ماتریس آیزنهاور (و زمانی که نباید از آن استفاده کرد)
ماتریس آیزنهاور هر وظیفه را در دو محور، فوری و مهم، به چهار جعبه تقسیم میکند: فوری و مهم اکنون انجام میشود، مهم اما نه فوری برنامهریزی میشود، فوری اما نه مهم واگذار میشود و هیچکدام حذف میشود. بینش واقعی در جعبه دوم است — استراتژی، سلامت، روابط و کار عمیق همه در دسته مهم اما نه فوری قرار دارند و این اولین چیزی است که یک زندگی شلوغ آن را میخورد زیرا هیچ چیزی برای آن فریاد نمیزند، بنابراین اگر ماتریس یک کار برای شما انجام دهد، بگذارید آن جعبه را محافظت کند. اما این ابزار دقیقاً در جایی که تصمیمگیری سخت میشود، دچار مشکل میشود. این فرض میکند که میتوانید بهطور واضح طبقهبندی کنید، در حالی که در زندگی واقعی اینکه آیا چیزی مهم است، خود سوال اصلی است و ماتریس آن را بدون پاسخ برمیگرداند. مهم تعریف نشده است — مهم به چه چیزی؟ بدون هدف واضح، شبکه به سادگی اولویتهایی را که قبلاً داشتید، شستشو میدهد؛ این احساس تحلیل میدهد اما در واقع یک آینه است. این ابزار برای وظایف ساخته شده است نه برای جهتگیری، بنابراین برای اینکه امروز بعدازظهر چه کاری انجام دهید عالی است و برای اینکه آیا وارد یک بازار شوید بیفایده است. و میتواند به تعویق انداختن در یک لباس رسمی تبدیل شود، جایی که بیست دقیقه ترسیم چهارگوشهها احساس تولیدی بودن میدهد بدون اینکه چیزی تصمیمگیری شده باشد. نکته عمیقتر این است که ابزارهای اولویتبندی فرض میکنند که بخش سخت، مرتبسازی گزینههای شماست، در حالی که معمولاً بخش سخت، تصمیمگیری درباره اینکه چه چیزی در وهله اول مهم است، است — تصمیمی که به ندرت در یک دو در دو جا میگیرد و تیم باید به جای مرتبسازی، به آن استدلال کند.
ماتریس آیزنهاور (و کی نباید از آن استفاده کرد)
شبکه اولویتبندی معروف واقعاً مفید است. همچنین به آرامی بیش از حد ارزیابی شده است. در اینجا هر دو بخش آمده است.
شاید شما ماتریس آیزنهاور را دیدهاید. این یکی از ابزارهای بهرهوری است که بیشترین اشتراک را در اینترنت دارد و به دلایل خوبی — ساده، به یاد ماندنی و کارآمد است.
همچنین این موضوع به اشتباه درک میشود، بیش از حد استفاده میشود و به طور خاموشی برای تصمیماتی که بیشترین اهمیت را دارند، کمکی نمیکند. بنابراین بیایید هر دو جنبه را بررسی کنیم: اینکه در چه زمینههایی عالی است و در کجا به آرامی شکست میخورد.
(ما به طور مختصر آن را در لبه تصمیم ملاقات کردیم — در اینجا تصویر کاملتری وجود دارد.)
ابزار، سریع
هر وظیفه را در دو محور — فوری و مهم — به چهار جعبه تقسیم کنید:
- •فوری + مهم → همین حالا انجام بده
- •مهم + غیر فوری → آن را زمانبندی کنید
- •فوری + غیر مهم → واگذار کنید
- •غیر فوری + غیر مهم → آن را حذف کنید
بینش واقعی در جعبه دوم است. مهم + غیر فوری — استراتژی، سلامت، روابط، کار عمیق — جایی است که همه چیزهایی که واقعاً اهمیت دارند وجود دارد و این اولین چیزی است که یک زندگی شلوغ آن را میبلعد، زیرا هیچ چیزی برای آن فریاد نمیزند. اگر ماتریس یک کار برای شما انجام دهد، بگذارید آن جعبه را محافظت کند.
