد ساخت — دفاعی که یک فرد کمتر باهوش هرگز نمیتوانست آن را مدیریت کند.
هوش شما تنها به شما کمک نمیکند تا حقیقت را پیدا کنید. بلکه به شما کمک میکند تا آن را به طرز قانعکنندهتری نادیده بگیرید.
تله تخصص
تخصص شناسایی الگوهاست — شما این را هزار بار دیدهاید، بنابراین میدانید چه کار کنید. بیشتر اوقات این یک قدرت فوقالعاده است.
اما یک حالت شکست دارد: کارشناسان نگاه کردن را متوقف میکنند. آنها به قدری سریع الگوها را شناسایی میکنند که مرحلهای را که در آن میپرسند "آیا این واقعاً وضعیتی است که فکر میکنم؟" رد میکنند. همان تجربهای که آنها را کارآمد میکند، آنها را نسبت به موردی که با الگو مطابقت ندارد، کور میکند.
به همین دلیل است که حرفهایهای با تجربه گاهی اوقات چیزهایی را از دست میدهند که یک مبتدی کنجکاو متوجه میشود. مبتدی هنوز در حال نگاه کردن است. کارشناس در حال شناسایی است — و شناسایی دقیقاً همان چیزی است که وقتی چیزی واقعاً جدید ظاهر میشود، شکست میخورد.
من آنقدر باهوش هستم که به یک فرایند نیاز نداشته باشم
سومین تله رایجترین و قابل اصلاحترین است.
افراد باهوش به ذهن خود اعتماد میکنند — به طور منطقی؛ تا به حال جواب داده است. بنابراین، آنها از کارهای خستهکننده صرفنظر میکنند: چکلیست، نظر دوم، مزایا و معایب ساختاری، "بگذارید یک شب رویش فکر کنم." آنها به صورت خودجوش عمل میکنند، زیرا این روش عمدتاً جواب داده است.
تا روزی که مشکل به اندازه کافی پیچیده باشد، یا خودخواهی آنها به اندازه کافی سرمایهگذاری شده باشد، به طوری که قدرت ذهنی خام کافی نباشد — و ساختاری که از آن عبور کردند دقیقاً همان چیزی بود که میتوانست خطا را شناسایی کند.
خلبانها و جراحان — برخی از باهوشترین و توانمندترین افراد زنده — این را به سختی یاد گرفتند. پیشرفت آنها در هوشمندتر شدن نبود. بلکه در چکلیست بود: تواضع برای پیروی از یک فرآیند حتی زمانی که مطمئن هستید به آن نیاز ندارید.
رفع واقعی
درمان اشتباهات افراد باهوش، افزایش هوش نیست. بلکه دو چیزی است که هوش به آرامی از بین میبرد:
- ✓تواضع — فرض کنید شما میتوانید کسی باشید که اشتباه میکند، بهویژه زمانی که مطمئن هستید.
- ✓فرآیند — استفاده از ساختار حتی زمانی که مغزتان اصرار دارد که این کار ضروری نیست، زیرا دقیقاً در همین زمان است که شما بیشتر در معرض خطر هستید.
هوشمندترین کاری که یک فرد باهوش میتواند انجام دهد این است که در بررسیهای خارجی که نبوغ خودشان به آنها میگوید نیازی به آن ندارند، ساختار ایجاد کنند. متفکران قوی به دنبال اختلاف نظر، چکلیست و فردی هستند که به آنها نه بگوید — نه به این دلیل که ناامن هستند، بلکه به این دلیل که نحوه خاصی که هوش شکست میخورد را درک میکنند. این نسخه فردی از مشکلی است که تیمهای باهوش به طور جمعی با آن مواجه هستند.
پس: به باهوشترین فردی که میشناسید فکر کنید که تصمیمی واقعاً terrible گرفته است. دام کدام بود — بزرگترین توجیه، نقطه کور متخصص، یا نادیده گرفتن فرآیندی که "بیش از حد خوب" برای آن بودند؟ الگو تقریباً همیشه یکی از این سه است.
در بررسی، آنچه را که فکر میکنید به آن نیاز ندارید، بسازید.
آرگومنتری ساختاری است که افراد باهوش از آن عبور میکنند: گزینهها مشخص شده، استدلالها بر اساس شایستگی سنجیده شده و رکوردی که میتوانید در آن اشتباه کنید.
آغاز آزمایش رایگان ۱۴ روزه →