Executive Leadership

سام آلتمن: چه چیزی در مقابل چگونه: ۵٪ از زمان مدیرعامل که واقعاً اهمیت دارد

AT
Argumentree Team
Executive Leadership
June 13, 2026
9 min بخوانید
چارچوب ۵٪ چه و ۹۵٪ چگونه سام آلتمن — تجسم تقسیم زمان مدیرعامل بین جهت‌گیری استراتژیک و کارهای هم‌راستایی

سام آلتمن: چه چیزی در مقابل چگونه: ۵٪ از زمان مدیرعامل که واقعاً اهمیت دارد

سم آلتمن شغل مدیرعاملی را به دو بخش تقسیم می‌کند. در مصاحبه‌اش برای کتاب "راهنمای رشد بالا" الاد گیل (۲۰۱۸)، در حالی که رئیس ی کامبیناتور بود و اوپن‌ای آی حدود ۸۰ کارمند داشت، به‌طور دقیق آن را تعریف کرد: "نقش مدیرعامل اساساً این است که بفهمد و تصمیم بگیرد شرکت چه کاری باید انجام دهد و سپس اطمینان حاصل کند که این کار انجام می‌شود." و زمان را تقسیم کرد: "در عمل، از نظر زمانی، فکر می‌کنم این شغل ۵٪ آن و ۹۵٪ اطمینان از این است که این کار انجام می‌شود." او به‌طور صریح تقسیم را از نظر زمانی، نه اهمیت، مشخص کرد — و ۹۵٪ را در تکرار قرار داد: به‌طور مداوم ارتباط برقرار کردن درباره اینکه شرکت چه کاری انجام می‌دهد، چرا و چگونه، که او آن را به‌طور قابل توجهی بزرگ‌ترین بخش کار نامید. هفت سال بعد، در کنفرانس "صعود هوش مصنوعی" سکویا کپیتال ۲۰۲۵ با اوپن‌ای آی که اکنون بیش از ۳۵۰۰ کارمند دارد، آلتمن شرکت را به‌عنوان همچنان در حال کار بر اساس همان تفکیک اعتقاد و تاکتیک توصیف کرد: اوپن‌ای آی اولیه "یک آزمایشگاه تحقیقاتی با یک باور و جهت‌گیری و اعتقاد بسیار قوی، اما بدون هیچ نوع برنامه عملی واقعی" بود و امروز برنامه این است که "ما می‌خواهیم مدل‌های عالی بسازیم و محصولات خوب را عرضه کنیم و هیچ برنامه اصلی فراتر از آن وجود ندارد." خود چت‌جی‌پی‌تی به این شکل ظهور کرد: اوپن‌ای آی GPT-3 را به‌عنوان یک API عرضه کرد بدون اینکه محصول را بشناسد، سپس متوجه شد مردم عاشق صحبت کردن با مدل در پلگ‌این هستند — که آلتمن آن را تنها استفاده کشنده، به جز کپی‌نویسی، نامید که به چت‌جی‌پی‌تی منجر شد. مقاله‌اش "بهره‌وری" تعادل را تأمین می‌کند: "مهم نیست چقدر سریع حرکت می‌کنید اگر در یک جهت بی‌ارزش باشد." تحقیقات مدیریت به تفکیک WHAT از HOW به‌طور خیلی تمیز اعتراض می‌کند: راجر مارتین استدلال می‌کند که اجرا استراتژی است (HBR ۲۰۱۰، ۲۰۱۵، ۲۰۱۶)، و چارچوب عمدی در مقابل نوظهور مینتزبرگ و واترز (۱۹۸۵) نشان می‌دهد که استراتژی واقعی بخشی از آن از اجرا ناشی می‌شود — که دقیقاً چطور چت‌جی‌پی‌تی اتفاق افتاد. سوال مقیاس نیز مهم است: در ۸۰ کارمند، مدیرعامل شخصاً ۹۵٪ تکرار را انجام می‌دهد؛ در ۳۵۰۰+، ۹۵٪ مدیرعامل به هم‌راستایی هم‌راستایان تبدیل می‌شود در حالی که مدیران و مدیران ارتباطات را مدیریت می‌کنند. ترکیب عملی: در مورد آنچه مهم است سرسخت باشید، در مورد چگونگی رسیدن به آن انعطاف‌پذیر باشید و حلقه‌های بازخوردی بسازید که به شما بگوید چه زمانی خود "چه" باید تغییر کند.

Share:
خلاصه کوتاه

سام آلتمن وظیفه مدیرعاملی را به تصمیم‌گیری درباره اینکه شرکت چه کاری باید انجام دهد و اطمینان از اینکه این کار انجام می‌شود تقسیم می‌کند — و می‌گوید که بخش دوم ۹۵٪ از زمان را مصرف می‌کند. اما ۵٪ بخش بهره‌برداری شده است، ۹۵٪ عمدتاً هم‌راستایی و تکرار است و تاریخچه خود OpenAI نشان می‌دهد که مرزها نشت می‌کنند: گاهی اوقات HOW، WHAT را کشف می‌کند.

