الگوی اخراج IBM: چگونه یک شرکت هر انقلاب بزرگ محاسباتی را از دست داد
IBM کپیبرداری را رد کرد (۱۹۴۴)، مینیکامپیوترها را نادیده گرفت (دهه ۱۹۶۰-۱۹۷۶)، کامپیوترهای شخصی را نادیده گرفت (۱۹۷۷-۱۹۸۰)، حقوق DOS را به مایکروسافت واگذار کرد (۱۹۸۰)، نتوانست انحصار چیپ اینتل را تأمین کند (۱۹۸۰)، PCjr ناموفق را راهاندازی کرد (۱۹۸۴)، به کندی به اینترنت روی آورد (دهه ۱۹۹۰)، فرصت محاسبات ابری را به AWS از دست داد (۲۰۰۳-۲۰۱۳)، کاملاً از انقلاب موبایل غافل ماند، در زمینه هوش مصنوعی واتسون در بهداشت و درمان شکست خورد (فاجعه ۶۲ میلیون دلاری MD Anderson)، Lotus Notes را خرید و نادیده گرفت (۳.۵ میلیارد دلار به ۱.۸ میلیارد دلار)، و در نهایت کسبوکار کامپیوتر شخصی خود را به لنوو فروخت (۲۰۰۵). این الگو ۸۰ سال را در بر میگیرد و رقبایی به ارزش تریلیونها دلار ایجاد کرد در حالی که ارزش بازار IBM از رهبری فناوری به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار کاهش یافت. شکستهای مکرر در تصمیمگیری شامل تعصب به وضعیت موجود، تعصب تأیید، محافظت از جریانهای درآمدی موجود، جمود بوروکراتیک، تمرکز کوتاهمدت بر درآمد به ازای هر سهم، و ناتوانی در شناسایی فناوریهای نوظهور تا زمانی که رقبای غالب شدند، میباشد. مایکروسافت، اپل، اینتل، آمازون، گوگل و زيروکس همگی در بازارهایی که IBM نادیده گرفت یا رها کرد، به تسلط رسیدند.
تاریخچه IBM یک کلاس درس عالی در مورد چگونگی نادیده گرفتن فناوریهای نوظهور توسط شرکتهای غالب است — و در این فرآیند رقبای خود را ایجاد میکنند.
- ۱۲ اشتباه بزرگ در طول ۸۰ سال: کپیبرداری، مینیکامپیوترها، رایانههای شخصی، DOS، چیپهای اینتل، اینترنت، ابر، موبایل، هوش مصنوعی
- همین الگو: رد کردن به عنوان "بسیار کوچک"، محافظت از درآمدهای موجود، ورود دیرهنگام، باخت به پیشگامان
- هزینه: مایکروسافت (۲.۹ تریلیون دلار)، اپل (بیش از ۳ تریلیون دلار)، آمازون (بیش از ۲ تریلیون دلار)، گوگل (بیش از ۲ تریلیون دلار) — شرکتهایی که IBM در ایجاد آنها کمک کرده یا میتوانست مالک آنها باشد
- درس: شکستهای تصمیمگیری انباشته میشوند. همان تعصباتی که در سال 1944 کپیبرداری را رد کردند، در سال 2010 ابر را نیز رد کردند.
سخت است که شرکتی فناوری پیدا کنید که این همه فرصت را برای رهبری از دست داده باشد.
این یک انتقاد نیست. این نظر اجماعی درباره ۸۰ سال گذشته IBM است.
80 Years of Missed Opportunities
گرانترین الگو در تاریخ کسب و کار
در سال 1944، مدیران IBM به اختراع زینکروگرافی چستر کارلسون نگاه کردند و گفتند که کاغذ کربنی ارزانتر است.
در سال ۱۹۷۶، IBM سرانجام یک مینیکامپیوتر معرفی کرد — پس از اینکه به مدت ۱۹ سال به بازار بیتوجهی کرد در حالی که شرکت تجهیزات دیجیتال به دومین شرکت بزرگ کامپیوتری در جهان تبدیل شد.
