مس : یک مشکل شرور بهصورت ناقص تعریفشده است: چگونگی چارچوب آن از قبل شکل میدهد که چه چیزی به

مسئله شریر یک مسئله پیچیده و ناشناخته است که هیچ تعریف واضحی ندارد، هیچ قانون توقف ندارد و هیچ راه حل درست یا غلطی ندارد - جایی که هر تلاش برای حل آن، خود مسئله را تغییر میدهد. این اصطلاح توسط هورست ریتل و ملوین وبر در سال ۱۹۷۳ ابداع شد تا مسائل پیچیده و مورد مناقشه برنامهریزی اجتماعی و سیاست را توصیف کند.
آخرین به روز رسانی: 2026-07-04
یک مسئله شریر یک مسئله است که ناشناخته است، هیچ قانون توقف ندارد، فقط راه حلهای خوب یا بد (و نه درست یا غلط) دارد، اساساً منحصر به فرد است، و هر مداخله دارای عواقب دائمی است - بنابراین نمیتوان به طور ایمن از طریق آزمایش و خطا به یک پاسخ رسید. این اصطلاح توسط ریتل و وبر (۱۹۷۳) ابداع شد و مسائل مانند تغییر آب و هوا، بیخانمانی، و سیاست بهداشت و درمان را نام میبرد که از رویکرد خطی "تعریف، تحلیل، حل" که برای مسائل اهلی کار میکند، مقاومت میکنند.
هیچ بیانیه ی واحد و توافق شده ای از آنچه مشکل است وجود ندارد. چگونگی چارچوب بندی آن از قبل شکل می دهد که چه چیزی به عنوان یک راه حل حساب می شود.
هیچ نقطه ای وجود ندارد که در آن مشکل «تمام» شود. شما متوقف می شوید زیرا زمان، پول یا صبرتان به پایان می رسد - نه به این دلیل که حل شده است.
هیچ آزمایش عینی وجود ندارد که یک پاسخ را صحیح نشان دهد. ذینفعان یک راه حل را به عنوان بهتر یا بدتر، از ارزش های مختلف قضاوت می کنند.
شما نمی توانید یک راه حل را به طور کامل در پیش تست کنید؛ عواقب آن به مرور زمان پخش می شود و نمی توان همه ی آنها را پیش بینی کرد.
هیچ آزمایش و خطای بی خطری وجود ندارد. هر مداخله ای situación را تغییر می دهد و اثری بر جای می گذارد، بنابراین هر تلاش به طور قابل ملاحظه ای مهم است.
هیچ لیستی از پاسخ های ممکن وجود ندارد که بتوان از آن انتخاب کرد؛ اینکه کدام گزینه ها حتی در نظر گرفته می شوند خود یک vấnه ی داوری است.
هر مشکل بدخیم منحصر به فرد است. درس های گرفته شده از یک مورد گذشته هرگز به طور تمیز منتقل نمی شوند، زیرا زمینه همیشه متفاوت است.
هر مشکل بدخیم با دیگران درهم تنیده است. حل آن در یک سطح می تواند مشکل عمیق تری را که یک علامت از آن است بدتر کند.
مشکل می تواند به nhiều طریق توضیح داده شود و توضیحی که انتخاب می کنید تعیین می کند که چه نوع از حل و فصل را جستجو می کنید.
برخلاف یک دانشمند که یک فرضیه را آزمایش می کند، کسی که مداخله می کند مسئول عواقب واقعی اشتباه بودن در جهان واقعی است.
ریتل و وبر این ده ویژگی را در مقاله خود در سال ۱۹۷۳ مشخص کردند. خط اصلی: یک مسئله شریر نمیتواند به طور پاک تعریف شود، نمیتواند به طور نهایی حل شود، و نمیتواند به خوبی کار شود مگر اینکه استدلالها و مخالفتها به طور صریح نشان داده شوند.
مسائل شریر - تغییر آب و هوا، بیخانمانی، سیاست بهداشت و درمان، استراتژی سازمانی - از رویکرد خطی "تعریف، تحلیل، حل" برای سه دلیل مرتبط شکست میخورند:
روش های خطی با تعریف مشکل شروع می شوند، اما یک مشکل بدخیم یک تعریف واحد را مقاومت می کند - چارچوب بندی خود به طور مورد مناقشه است و به medida که روی آن کار می کنید تغییر می کند. شما هرگز به هدف ثابت که روش فرض می کند نمی رسید.
بهینه سازی خطی به دنبال یک پاسخ عینی و صحیح است. در یک مشکل بدخیم، ارزش های رقابتی و چارچوب بندی ها substance مشکل هستند - ذینفعان مختلف آن را به طور متفاوتی تعریف می کنند و این نمی تواند به طور بهینه از بین برود.
نمیتوانید یک مشکل شریر را همانطور که یک معادله را
هر چارچوب بندی پیشنهادی و گزینه به عنوان یک درخت استدلال سلسله مراتبی کار می شود، بنابراین دیدگاه های مشروع مختلف به طور همزمان کنار هم قرار می گیرند و نه به یک پاسخ «صحیح» کاهش می یابند.
هر استدلال، ایراد و معامله به همراه دلیل آن ثبت می شود، بنابراین تفکر گروه به عنوان یک artifact پایدار حفظ می شود و نه در threads چت پراکنده و جلسات از بین می رود.
رتبه بندی های چند بعدی نشان می دهد که کدام استدلال ها را یک گروه قوی می داند و哪里 به طور واقعی مخالف است، بنابراین چارچوب بندی های مورد مناقشه قابل مشاهده می شوند و نه پشت یک اجماع زودرس پنهان می شوند.