  • ۵٪ / ۹۵٪ — زمان، نه اهمیت — "در عمل، از نظر زمانی، فکر می‌کنم کار ۵٪ آن است و ۹۵٪ اطمینان از این که این اتفاق بیفتد."
  • جهت‌گیری بدون یک طرح کلی — OpenAI بر اساس اعتقاد به WHAT و انعطاف‌پذیری عمدی در مورد HOW عمل می‌کند
  • 95% هم‌راستایی است، نه کنترل — تیم‌های کوچک، مالکیت واقعی و تکرار بی‌وقفه دلیل
  • نشت‌های مرزی — چت‌جی‌پی‌تی از مشاهده کاربران پلی‌گراند به وجود آمد، نه از یک برنامه؛ گاهی اوقات اجرا استراتژی را کشف می‌کند
  • هشدار مقیاس — آلتمن نسبت ۵٪/۹۵٪ را زمانی ارائه داد که اوپن‌ای آی ۸۰ کارمند داشت؛ در حال حاضر با بیش از ۳۵۰۰ نفر، ۹۵٪ مدیر عامل به هم‌راستایی هم‌راستاکان تبدیل می‌شود، نه تکرار شخصی

هیچ طرح کلی وجود ندارد

در پاسخ به این سوال که OpenAI چگونه برنامه‌ریزی می‌کند تا به اهداف عظیم خود دست یابد، سام آلتمن در کنفرانس AI Ascent 2025 در Sequoia Capital پاسخی داد که اکثر ارائه‌های استراتژی آن را به عنوان سوء مدیریت تلقی می‌کنند:

ما قصد داریم مدل‌های عالی بسازیم و محصولات خوبی را به بازار عرضه کنیم و هیچ برنامه‌ریزی کلی فراتر از این وجود ندارد.

— سم آلتمن، سکویا کپیتال، صعود هوش مصنوعی (۲۰۲۵)

این یک استارتاپ بی‌سر و سامان نیست که صحبت می‌کند. این شرکتی است که عصر هوش مصنوعی را آغاز کرد و خود را در مقیاس وسیع توصیف می‌کند. و این جدید نیست: آلتمن اوپن‌ای‌آی اولیه را در همان گفت‌وگو به گونه‌ای توصیف کرد که تقریباً غیرممکن است که بگوییم چقدر بزرگ بود.

...یک آزمایشگاه تحقیقاتی با اعتقاد و جهت‌گیری و conviction بسیار قوی، اما بدون هیچ نوع برنامه عملی واقعی.

— سم آلتمن، سکویا کپیتال، صعود هوش مصنوعی (۲۰۲۵)

حالا این را با ریتم عملیاتی خود مقایسه کنید. بیشتر تیم‌های رهبری الگوی معکوس را دنبال می‌کنند: یک برنامه پیچیده، باورهای ضعیف و یک مبارزه فصلی درباره هر دو. مدل آلتمن آن را معکوس می‌کند — در مورد آنچه مهم است سرسخت باشید، در مورد چگونگی رسیدن به آن انعطاف‌پذیر باشید — و بقیه این پست درباره این است که این واقعاً چه چیزی می‌طلبد، از جمله بخشی که تاریخ خود شرکت او آن را پیچیده می‌کند.

قاعده ۵٪ / ۹۵٪

این چارچوب قدیمی‌تر از شهرت OpenAI است. در مصاحبه‌اش برای کتاب راهنمای رشد بالا نوشته الاد گیل — که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، در حالی که آلتمن هنوز رئیس Y Combinator بود و OpenAI تقریباً ۸۰ کارمند داشت — او شغل را در یک جمله تعریف کرد:

نقش مدیرعامل اساساً این است که مشخص کند شرکت باید چه کاری انجام دهد و سپس اطمینان حاصل کند که آن کار را انجام می‌دهد.

— سم آلتمن، مصاحبه راهنمای رشد بالا با الاد گیل (۲۰۱۸)

سپس او زمان را بین دو نیمه تقسیم کرد:

قسمت سخت این است که بیشتر مردم فقط می‌خواهند قسمت اول را انجام دهند، که مشخص کردن اینکه شرکت باید چه کاری انجام دهد. در عمل، از نظر زمانی، فکر می‌کنم کار ۵٪ آن است و ۹۵٪ اطمینان از این است که این کار انجام شود.