در سال ۱۹۸۰، IBM قراردادی امضا کرد که به بیل گیتس ۲۴ ساله اجازه میداد حقوق فروش DOS را به هر کسی که میخواست، حفظ کند. آن بند واحد، مایکروسافت را ایجاد کرد.
در سال ۲۰۱۳، IBM مبلغ ۱۳۰ میلیارد دلار را به خرید سهام اختصاص داد به جای ساخت زیرساخت ابری. امروز، AWS بیشتر از کل درآمد شرکت IBM تولید میکند.
این داستان درباره یک تصمیم بد نیست. این داستان درباره یک الگو است — همان سوگیریهای شناختی، همان شکستهای سازمانی، همان نادیده گرفتن فناوریهای نوظهور، که در طول هشت دهه تکرار شده است.
امروز، ارزش بازار IBM تقریباً ۲۰۰ میلیارد دلار است. ارزش بازار مایکروسافت ۲.۹ تریلیون دلار است. ارزش بازار اپل از ۳ تریلیون دلار فراتر رفته است. آمازون و گوگل هر کدام بیش از ۲ تریلیون دلار ارزش دارند. هر یک از این شرکتها در بازارهایی رشد کردند که IBM یا آنها را نادیده گرفت، رها کرد، یا به طور تصادفی به ایجاد آنها کمک کرد.
سوال این نیست که "چگونه IBM این اشتباهات را مرتکب شد؟" سوال این است: "چرا آنها به تکرار همان اشتباه ادامه دادند؟"
1. زینکنگاری: اختراع آزمایشگاه آشپزخانه که IBM گفت هیچکس به آن نیاز ندارد (۱۹۳۹-۱۹۴۴)
مخترع در آشپزخانه
چستر کارلسون یک وکیل ثبت اختراع بود که از کپی کردن اسناد به صورت دستی متنفر بود. در دهه ۱۹۳۰، او به تحقیق در مورد چیزی که آن را "الکتروفوتوگرافی" مینامید، پرداخت — یک فرآیند کپیبرداری خشک که به مواد شیمیایی کثیف روشهای موجود نیاز نداشت.
کارلسون در آزمایشگاههای موقتی و ابتدایی کار میکرد، گاهی از آشپزخانهاش استفاده میکرد و گاهی هم از یک اتاق اجارهای در پشت. تا اوایل دهه ۱۹۴۰، او یک مفهوم کارآمد داشت. او فقط به تأمین مالی برای تجاریسازی آن نیاز داشت.
بین سالهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۴، کارلسون به درهای بیش از ۲۰ شرکت کوبید. او به هر تولیدکننده بزرگ تجهیزات اداری نزدیک شد: IBM، جنرال الکتریک، RCA، کداک. پاسخ همگانی بود.
علاقهای ندارم.
جلسه IBM که تقریباً برگزار شد
در مارس 1941، مدیر تحقیقات بازار IBM در واقع درخواست یک نمایش از اختراع کارلسون را کرد. این میتوانست لحظهای باشد که همه چیز را تغییر میداد.
اما کارلسون با یک مشکل اساسی مواجه بود: او هیچ مدل کاری برای نشان دادن نداشت. با وجود سالها تلاش و سرمایهگذاری مالی قابل توجه، پروتوتایپ او بسیار دور از عملکرد بود. او میتوانست مفهوم را توضیح دهد، اما نمیتوانست نسخههای قابل استفاده تولید کند.
درخواستهای مداوم IBM برای دیدن مدل، کارلسون را ناامید و evasive کرد. او میدانست اختراعش آماده نمایش نیست. فرصت از دست رفت.
موضع رسمی IBM روشن شد: آنها احساس کردند که کاغذ کربنی گزینهای ارزانتر است. چرا در یک فناوری اثباتنشده سرمایهگذاری کنیم وقتی که راهحل موجود کار میکند؟
منطق تصمیمگیری
از دیدگاه IBM در سالهای ۱۹۴۱-۱۹۴۴، رد این موضوع منطقی بود:
- کاغذ کربن کار کرد. این روش ارزان، آشنا و نیازی به تجهیزات جدید نداشت.
- کارلسون نتوانست یک محصول کارا را نشان دهد.
