مدلهای تصمیمگیری اصلی عبارتند از: مدل عقلانی یا کلاسیک (تعریف مشکل، ارزیابی همه گزینهها در برابر اطلاعات کامل، انتخاب بهینه — انسان اقتصادی ایدهآل شده); محدودیت عقلانیت و رضایتبخش (هربرت سیمون، نوبل ۱۹۷۸ — تصمیمگیران واقعی گزینه نخست را انتخاب میکنند); مدل کارنگی (سایرت، مارچ و سیمون — تصمیمات سازمانی از ائتلافهای مذاکره برای حل رضایتبخش ortaya میآید); مدل زبالهدان (کوهن، مارچ و اولسن، ۱۹۷۲ — در آنارشیهای سازمانیافته، مشکلات، راه حلها، شرکتکنندگان و فرصتها جریانهای مستقلی هستند که با هم برخورد میکنند); مدل تصمیمگیری مبتنی بر تشخیص (گاری کلین — کارشناسان به جای مقایسه، تشخیص میدهند); تفکر سیستم ۱ و سیستم ۲ (دانیل کانمن، تفکر سریع و کند، ۲۰۱۱ — شهودی سریع در برابر تحلیلی کند); و چارچوب سینهفین (داو اسنودن و مری بون، مجله هاروارد بیزینس ۲۰۰۷ — تطبیق رویکرد با نوع مشکل در سراسر دامنههای واضح، بغرنج، پیچیده، آشفته و آشفته). سوگیریهای رایج که این مدلها را تحریف میکنند عبارتند از سوگیری لنگرانداختن، سوگیری تایید، پدیده هزینههای سنگین، اجتناب از زیان، و گروهفکری. آرگومنتری هسته مفید این مدلها را با درختان استدلال منظم پرو/کن، رتبهبندی چند بعدی که به امتیاز اجماعی تبدیل میشود، و یک مسیر کامل حسابرسی عملی میکند.

از مدل عقلانی ایدهآل شده تا زبالهدان آشفته — چارچوبهایی که توضیح میدهند تصمیمات چگونه واقعاً گرفته میشوند، چه کسی آنها را ایجاد کرده و وقتی از هر یک استفاده میشود.
مدلهای تصمیمگیری در دو طعم وجود دارند: هنجاری (چگونه باید تصمیم بگیرید — مدل عقلانی) و توصیفی (چگونه مردم واقعاً تصمیم میگیرند — محدودیت عقلانی، تصمیمگیری مبتنی بر شناخت). تاریخچه این زمینه اساساً یک بحث طولانی با مدل عقلانی است، از زمانی که هربرت سیمون اشاره کرد که هیچ کس اطلاعات کامل ندارد. شناخت مدلها به شما میگوید که کدام یک برای موقعیت شما واقعاً مناسب است.
تعریف مشکل، لیست تمام گزینهها، ارزیابی با اطلاعات کامل، انتخاب بهینه. فرض میکند یک 'مرد اقتصادی' کاملاً آگاه — ایدهآل هر مدل دیگر.
تصمیمگیران واقعی دارای اطلاعات محدود، زمان و پهنای باند هستند، بنابراین رضایتبخش هستند — گزینه 'کافی خوب' اول را انتخاب میکنند به جای بهینهسازی. مؤثرترین اصلاح مدل عقلانی.
عقلانیت محدود را به سازمانها اعمال میکند: تصمیمات از ائتلاف سهامداران برای به دست آوردن راه حل رضایتبخش که همه میتوانند آن را قبول کنند، ortaya میآید — نه از یک بهینهساز عقلانی.
در 'آنارشیهای سازمانیافته'، مشکلات، راه حلها، شرکتکنندگان و فرصتها به عنوان چهار جریان مستقل جابهجا میشوند؛ تصمیمات زمانی اتفاق میافتد که با هم برخورد میکنند. راه حلها میتوانند قبل از مشکلات خود وجود داشته باشند.
کارشناسان تحت فشار گزینهها را مقایسه نمیکنند — یک موقعیت را به عنوان آشنا شناسایی میکنند و بر اساس اولین مسیر عملیاتی عمل میکنند. مدل توصیفی از تخصص واقعی در جهان.
دو حالت تفکر: سیستم 1 سریع، خودکار و شهودی (و مستعد سوگیری) است؛ سیستم 2 کند، عمدی و تحلیلی است. تصمیمات خوب تا حدودی دانستن زمان فعال کردن سیستم 2 است.
رویکرد خود را با نوع مشکل در پنج دامنه — واضح، بغرنج، پیچیده، آشفته و آشفته — تطبیق دهید. استفاده از منطق دامنه اشتباه به عنوان شکست کلاسیک است.
برای مدت طولانی، اقتصاد بر اساس «مرد اقتصادی» کار میکرد — یک بهینهساز کاملاً عقلانی و کاملاً آگاه. سپس هربرت سیمون استدلال کرد که مردم واقعی با اطلاعات، زمان، و شناخت محدود هستند، بنابراین رضایتبخش هستند، نه بهینهسازی. این ایده تأثیرگذار enough بود که به او جایزه نوبل اقتصاد ۱۹۷۸ را داد، و مدلهای کارنگی و اداری را به وجود آورد. تقریباً هر مدل مدرن از آن یک اصلاح است.