— سم آلتمن، مصاحبه راهنمای رشد بالا با الاد گیل (۲۰۱۸)

با دقت به شرایط توجه کنید. آلتمن نگفت که استراتژی ۵٪ ارزش دارد و اجرا ۹۵٪. او گفت از نظر زمان. و او به طور مشخص گفت که ۹۵٪ کجا می‌رود — نه به حل مشکلات قهرمانانه، بلکه به تکرار:

روش شما برای انجام این کار به طرز شگفت‌انگیزی تکراری است. این یک گفت‌وگوی مشابه بارها و بارها با کارمندان یا رسانه‌ها یا مشتریان است. شما فقط باید بی‌وقفه بگویید، 'این کاری است که ما انجام می‌دهیم، این دلیلش است و این‌گونه آن را انجام خواهیم داد.' و آن بخش — ارتباطات و ترویج دیدگاه و اهداف شرکت — از نظر زمانی به‌طور قابل توجهی بزرگ‌ترین بخش کار است.

— سم آلتمن، مصاحبه راهنمای رشد بالا با الاد گیل (۲۰۱۸)

این خوانش صادقانه‌ای از قاعده را ارائه می‌دهد: عمل رهبری با بالاترین تأثیر ممکن است انتخاب کردن آنچه مهم است باشد — اما تقریباً تمام زمان رهبری صرف واقعی کردن آن انتخاب در ذهن دیگران می‌شود.

تقسیم ۵٪ / ۹۵٪ به تصویر کشیده شده: ۵٪ وضوح استراتژیک (چیستی) در مقابل ۹۵٪ ارتباط و هم‌راستایی (چگونگی)

WHAT هنوز هم بخش اهرمی است

شنیدن ۵%-در-مقابل-۹۵% و نتیجه‌گیری اینکه اجرا مهم است و استراتژی بیش از حد ارزش‌گذاری شده، آسان است. نوشته‌های خود آلتمن به‌طور صریح این برداشت را رد می‌کند. از مقاله‌اش "بهره‌وری":

مهم نیست چقدر سریع حرکت می‌کنید اگر در یک جهت بی‌ارزش باشد. انتخاب کار درست برای انجام دادن، مهم‌ترین عنصر بهره‌وری است و معمولاً تقریباً نادیده گرفته می‌شود. پس بیشتر به آن فکر کنید!

— سم آلتمن، "بهره‌وری" (blog.samaltman.com)

مقاله‌ی بعدی او با عنوان «چگونه موفق باشیم» همان استدلال دو مرحله‌ای را بدون اعداد مطرح می‌کند: بیشتر از آنچه که طبیعی به نظر می‌رسد، وقت صرف کنید تا تصمیم بگیرید بر روی چه چیزی تمرکز کنید، زیرا کار کردن بر روی چیز درست از کار کردن بیشتر در ساعت‌ها مهم‌تر است — و هنگامی که اولویت انتخاب شد، بسیار دشوار است که متوقف شوید. ۵٪ بخش غیرمهم نیست. این بخشی است که هر ساعت بعدی بر آن افزوده می‌شود: ماه‌ها اجرای بی‌نقص بر روی اولویت نادرست فقط به مقصد نادرست سریع‌تر می‌رسد. این هسته‌ی انضباط تصمیم‌گیری استراتژیک است — کیفیت انتخاب سقف ارزش همه چیزهای پایین‌دستی را تعیین می‌کند.

95% یک مشکل هم‌راستایی است، نه یک مشکل کنترل

دومین برداشت نادرست رایج این است که اطمینان از وقوع آن را به معنای این می‌داند که مدیرعامل شخصاً بر هر تصمیمی نظارت دارد. آلتمن در همان مصاحبه ۲۰۱۸ در برابر این موضوع استدلال کرد:

در یک مقطع زمانی، شغل شما بیشتر به استخدام افراد و همکاری با آنها برای انجام کارهایی که می‌خواهید، تبدیل می‌شود تا انجام آن کارها به تنهایی.

— سم آلتمن، مصاحبه راهنمای رشد بالا با الاد گیل (۲۰۱۸)

تا سال ۲۰۲۵، همان اصل در مقیاس OpenAI به عنوان یک استدلال درباره شکل سازمانی ظاهر می‌شود. او به مخاطبان Sequoia گفت که شرکت‌ها معمولاً تعداد کارکنان را سریع‌تر از تولید افزایش می‌دهند — و درمان آن ساختاری است:

شما می‌خواهید همه مشغول باشند. شما می‌خواهید تیم‌ها کوچک باشند، می‌خواهید نسبت به تعداد افرادی که دارید کارهای زیادی انجام دهید. در غیر این صورت، فقط ۴۰ نفر در هر جلسه خواهید داشت.

— سم آلتمن، سکویا کپیتال، صعود هوش مصنوعی (۲۰۲۵)

بنابراین ۹۵٪ این نیست که مدیرعامل تصمیم می‌گیرد → مدیرعامل همه چیز را کنترل می‌کند → تیم دستورالعمل‌ها را اجرا می‌کند. حلقه سالم‌تر این است: رهبری جهت‌گیری را تعیین می‌کند → تیم‌ها مالکیت واقعی پیدا می‌کنند → رهبری از طریق تکرار هم‌راستایی را حفظ می‌کند → تیم‌ها بیشتر نحوه کار را تعیین می‌کنند. در مورد اینکه چه زمانی باید این را نادیده گرفت و هماهنگی از بالا به پایین انجام داد، آلتمن خود مرز را مشخص کرد:

برخی پروژه‌ها نیاز به هماهنگی زیادی دارند که باید کمی از بالا به پایین مدیریت شوند. اما فکر می‌کنم بیشتر مردم سعی می‌کنند خیلی بیشتر از این کارها را انجام دهند.