- بازار "کپیبرداری خودکار" هنوز اثبات نشده بود.
- هسته اصلی کسب و کار IBM ماشینهای جدولزنی و کارتهای پانچ بود، نه ملزومات اداری.
چه اتفاقی واقعاً افتاد
در سال 1944، مؤسسه یادبود باتل — یک بنیاد تحقیقاتی غیرانتفاعی — به کارلسون شانس داد. در سال 1947، یک شرکت کوچک تولید کاغذ عکاسی به نام هالوید، این فناوری را مجوز گرفت.
هالوید در سال ۱۹۵۸ به هالوید زروکس تبدیل شد و سپس در سال ۱۹۶۱ به شرکت زروکس تغییر نام داد.
کپیگر زيروکس 914، که در سال 1959 معرفی شد، به یکی از موفقترین محصولات در تاریخ کسبوکار آمریکایی تبدیل شد. این دستگاه کارهای اداری را متحول کرد و زيروکس را به نیرویی غالب در فناوری کسبوکار تبدیل کرد.
IBM تا 30 سال بعد، در سال 1970 وارد بازار کپیبرداری نشد. وقتی که وارد شد، زيروکس بلافاصله از آنها به خاطر نقض حق اختراع شکایت کرد.
درس نادیده گرفته شده
این باید زنگ بیداری IBM میبود. فناوری که آن را غیرضروری دانستند — زیرا راهحل موجود به نظر میرسید "کافی خوب" است — صنعتی کاملاً جدید و رقیبی قدرتمند ایجاد کرد.
اما IBM این درس را نیاموخت. آنها همان الگو را، تقریباً به صورت کلمه به کلمه، با انقلاب بعدی تکرار میکردند.
2. مینیکامپیوترها: ۱۹ سال نادیده گرفتن انقلاب (۱۹۵۷-۱۹۷۶)
تولد DEC
در سال 1957، کنت اولسن شرکت تجهیزات دیجیتال (DEC) را با 70,000 دلار سرمایهگذاری تأسیس کرد. دیدگاه او ساده بود: کامپیوترها نیازی به این نداشتند که اندازه اتاق باشند و میلیونها دلار هزینه داشته باشند.
در حالی که IBM به شرکتهای فورتون ۵۰۰ رایانههای اصلی میفروخت، DEC شروع به ساخت ماشینهای کوچکتر و ارزانتر برای دانشمندان، مهندسان و محققانی کرد که نمیتوانستند — یا به آن نیاز نداشتند — سیستمهای بزرگ IBM را بخرند.
اخراج IBM
IBM به قدری به مینیکامپیوترها بیتوجه بود که تا سال ۱۹۷۶ یکی را معرفی نکرد — ۱۹ سال پس از تأسیس DEC.
منطق آشنا بود: مینیکامپیوترها "بسیار کوچکتر از آن بودند که محاسبات جدی انجام دهند." مشتریان IBM شرکتهای بزرگ بودند که به قدرت پردازش واقعی نیاز داشتند. چرا کسی باید یک دستگاه کوچکتر و کمقابلیتتر میخواست؟
در همین حال، بین سالهای ۱۹۶۸ و ۱۹۷۲، نود و دو شرکت مینیکامپیوترها را معرفی کردند. یک صنعت جدید در حال شکلگیری بود و IBM در آن نبود.
پیدیپی-۸: کامپیوتری که همه چیز را تغییر داد
در سال 1965، DEC رایانه PDP-8 را به قیمت تنها 18,000 دلار عرضه کرد که آن را به ارزانترین رایانه در بازار تبدیل کرد و به طرز چشمگیری قیمت IBM و سایر سازندگان رایانههای بزرگ را کاهش داد.
PDP-8 مشتریانی پیدا کرد که IBM هرگز تصور نمیکرد: آزمایشگاههای تحقیقاتی، دانشگاهها، تولیدکنندگان کوچک، سیستمهای کنترل فرآیند. این نشان داد که "کوچکتر" به معنای "کمفایدهتر" نیست — بلکه به معنای "دسترسپذیرتر برای افراد بیشتر" است.