جایی که به آرامی شکست میخورد
این بخشی است که پستهای مربوط به بهرهوری از آن عبور میکنند. ماتریس دقیقاً مشخص میکند که تصمیمگیریها در کجا دشوار میشود:
- ✕این فرض میکند که شما میتوانید بهطور واضح طبقهبندی کنید. در زندگی واقعی، "آیا این مهم است؟" کل سوال است — و ماتریس آن را بدون پاسخ به شما برمیگرداند. این اولویتهای شما را مرتب میکند؛ اما به شما نمیگوید که باید چه باشند.
- ✕"مهم" تعریف نشده است. مهم به چی؟ بدون یک هدف واضح، ماتریس فقط اولویتهایی را که قبلاً داشتید شستشو میدهد. به نظر میرسد تحلیل است اما در واقع یک آینه است.
- ✕این برای وظایف ساخته شده است، نه برای جهتگیری. این در "امروز بعدازظهر چه کار باید بکنم" عالی است و در "آیا باید وارد این بازار شویم" بیفایده است — تصمیمات واقعاً سخت و با ریسک بالا که گزینهها حتی هنوز وظایف نیستند.
- ✕این میتواند به تعویق انداختن در یک لباس رسمی تبدیل شود. بیست دقیقه صرف کشیدن چهارگوشه کنید و شما احساس میکنید که تولیدی هستید بدون اینکه چیزی انجام داده یا تصمیمی گرفته باشید.
نکته عمیقتر
ابزارهای اولویتبندی همگی یک فرض پنهان را به اشتراک میگذارند: اینکه بخش سخت ترتیب دادن گزینههای شماست. معمولاً اینطور نیست. بخش سخت تصمیمگیری درباره اینکه چه چیزی در وهله اول مهم است — انتخاب هدفی است که ترتیبدهی قرار است به آن خدمت کند.
آن تصمیم به ندرت در یک ۲×۲ جا میگیرد. و زمانی که این یک تصمیم است که یک تیم باید بگیرد — کدام شرطها مهم هستند، به کدام سمت باید متعهد شد — یک شبکه بهرهوری شخصی کاملاً ابزار نادرستی است. شما با مرتبسازی به یک استراتژی نمیرسید. شما با بحث به آنجا میرسید، با سنجش مورد واقعی برای هر جهت.
بنابراین از ماتریس آیزنهاور برای کاری که در آن عالی است استفاده کنید: محافظت از زمانهای مهم اما غیر فوری شما در برابر سلطه کارهای فوری. فقط فراموش نکنید که مرتبسازی وظایف را با کار سختتر و باارزشتر تصمیمگیری درباره اینکه چه چیزی ارزش انجام دادن دارد اشتباه نگیرید — بهویژه بهصورت مشترک.
چه چیزی برای ماهها در جعبه "مهم اما فوری نیست" شما گیر کرده است — به آرامی در برابر چیزهایی که فقط پر سر و صدا بودند، شکست میخورد؟
پاسخ بده و نامش را بگذار. نامگذاری آن راهی است که در نهایت زمانبندی میشود.
مرتبسازی تصمیمگیری نیست
زمانی که سوال این است که کدام مسیر ارزش انتخاب کردن دارد، شما به دلایل هر یک نیاز دارید — نه یک جدول. این همان چیزی است که Argumentree برای آن طراحی شده است.
آغاز آزمایش رایگان ۱۴ روزه →مطالعه مرتبط
چارچوبهای سادهای که تصمیمگیری را آسانتر میکنند
جایی که ماتریس آیزنهاور برای اولین بار در این مجموعه ظاهر شد، در کنار سه ابزار دیگر.
چگونه واقعاً در تصمیمگیری بهتر شویم
حفاظت از انرژی تصمیمگیری و کاهش حجم تماسهایی که بهطور قاعدهای برقرار میکنید.
چارچوب کاهش پشیمانی
ابزاری برای تصمیمات نادر که یک ۲×۲ هرگز قرار نبود کمکی کند.