— سم آلتمن، سکویا کپیتال، صعود هوش مصنوعی (۲۰۲۵)

به طور جدی مداخله کنید زمانی که هماهنگی واقعاً به آن نیاز دارد؛ هر تصمیمی را به یک مشکل هماهنگی تبدیل نکنید. این همان اصولی است که پشت عدم حضور استیو جابز در جلسات اولیه Braintrust پیکسار قرار دارد — حضور رهبر، اگر به طور بی‌رویه اعمال شود، خود فرآیندی را که قرار است هدایت کند، تضعیف می‌کند.

چگونه چت‌جی‌پی‌تی واقعاً به وجود آمد

اگر تقسیم WHAT/HOW واضح بود، تاریخچه OpenAI به صورت برنامه‌ریزی و سپس اجرا خوانده می‌شد. اما این‌طور نیست. هیچ‌کس در سال ۲۰۱۶ نشسته و یک نقشه‌راه شش‌ساله که به یک چت‌بات ختم می‌شود، طراحی نکرد. این شرکت با بازی‌های ویدیویی و یک دست رباتیک آزمایش کرد. محققان به سمت یادگیری بدون نظارت و مدل‌های زبانی گرایش پیدا کردند. GPT-3 به عنوان یک API عرضه شد، بخشی از این به این دلیل بود که OpenAI مطمئن نبود چه محصولی باید با آن بسازد.

سپس مشاهده‌ای آمد که همه چیز را تغییر داد. با تماشای نحوه استفاده واقعی توسعه‌دهندگان از API، تیم چیزی را متوجه شد که نقشه راه هرگز پیش‌بینی نکرده بود:

مردم دوست دارند در زمین بازی با آن صحبت کنند... این تنها کاربرد کشنده‌ای بود، به جز کپی‌نویسی، از محصول API که ما را در نهایت به ساخت ChatGPT سوق داد.

— سم آلتمن، سکویا کپیتال، صعود هوش مصنوعی (۲۰۲۵)

با این موضوع فکر کنید. مهم‌ترین راه‌اندازی محصول دهه نه از ۵٪ — یک تیم رهبری که انتخاب می‌کند چه — بلکه از ۹۵٪ که شواهدی تولید کردند که هیچ‌کس برای آن برنامه‌ریزی نکرده بود، به وجود آمد. جهت‌گیری ادامه یافت؛ پیاده‌سازی شکل گرفت؛ و سپس پیاده‌سازی به آرامی جهت‌گیری را بازنویسی کرد.

چهار تمرین که باعث موفقیت تقسیم می‌شود

با هم جمع‌بندی شده — قاعده ۲۰۱۸، توصیف عملیاتی ۲۰۲۵ و مثال متضاد ChatGPT — این چارچوب به چهار عمل مشخص تبدیل می‌شود:

1

آنچه را که انجام می‌دهید به وضوح مشخص کنید — از جمله آنچه را که انجام نمی‌دهید.

یک تیم باید بتواند به سه سوال پاسخ دهد: ما چه چیزی را سعی داریم به دست آوریم، چرا این مهم است و ما عمداً چه کارهایی را انجام نمی‌دهیم. سومین سوال سخت‌ترین است و این همان چیزی است که مشاوره‌های استارتاپی آلتمن بر آن تأکید می‌کند: تمرکز و شدت، تعداد بسیار کمی از اولویت‌ها، و نادیده گرفتن بی‌رحمانه بقیه. یک استراتژی با ۱۷ اولویت هیچ چیزی را اولویت‌بندی نکرده است.

2

چرا را فراتر از نقطه راحتی تکرار کن

شما ماه‌ها به استراتژی فکر کرده‌اید؛ اما تیم شما این کار را نکرده است. شما در اتاق بودید؛ آنها اعلامیه را دیدند. تکراری که برای رهبر احساس اضافی می‌کند، معمولاً تکراری است که در نهایت وضوح سازمانی را به وجود می‌آورد — به همین دلیل است که آلتمن تبلیغ دیدگاه را بزرگ‌ترین بخش کار از نظر زمان می‌داند.

3

به تیم‌ها مالکیت روش را بدهید

روند واضح باید مدیریت میکرو را کاهش دهد، نه اینکه مجوز بیشتری برای آن صادر کند. اگر افراد هدف و محدودیت‌ها را درک کنند، بیشتر تصمیمات اجرایی می‌توانند به صورت محلی اتخاذ شوند — با هدایت از بالا فقط برای چند تلاشی که واقعاً به هماهنگی نیاز دارند.