بسیار کم، بسیار دیر
زمانی که IBM در نهایت در سال ۱۹۷۶ با سری/۱ وارد بازار مینیکامپیوتر شد، DEC قبلاً یک انحصار نزدیک را ایجاد کرده بود. تا اوایل دهه ۱۹۸۰، DEC دومین شرکت بزرگ کامپیوتری در جهان بود و بهطور مستقیم با IBM برای رهبری بازار رقابت میکرد.
کامپیوتر مینی VAX به اندازهای ارزان بود که یک مدیر سطح پایین میتوانست هزینه آن را تأیید کند. خرید یک سیستم اصلی IBM نیاز به تأیید در سطح بالای اجرایی داشت. IBM یک بخش کامل از بازار را به دلیل عدم دیدن ارزش در ماشینهایی که سیستمهای اصلی نبودند، واگذار کرده بود.
آیرونی
اینجا جایی است که داستان جالب میشود: کن اولسن، که DEC را با بهرهبرداری از نقطه کور IBM ساخت، خود نیز نقطه کوری داشت.
در سال ۱۹۷۷، در یک کنفرانس جامعه آینده جهانی، اولسن reportedly گفت: "هیچ دلیلی وجود ندارد که هر فردی کامپیوتری در خانه خود داشته باشد."
(اولسن بعداً توضیح داد که او در مورد کامپیوترهای مرکزی "کنترل خانه" صحبت میکرد، نه کامپیوترهای شخصی. اما این نقل قول یک شکست واقعی در تخیل را نشان داد که بر استراتژی DEC تأثیر گذاشت.)
شرکتی که با دیدن آنچه IBM از دست داد، رشد کرد... خودشان نیز انقلاب بعدی را از دست دادند. DEC هرگز نتوانست به طور موفقیتآمیزی به رایانههای شخصی تغییر مسیر دهد و در سال 1998 به قیمت 9.6 میلیارد دلار توسط Compaq خریداری شد. سپس Compaq توسط HP خریداری شد.
الگوی اخراج منحصر به IBM نیست. این یک بیماری است که رهبران بازار را آلوده میکند.
۳. رایانههای شخصی: "بسیار کوچک برای انجام محاسبات جدی" (۱۹۷۷-۱۹۸۰)
آیپد II وارد میشود
در سال ۱۹۷۷، دو جوان به نامهای استیو جابز و استیو ووزنیاک کامپیوتر اپل II را معرفی کردند — اولین کامپیوتر شخصی که ما امروز میشناسیم. این دستگاه دارای یک صفحهکلید، یک نمایشگر بود و بهطور کامل مونتاژ شده عرضه میشد. افراد عادی میتوانستند آن را بخرند و در خانه از آن استفاده کنند.
پاسخ IBM بازتابی از رد کردن مینیکامپیوترهایشان بود: کامپیوترهای شخصی "بسیار کوچکتر از آن بودند که محاسبات جدی انجام دهند" و بنابراین "برای کسبوکارشان بیاهمیت بودند."
الگوی رد شدن
قبل از اینکه اپل به اپل تبدیل شود، جابز و ووزنیاک سعی کردند اختراع خود را به شرکتهای معتبر بفروشند. اچپی آنها را رد کرد. کمدور آنها را رد کرد.
IBM هرگز حتی رایانههای شخصی را بازاری که ارزش ورود داشته باشد، در نظر نگرفت. مشتریان آنها شرکتها بودند، نه علاقهمندان.
زنگ بیداری
تا اواسط دهه ۱۹۸۰، مدیران IBM دلیلی برای نگرانی داشتند. کامپیوترهای شخصی دیگر اسباببازی نبودند. VisiCalc، اولین برنامه صفحهگسترده، Apple IIها را به ابزارهای تجاری تبدیل میکرد. مشتریان درباره کامپیوترهای شخصی سوال میکردند. برخی از آنها این کامپیوترها را با یا بدون تأیید IBM خریداری میکردند.
کاملاً واضح شد که IBM نیاز به فروش یک کامپیوتر شخصی دارد. مشتریان آنها این انتظار را داشتند. سوال این بود که آیا IBM میتواند به اندازه کافی سریع حرکت کند تا اهمیت داشته باشد.