چون مسائل بدخیم هیچ قاعده ی متوقف کننده ای ندارند و به مرور زمان تغییر می کنند، نقشه ی استدلال زنده می ماند: شما می توانید برگردید، آنچه را که آموخته اید در آن بگنجانید و تصویر را به medida که situación تغییر می کند به روز کنید.
Argumentree ادعا نمیکند که مسائل شریر را "حل" میکند - هیچ چیز نمیتواند. آنچه که ارائه میکند، یک راه برای یک گروه است تا به طور مشترک در مورد یک مسئله استدلال کنند و استدلالها را ساختاریافته، قابل مشاهده، و پایدار giữ کنند تا درک تکامل یابد.
چگونه یک گفتگوی گروه به طور همزمان به یک ساختار IBIS از سوالات، ایده ها و استدلال ها تبدیل می شود - یک تکنیک اصلی برای مسائل بدخیم.
چگونه یک گروه به طور شفاف و با هم تصمیم می گیرد، حتی اگر هیچ فردی تصویر کامل را در اختیار ندارد.
پایه های تصمیم گیری برای افراد و گروه ها - و جایی که دلیل ها معمولاً از بین می روند.
ساختار دادن به گفتگوهای باز و مورد مناقشه در مورد مسائل عمومی - خانه ی طبیعی مسائل بدخیم.
یک مشکل بدخیم یک مشکل پیچیده، به طور بد تعریف شده است که هیچ فرمول بندی قطعی، هیچ قاعده ی متوقف کننده ای و هیچ راه حل درست یا نادرستی ندارد - فقط راه حل های بهتر یا بدتر که از ارزش های مختلف قضاوت می شوند. هر تلاش برای حل آن مشکل را تغییر می دهد و عواقب دائمی دارد، بنابراین نمی تواند به طور ایمن با آزمایش و خطا حل شود.
این اصطلاح توسط نظریه پرداز طراحی هورست ریتل و برنامه ریز شهری ملوین وبر ابداع شد. آنها آن را به طور رسمی در مقاله ی 1973 خود «مبهمات در یک نظریه ی کلی برنامه ریزی» معرفی کردند و ده ویژگی را مشخص کردند که مسائل بدخیم را از مسائل اهلی متمایز می کند.
مثال های کلاسیک از برنامه ریزی اجتماعی و سیاست عبارتند از: تغییرات آب و هوایی، بی خانمانی، فقر، سیاست بهداشت و درمان و پاسخ به همه گیری. آنها همچنین در داخل سازمان ها ظاهر می شوند - سوالاتی مانند استراتژی بلندمدت، تغییر فرهنگ یا چگونگی بازسازی یک شرکت دارای همان характер بدخیم هستند: تعریف های مورد مناقشه، هیچ راه حل پاک، و عواقب که نمی توان به طور کامل در پیش تست کرد.
یک مشکل اهلی به طور خوب تعریف شده است و یک نقطه ی متوقف کننده ی明確 و یک راه حل قابل تست دارد - حتی اگر به طور واقعی difícil باشد، مانند یک مشکل مهندسی یا ریاضی پیچیده. یک مشکل بدخیم به طور بد تعریف شده است و مورد مناقشه است: هیچ فرمول بندی توافق شده ای وجود ندارد، هیچ آزمایشی که یک راه حل را صحیح نشان دهد، هیچ راه ایمن برای تکرار و هیچ حالت «حل شده» نهایی. مسائل اهلی می توانند حل شوند؛ مسائل بدخیم فقط می توانند مدیریت و بهبود یابند.
نه به معنای یک راه حل نهایی و قابل اثبات - این是什么 که آنها را بدخیم می کند. اما شما می توانید پیشرفت واقعی در آنها داشته باشید. پیشرفت از طریق xây dựng درک مشترک در بین ذینفعان، مشاوره به صورت ساختار یافته و保持 دلیل های قابل مشاهده به دست می آید، بنابراین یک گروه می تواند معامله های مختلف را وزن کند و آنها را به medida که situación تغییر می کند بازدید کند - نه جستجوی یک پاسخ درست که وجود ندارد.
Rittel, H. W. J., & Webber, M. M. (1973). Dilemmas in a General Theory of Planning. Policy Sciences, 4(2), 155–169.
مقاله ی بنیادی که «مسائل بدخیم» را نامید و ده ویژگی تعریف کننده را مشخص کرد. به نام ذکر شده است؛ برای متن معتبر به مجله ی Policy Sciences مراجعه کنید.
Conklin, J. (2006). Dialogue Mapping: Building Shared Understanding of Wicked Problems. Wiley.
این مفهوم را به عمل می کشد، نقشه ی گفتگو و نشانه ی IBIS را به عنوان روش هایی برای یک گروه برای پیشرفت در مسائل بدخیم معرفی می کند. به نام ذکر شده است.
Australian Public Service Commission (2007). Tackling Wicked Problems: A Public Policy Perspective.
گزارش دولتی به طور گسترده ی 引用 شده است که چارچوب بندی مشکل بدخیم را به سیاست عمومی اعمال می کند. به نام ذکر شده است؛ برای نسخه ی فعلی به APSC مراجعه کنید.
"مسئله ی بدخیم" — مرور کلی دانشنامه
یک خلاصه ی مرجع کلی از مفهوم، منشأ آن با ریتل و وبر، ده ویژگی و مثال های رایج. مفید به عنوان یک نقطه ی شروع قابل دسترس.
View source →ساختار استدلالهای رقابتی را ایجاد کنید، دلیل پشت هر یک را به دست آورید، و یک نقشه زنده را حفظ کنید که تیم شما بتواند به آن مراجعه کند زیرا درک در حال تکامل است — بنابراین مشکل پیچیدهترین با هم قابل کار bleiben.
شروع رایگان