4

تغییر دهید WHAT بر اساس شواهد، هرگز بر اساس ناراحتی

در گفتگویی در سال 2025 با سرمایه‌گذار نیکیل کامات، آلتمن نسبت به رهبرانی که معتقدند یک طرح اصلی دارند و از شنیدن نظرات کاربران، تغییرات فناوری یا واکنش‌های جهان باز می‌ایستند، هشدار داد و تمایل OpenAI به تغییر نظر خود را به عنوان یک قوت توصیف کرد. تصحیح: به خاطر سخت شدن اجرا، جهت را تغییر ندهید؛ آن را زمانی تغییر دهید که اجرا شواهدی ارائه دهد که فرضیات شما نادرست بوده‌اند. این دو موضوع بسیار متفاوت هستند.

آزمون را بر روی تیم خودتان انجام دهید

از سه نفر، به طور جداگانه بخواهید بنویسند که تیم شما در این فصل چه هدفی را دنبال می‌کند، چرا این موضوع اهمیت دارد و شما عمداً چه کاری انجام نمی‌دهید. اگر پاسخ‌ها متفاوت بود، شما مشکل اجرایی ندارید — شما یک صورت‌حساب 95% پرداخت‌نشده دارید. و اگر نتوانید به جایی اشاره کنید که استدلال پشت WHAT فعلی نوشته شده است، هیچ راهی برای متوجه شدن زمانی که شواهد علیه آن می‌شود ندارید — این همان چیزی است که ردیابی حسابرسی تصمیم برای آن است.

جایی که نظریه مدیریت مقاومت می‌کند

یک مورد جدی علیه تقسیم رهبری به "چی" و "چگونه" وجود دارد. راجر مارتین سال‌ها به انتقاد از این تمایز پرداخته است — در کتاب "تله اجرا" (HBR، ۲۰۱۰)، "توقف تمایز بین اجرا و استراتژی" (HBR، ۲۰۱۵) و "استراتژی و اجرا یک چیز هستند" (HBR، ۲۰۱۶). استدلال او: آنچه به اصطلاح اجرا نامیده می‌شود، یک زنجیره از انتخاب‌هاست و انتخاب‌ها استراتژی هستند. یک استراتژی درخشان که به‌طور ضعیف اجرا شده باشد، معمولاً در بررسی، فقط یک استراتژی ناقص است.

توجه داشته باشید که توضیحات خود آلتمن تا حدی به این نکته اعتراف می‌کند. ۹۵٪ او پیاده‌سازی مکانیکی نیست — بلکه ترویج دیدگاه است، تصمیم‌گیری مکرر درباره اینکه چه چیزی را، به چه کسی، و با چه کلماتی باید تأکید کرد. از دیدگاه مارتین، این کار استراتژی است. تقسیم ۵/۹۵ به عنوان توصیفی از جایی که ساعت‌ها صرف می‌شود باقی می‌ماند، نه به عنوان دیواری بین دو نوع تفکر.

هنری مینتزبرگ و جیمز واترز به عمق بیشتری می‌روند. چارچوب کلاسیک آن‌ها در سال ۱۹۸۵ استراتژی عمدی — که به‌طور هدفمند و طبق برنامه اجرا می‌شود — را از استراتژی نوظهور متمایز می‌کند: الگوی که یک سازمان در اقدامات خود کشف می‌کند. آن‌ها نشان دادند که استراتژی واقعی همیشه در پیوستاری بین این دو زندگی می‌کند.

این دقیقاً داستان OpenAI است. اعتقاد، آزمایش‌ها، اطلاعات، تنظیم — تا زمانی که آزمایش‌ها محصولی تولید کردند که شرکت را بازتعریف کرد. نحوه انجام کار به کشف آنچه که باید انجام شود کمک کرد. هر نسخه‌ای از چارچوب آلتمن که نتواند این واقعیت را جذب کند، نسخه‌ای است که خود شرکت او آن را رد می‌کند.

سوال مقیاس: 80 کارمند در مقابل 3,500

یک سوال سخت‌تر وجود دارد که چارچوب ۵٪/۹۵٪ به آن پاسخ نمی‌دهد: آیا نسبت در مقیاس باقی می‌ماند؟ زمانی که آلتمن نقل قول اصلی را در سال ۲۰۱۸ بیان کرد، OpenAI حدود ۸۰ کارمند داشت. تا سال ۲۰۲۵، زمانی که او در سکویا صحبت کرد، این تعداد به بیش از ۳۵۰۰ نفر افزایش یافته بود — یک افزایش ۴۰ برابری. ماهیت ۹۵٪ در این فاصله به طرز چشمگیری تغییر می‌کند.