۴. پروژه شطرنج: تصمیماتی که صنعت رایانه شخصی را به باد داد (۱۹۸۰-۱۹۸۱)
پروژه مخفی در بوکا راتون
در سال ۱۹۸۰، ویلیام لو، مدیر آزمایشگاه بخش سیستمهای عمومی IBM در بوکا راتون، فلوریدا، ایدهای جسورانه را به مدیرعامل IBM، فرانک کری، ارائه داد: ساخت یک کامپیوتر شخصی در یک سال و فروش آن به قیمت ۱۵۰۰ دلار.
کری به لو یک ماه فرصت داد تا یک نمونه اولیه توسعه دهد و فقط یک سال برای عرضه یک محصول به بازار. برای شرکتی که پروژههای بزرگ معمولاً سه تا پنج سال طول میکشید، این یک انقلاب بود.
لو به زودی ارتقا یافت و توسعه به دان استریج واگذار شد — یک مهندس ۴۳ ساله که به عنوان "پدر کامپیوتر IBM" شناخته خواهد شد. این پروژه با نام رمز "شطرنج" شناخته میشد.
سه تصمیم سرنوشتساز
برای رسیدن به مهلت غیرممکن، تیم استریج فرهنگ سختگیرانه شرکتی IBM را نادیده گرفت. آنها سه تصمیم گرفتند که صنعت را تغییر خواهد داد — و در نهایت موقعیت IBM را در بازاری که خود ایجاد کرده بود، نابود خواهد کرد:
- تصمیم 1: قطعات آماده. به جای طراحی اجزای سفارشی (رویکرد معمول IBM)، از قطعات موجود در بازار استفاده کردند. CPU از نوع 8088 اینتل بود — یک چیپ که هر کسی میتوانست آن را خریداری کند.
- تصمیم ۲: معماری باز. آنها مشخصات فنی رایانه شخصی را منتشر کردند و از توسعهدهندگان شخص ثالث دعوت کردند تا نرمافزار و لوازم جانبی ایجاد کنند.
- تصمیم ۳: سیستمعامل مجوزدار. به جای توسعه نرمافزار درونسازمانی، آنها سیستمعامل را از مایکروسافت مجوز گرفتند — شرکتی کوچک که توسط جوانی ۲۴ ساله به نام بیل گیتس اداره میشود.
چرا این تصمیمات در آن لحظه منطقی بودند
هر تصمیم با توجه به محدودیتها منطقی بود:
- چیپهای سفارشی سالها طول میکشیدند. 8088 اینتل اکنون آماده بود.
- معماری اختصاصی دسترسی به نرمافزار را محدود میکند. مشخصات باز به این معنی بود که توسعهدهندگان بیشتری برای این پلتفرم خواهند ساخت.
- ساخت یک سیستمعامل از صفر زمانبندی را به هم میریزد. DOS مایکروسافت (تقریباً) آماده بود.
راهاندازی
در ۱۲ اوت ۱۹۸۱، دان استریج رایانه IBM PC را در هتل والدورف نیویورک رونمایی کرد. این یک موفقیت بزرگ بود. برند IBM محاسبات شخصی را برای مشتریان شرکتی که اپل را به عنوان یک اسباب بازی رد کرده بودند، مشروعیت بخشید.
اما سه تصمیمی که راهاندازی سریع را ممکن ساخت، قبلاً IBM را برای شکست آماده کرده بود.
تراژدی دان استریج
دان استریج، بینندهای که پروژه چس را رهبری کرد، در تاریخ ۲ اوت ۱۹۸۵ در سقوط پرواز دلتا ۱۹۱ نزدیک دالاس درگذشت. او ۴۸ ساله بود.
تا آن زمان، سازندگان کلون در حال خوردن ناهار IBM بودند. بازاری که استریج ایجاد کرده بود، از شرکتی که آن را ایجاد کرده بود، در حال فرار بود.