دگرگونی بزرگ دیگر از کار دانیل کانمن و آموس تورسکی آمد، که کار آنها بر روی قیاسها و سوگیریها — و تمایز سیستم ۱ و سیستم ۲ — منجر به کانمن جایزه نوبل ۲۰۰۲ رسید.
اولین عدد مشاهده شده هر برآورد بعدی را به خود میکشد. در مطالعه کلاسیک ترسکی و کانمن، چرخی که روی 10 در مقابل 65 میچرخید، تخمینهای مردم در مورد عضویت در سازمان ملل را از ~25٪ به ~45٪ تغییر داد — از عددی که میدانستند تصادفی است.
ایروینگ جانیس (1972) فاجعه خلیج خوکها را به مشاورانی که شک و تردید را برای به دست آوردن اجماع سرکوب میکنند، ردیابی کرد. همان تیم، پس از دعوت عمدی به مخالفت، از طریق بحران موشکی کوبا — همان افراد، نتایج مخالف، فرآیند متفاوت — گذشت.
نظریه بالقوه کانمن و ترسکی (1979): زیانها تقریباً دو برابر سود معادل احساس خوبی میکنند — تعادل 'عقلانی' را منحرف میکند.
پراکنده کردن منابع خوب پس از بد به دلیل آنچه قبلاً هزینه شده است.
شما مجبور نیستید یک مدل را انتخاب کنید و با نقصهای آن زندگی کنید. Argumentree به شما انضباط مدل عقلانی، واقعگرایی محدودیت عقلانی، و دفاعی در برابر گروهفکری را میدهد — بر اساس نقشه استدلال:
گزینهها و مزایا و معایب آنها به صراحت در یک درخت مزایا و معایب مشخص شده است — انضباط مدل کلاسیک بدون تظاهر فرض اطلاعات کامل.
امتیازهای پشتیبانی خالص به یک گروه اجازه میدهد تا به طور عمدی رضایتبخش باشد — آستانهای را تعیین کنید و متوقف شوید — به جای بهینهسازی تا فلج شدن.
مشارکت نامزامانه و رتبهبندی هر استدلال، مخالفت و صدای خاموش را به سطح میآورد، به جای اینکه اجازه دهد فشار اجماع آنها را به خاک سپرد.
وقتی یک تصمیم برای احساسات معده مهم است، ساختار به طور اجباری از گذر کند و تحلیلی استفاده میکند که سیستم 1 آن را نادیده میگیرد.
نظریه تصمیمگیری گستردهتر، فرآیند گام به گام فرآیند تصمیمگیری، و چگونگی استفاده گروهها از این مدلها در تصمیمگیری مشارکتی را ببینید.
مدل تصمیمگیری چارچوبی است که توضیح میدهد چگونه تصمیمات باید گرفته شود یا گرفته میشوند. مدلهای هنجاری (مانند مدل عقلانی) چگونه باید تصمیم بگیرید را تجویز میکنند؛ مدلهای توصیفی (مانند عقلانیت محدود یا تصمیمگیری با شناسایی آماده) توضیح میدهند که مردم در عمل چگونه تصمیم میگیرند.
مدل عقلانی (کلاسیک) چارچوب ایدهآل است: مشکل را تعریف کنید، همه گزینهها را شناسایی کنید، آنها را با اطلاعات کامل ارزیابی کنید و گزینه بهینه را انتخاب کنید. فرض میکند اطلاعات و ظرفیت شناختی نامحدود دارد — 'مرد اقتصادی' — و خط مشی است که هر مدل بعد، واقعگرایانهتر، به آن واکنش نشان میدهد.
عقلانیت محدود، از لوریت نوبل هربرت سیمون، معتقد است که تصمیمگیران واقعی با اطلاعات در دسترس، زمان و ظرفیت ذهنی محدود شدهاند، بنابراین بهینهسازی کامل غیرممکن است. به جای آن، آنها 'رضایتبخش' هستند — اولین گزینهای را که کافی خوب است، انتخاب میکنند. مؤثرترین اصلاح مدل عقلانی است.
مدل زباله (کوهن، مارچ و اولسن، 1972) تصمیمگیری در 'آنارشیهای سازمانیافته' مانند دانشگاهها را توضیح میدهد. مشکلات، راه حلها، شرکتکنندگان و فرصتهای انتخاب به عنوان چهار جریان مستقل جابهجا میشوند؛ تصمیمات زمانی اتفاق میافتد که با هم برخورد میکنند. یک نتیجه جالب این است که راه حلها اغلب قبل از مشکلاتی که به آنها متصل میشوند، وجود دارند — تصمیمات میتوانند محصول زمان باشند، نه فقط منطق.
ساینفین (داو اسنودن؛ در مقاله 2007 هاروارد بیزینس ریویو با مری بون محبوب شد) تصمیمات را به پنج دامنه — واضح، بغرنج، پیچیده، آشفته و آشفته — تقسیم میکند و برای هر کدام رویکردی را تجویز میکند. هشدار اصلی آن این است که استفاده از منطق دامنه اشتباه، مانند درمان یک مشکل پیچیده به عنوان یک مشکل فقط پیچیده، منجر به شکست میشود.
استدلالها را به صراحت قرار دهید، آنها را به عنوان یک گروه وزن کنید، و رکوردها را حفظ کنید — انضباط مدل عقلانی با واقعگرایی اینکه مردم چگونه واقعاً تصمیم میگیرند. Argumentree را امتحان کنید.
شروع رایگان