در تعداد ۸۰ نفر، یک مدیرعامل می‌تواند دیدگاه را در هر جلسه عمومی، هر گفتگوی راهرو و هر ملاقات یک به یک تکرار کند. ۹۵٪ به معنای واقعی کلمه صدای مدیرعامل، زمان مدیرعامل و تکرار مدیرعامل است. در تعداد ۳۵۰۰ نفر — چه برسد به ۷۰۰۰+ نفری که پیش‌بینی می‌شود OpenAI به آن برسد — این به طور فیزیکی غیرممکن می‌شود. مدیرعامل با تیم اجرایی صحبت می‌کند؛ مدیران اجرایی با مدیران خود صحبت می‌کنند؛ مدیران با سرپرستان خود صحبت می‌کنند؛ سرپرستان با تیم‌های خود صحبت می‌کنند. تکرار به طور ضروری از لایه‌ها عبور می‌کند.

این تغییرات شغل مدیرعامل را به دو روش تغییر می‌دهد. یا ۹۵٪ به هماهنگی هماهنگ‌کنندگان تبدیل می‌شود — مدیرعامل بیشتر وقت خود را صرف اطمینان از این می‌کند که افرادی که تکرار می‌کنند، یک چیز را می‌گویند — یا نسبت تغییر می‌کند. در مقیاس بزرگ، بخش بیشتری از وقت مدیرعامل ممکن است به سمت ۵٪ حرکت کند: تصمیمات استراتژیک بیشتر، ریسک‌های بیشتر، نمایندگی خارجی بیشتر، در حالی که لایه‌ای از مدیران و رؤسای کارکنان، زنجیره ارتباطی را که قبلاً زمان‌بندی بنیان‌گذار را مصرف می‌کرد، مدیریت می‌کنند.

چارچوب آلتمن ممکن است هنوز به عنوان توصیفی از آنچه سازمان انجام می‌دهد — ۵٪ تعیین جهت، ۹۵٪ کار هم‌راستایی — معتبر باشد، اما در مقیاس بزرگ‌تر، دیگر توصیفی از آنچه مدیرعامل به‌طور شخصی انجام می‌دهد نیست. خوانش صادقانه: قانون ۵٪/۹۵٪ به‌طور خاص برای مدیرعامل‌های بنیان‌گذار شرکت‌هایی با چند صد نفر بیشتر درست است. فراتر از آن، این قانون کار را توصیف می‌کند، نه لزوماً تقویم مدیرعامل را.

یک چارچوب بهتر: جهت‌گیری → اجرا → یادگیری

بنابراین مفیدترین نسخه از این چارچوب یک تقسیم ثابت ۵/۹۵ نیست. بلکه یک حلقه است:

1

جهت را انتخاب کنید

تصمیم بگیرید چه چیزی به اندازه کافی اهمیت دارد که تلاش سازمان را بر روی آن متمرکز کنید — ۵٪ مؤثر.

2

توضیح دهید چرا

افراد زمانی تصمیمات غیرمتمرکز بهتری می‌گیرند که دلیل را درک کنند، نه فقط دستور را.

3

به تیم‌ها مالکیت بدهید

چگونگی را به افرادی که به مشکل نزدیک‌تر هستند، منتقل کنید؛ هماهنگی واقعی را برای رهبری ذخیره کنید.

4

با شدت اجرا کن

زمانی که اولویت مشخص شد، تمرکز کنید — هر هفته بحث استراتژیک را دوباره باز نکنید.

5

ببینید واقعیت چه می‌گوید

مشتریان، فناوری، رقباء و اجرای خودتان فرضیات شما را آزمایش خواهند کرد — لحظه‌ی زمین بازی تنها زمانی اهمیت دارد که کسی در حال تماشای آن باشد.

6

به‌روزرسانی کنید WHAT در مورد شواهد

محکومیت به معنای سختی نیست. وقتی شواهد این را ایجاب می‌کند، جهت را تغییر دهید — و دلایل را مستند کنید تا دور بعدی با هوش بیشتری آغاز شود.

سپس تکرار کنید. اینجا همچنین جایی است که یک فرآیند تصمیم‌گیری مستند دو بار سود می‌دهد: سوابق چرا شما جهت فعلی را انتخاب کردید دقیقاً همان چیزی است که به شما می‌گوید، بعداً، آیا فرضیات پشت آن هنوز معتبر هستند یا خیر — ارتباط بین این حلقه و زنجیره کیفیت تصمیم‌گیری.

در مورد آنچه مهم است سرسخت

خط ۵٪/۹۵٪ هفت سال روایت را پشت سر گذاشته است زیرا چیزی را نام می‌برد که اکثر رهبران جدید به طور دردناکی کشف می‌کنند: تصمیم‌گیری درباره اینکه چه باید اتفاق بیفتد ممکن است یک بعدازظهر طول بکشد؛ اما وادار کردن یک سازمان به انجام آن تقریباً تمام چیزهای دیگر را مصرف می‌کند.

اما روایت اخیر آلتمن نیمی از آنچه که این ضرب‌المثل از آن غافل است را اضافه می‌کند. ۹۵٪ نه اجرای وفادار یک برنامه ثابت است — بلکه ساختن سازمانی است که به سرعت به سمت یک هدف واضح حرکت می‌کند در حالی که به طور مداوم تاکتیک‌های خود و گاهی اوقات فرضیاتش را با توجه به بازخورد واقعیت تطبیق می‌دهد. این یک مشکل سخت‌تر از هر یک از استراتژی یا اجرا به تنهایی است. همچنین، این همان مشکلی است که شرکت‌های بزرگ واقعاً آن را حل می‌کنند.

در مورد آنچه مهم است، سرسخت باشید. در مورد چگونگی رسیدن به آن، انعطاف‌پذیر باشید. و حلقه‌های بازخوردی بسازید که به شما بگوید چه زمانی خود آنچه مهم است نیاز به تغییر دارد.

منابع و مطالعه بیشتر

سام آلتمن در صعود هوش مصنوعی سکویا کپیتال ۲۰۲۵ (داده‌های آموزشی)

گفتگو با آلفرد لین و پات گرادی: اعتقاد اولیه OpenAI بدون برنامه عملی، فلسفه عدم برنامه‌ریزی کلان، تیم‌های کوچک در مقابل بوروکراسی، رهبری از بالا به پایین، و مشاهده در Playground که منجر به ChatGPT شد.

کتابچه رشد بالا — مصاحبه سم آلتمن (الاد گیل، ۲۰۱۸)

منبع اصلی تعریف CEO و بیانیه ۵٪/۹۵٪، که در زمان ریاست آلتمن بر Y Combinator ارائه شده است؛ همچنین به عنوان یک بخش در وبلاگ Y Combinator منتشر شده است.

سام آلتمن، "بهره‌وری"

استدلال جهت‌گیری بر سرعت: انتخاب کار درست به عنوان مهم‌ترین — و بیشترین نادیده گرفته شده — عنصر بهره‌وری

سام آلتمن، "چگونه موفق باشیم" (۲۰۱۹)

تمرکز به عنوان یک ضرب‌کننده نیرو: زمان بیشتری را صرف تصمیم‌گیری در مورد اینکه بر روی چه چیزی کار کنید، کنید و سپس بسیار دشوار باشید که متوقف شوید.

سام آلتمن با نیکیل کامت — مردم توسط WTF (۲۰۲۵)

در مورد باز بودن فکری، تغییر نظر هنگام مواجهه با اطلاعات جدید و تمایل OpenAI به سازگاری زمانی که واقعیت با فرضیات در تضاد است

راجر ال. مارتین — تله اجرا (HBR 2010)؛ از تمایز بین اجرا و استراتژی دست بردارید (HBR 2015)؛ استراتژی و اجرا یک چیز هستند (HBR 2016)

این ادعای پایدار که اجرا از انتخاب‌ها تشکیل شده و انتخاب‌ها استراتژی هستند — چالش تندترین برای هر تقسیم‌بندی WHAT/HOW

مینتزبرگ و واترز، "استراتژی‌ها، عمدی و نوظهور" — مجله مدیریت استراتژیک ۶(۳)، ۱۹۸۵

چارچوب کلاسیکی که استراتژی واقعی را نشان می‌دهد، در یک پیوستار بین برنامه‌های مورد نظر و الگوهایی که از عمل پدیدار می‌شوند، قرار دارد.

سوالات متداول

قانون ۵٪ / ۹۵٪ سم آلتمن چیست؟

توصیف آلتمن از شغل مدیرعامل در مصاحبه‌اش با کتاب راهنمای رشد بالا (۲۰۱۸): نقش این است که مشخص کند شرکت باید چه کاری انجام دهد و سپس اطمینان حاصل کند که این کار انجام می‌شود — و از نظر زمانی، این شغل ۵٪ بخش اول و ۹۵٪ بخش دوم است. او به‌طور صریح این تقسیم‌بندی را به‌عنوان توصیفی از جایی که ساعات صرف می‌شود، نه از نظر اهمیت نسبی، بیان کرد و بیشتر ۹۵٪ را در ارتباطات تکراری درباره اینکه شرکت چه کاری انجام می‌دهد و چرا، قرار داد.

منبع نقل قول ۵٪/۹۵٪ کجاست؟

از مصاحبه سم آلتمن با سرمایه‌گذار الاد گیل، که در کتاب گیل با عنوان "راهنمای رشد بالا" (۲۰۱۸) منتشر شده و در وبلاگ Y Combinator استخراج شده است. جمله دقیق: 'در عمل، از نظر زمانی، فکر می‌کنم کار ۵٪ آن است و ۹۵٪ اطمینان از این که این اتفاق بیفتد.' آلتمن این مصاحبه را در حالی انجام داد که رئیس Y Combinator بود — قبل از دوران مدیرعاملی او در OpenAI.

آیا آلتمن فکر می‌کند که استراتژی مهم نیست؟

نه — برعکس. در مقاله‌اش با عنوان بهره‌وری می‌نویسد: 'مهم نیست چقدر سریع حرکت می‌کنید اگر در یک جهت بی‌ارزش باشد' و انتخاب کار درست برای انجام را مهم‌ترین و نادیده‌گرفته‌شده‌ترین عنصر بهره‌وری می‌داند. ۵٪ بخش بهره‌برداری‌شده است؛ فقط ساعت‌ها را مصرف نمی‌کند. اجرای کامل اولویت نادرست تنها به مقصد نادرست سریع‌تر می‌رسد.

در OpenAI عبارت 'هیچ برنامه‌ریزی کلی' به چه معناست؟

در کنفرانس AI Ascent 2025 سکویا، آلتمن گفت که برنامه OpenAI این است که "مدل‌های عالی بسازد و محصولات خوب عرضه کند و هیچ برنامه کلی فراتر از آن وجود ندارد." این شرکت باورهای ثابتی درباره جهت‌گیری دارد — مدل‌های بهتر، زیرساختی برای حمایت از آن‌ها، و محصولاتی که مردم ارزش قائلند — در حالی که به‌طور عمدی تاکتیک‌ها را انعطاف‌پذیر نگه می‌دارد. این یک جهت‌گیری قوی است بدون یک مسیر چندساله دقیق، نه عدم استراتژی.

چگونه چت‌جی‌پی‌تی بدون برنامه ظهور کرد؟

OpenAI GPT-3 را به عنوان یک API عرضه کرد، بخشی به این دلیل که مطمئن نبود چه محصولی بسازد. با مشاهده استفاده واقعی، تیم متوجه شد که مردم از صحبت کردن با مدل در Playground توسعه‌دهنده لذت می‌برند — که آلتمن آن را به عنوان تنها کاربرد کشنده، به جز کپی‌نویسی، توصیف کرد که منجر به ساخت ChatGPT توسط OpenAI شد. این جهت‌گیری در حالی ادامه یافت که محصول از شواهد اجرایی شکل گرفت.

انتقاد اصلی از جدا کردن WHAT از HOW چیست؟

راجر مارتین (مجله هاروارد بیزنس ریویو، ۲۰۱۰–۲۰۱۶) استدلال می‌کند که این تقسیم‌بندی یک تمایز نادرست است: اجرا شامل انتخاب‌هاست و انتخاب‌ها استراتژی هستند. مینتزبرگ و واترز (۱۹۸۵) اضافه می‌کنند که استراتژی واقعی تا حدی نوظهور است — از طریق عمل کشف می‌شود، نه به‌طور کامل برنامه‌ریزی شده. مسیر خود OpenAI به ChatGPT هر دو انتقاد را نشان می‌دهد، به همین دلیل نسخه صادقانه از چارچوب آلتمن یک حلقه جهت‌گیری–اجرا–یادگیری است نه یک تقسیم یک‌طرفه.

آیا قانون ۵٪/۹۵٪ هنوز در شرکت‌های بزرگ اعمال می‌شود؟

آلتمان نسبت ۵٪/۹۵٪ را در سال ۲۰۱۸ زمانی که OpenAI حدود ۸۰ کارمند داشت، ارائه داد. تا سال ۲۰۲۵ این تعداد به بیش از ۳۵۰۰ نفر رسید. در ۸۰ نفر، یک مدیرعامل می‌تواند به‌طور شخصی ۹۵٪ کارها را انجام دهد — تکرار دیدگاه در هر جلسه عمومی و هر گفتگوی راهرو. در ۳۵۰۰ نفر و بیشتر، این کار به‌طور فیزیکی غیرممکن می‌شود. ۹۵٪ مدیرعامل به 'هم‌راستایی هم‌راستاها' تبدیل می‌شود — اطمینان از اینکه مدیران، کارگردانان و مدیران همه یک چیز را می‌گویند — یا نسبت به سمت بیشتر WHAT تغییر می‌کند در حالی که سازمان به‌طور خودمختار HOW را مدیریت می‌کند. این قاعده ممکن است هنوز توصیف کند که سازمان چه کاری انجام می‌دهد (۵٪ جهت، ۹۵٪ هم‌راستایی)، اما در مقیاس دیگر توصیف نمی‌کند که مدیرعامل به‌طور شخصی چه کاری انجام می‌دهد.

AT

Argumentree Team

Executive Leadership

The Argumentree team is building the collaborative decision-making platform Argumentree. Our mission is to transform how organizations make, document, and learn from decisions.

5% را مشخص کنید. 95% را ارزان‌تر کنید.

Argumentree تبدیل می‌کند WHAT شما را به یک تصمیم مستند و ساختار یافته pro/con که کل تیم شما می‌تواند آن را ببیند، به چالش بکشد و زمانی که شواهد تغییر می‌کند دوباره بررسی کند — بنابراین هم‌راستایی دیگر تنها به تکرار وابسته نیست.

آغاز آزمایش رایگان ۱۴ روزه →

مقالات مرتبط