۵. معامله DOS: چگونه IBM مایکروسافت را ایجاد کرد (اوت-نوامبر ۱۹۸۰)
تماس تلفنی
در 21 ژوئیه 1980، جک سامز از IBM با یک کارآفرین جوان نرمافزار در سیاتل تماس گرفت. "خیلی هیجانزده نشوید،" سامز به او گفت، "و فکر نکنید که قرار است اتفاق بزرگی بیفتد."
کارآفرین بیل گیتس بود. او ۲۴ ساله بود. وقتی سامز و همکارانش از IBM به دفتر مایکروسافت رسیدند، سامز فکر کرد گیتس پسر دفتر است — او اندام یک ۱۲ ساله را داشت.
IBM به یک سیستم عامل برای کامپیوتر شخصی جدید خود نیاز داشت. گیتس مایکروسافت را اداره میکرد، که به خاطر نسخهاش از زبان برنامهنویسی BASIC شناخته شده بود. آنها سیستمعامل نمیساختند.
داستان گری کیلدال
گیتس به IBM گفت که باید با گری کیلدال در دیجیتال ریسرچ تماس بگیرند. کیلدال CP/M را ایجاد کرده بود - سیستم عامل غالب برای میکروکامپیوترها در آن زمان. او ۱۳ سال از گیتس بزرگتر بود، دارای مدرک دکترا در علوم کامپیوتر بود و یک شرکت معتبر را اداره میکرد.
آنچه بعد از آن اتفاق افتاد یکی از بزرگترین داستانهای "چه میشد اگر" در دنیای کامپیوتر است — و روایتها به طرز چشمگیری متفاوت است.
21 اوت 1980: جلسهای که همه چیز را تغییر داد
در روز پنجشنبه، 21 اوت 1980، هیئت نمایندگی IBM به مقر شرکت Digital Research در پاسیفیک گرو، کالیفرنیا رسید.
نسخه IBM: گری کیلدال آنجا نبود — او در حال پرواز با یکی از هواپیماهای خصوصیاش بود. همسر و شریک تجاریاش، دوروتی مکیوئن، از امضای توافقنامه عدم افشای IBM خودداری کرد. پس از ساعتها چانهزنی، مدیران ناامید IBM بدون حتی شروع مذاکرات، محل را ترک کردند.
نسخه کیلدال: او آن بعد از ظهر از یک سفر کاری بازگشت، NDA را امضا کرد و در طول روز با IBM ملاقات کرد. آنها به توافقی برای صدور مجوز CP/M رسیدند. او حتی پروازش را تغییر داد تا با نمایندگان IBM به فلوریدا سفر کند. آنها یک توافق دستی داشتند.
مسئله واقعی
فراتر از درام NDA، اختلافات تجاری معناداری وجود داشت:
IBM میخواست یک هزینه ثابت برای حقوق CP/M پرداخت کند. کیلدال خواستار حق امتیاز به ازای هر نسخه فروخته شده بود.
کیلدال با مشتریان فعلی خود قراردادهای "کشورهای مورد علاقه" امضا کرده بود. او نمیتوانست شرایط بهتری به IBM بدهد بدون اینکه همان پیشنهاد را به سایرین نیز ارائه دهد.
مهمتر از همه: CP/M-86 (نسخهای که بر روی چیپهای 8086/8088 اینتل اجرا میشد) نتوانست در زمانبندی IBM ارائه شود.
هر دلیلی که بود، IBM اعلام کرد که مذاکرات شکست خورده است. آنها به گیتس بازگشتند.
گیتس حرکت خود را انجام میدهد
گیتس سیستمعامل نداشت. اما او کسی را میشناخت که داشت.
شرکت Seattle Computer Products یک سیستم عامل به نام QDOS - "سیستم عامل سریع و کثیف" - توسعه داده بود. این سیستم عامل توسط تیم پترسون نوشته شده و به گونهای طراحی شده بود که با CP/M سازگار باشد.
با حمایت مخفی IBM، مایکروسافت QDOS را خریداری کرد. پل آلن یک توافقنامه مجوز را مذاکره کرد: یک هزینه ثابت ۱۰,۰۰۰ دلار، به علاوه ۱۵,۰۰۰ دلار به ازای هر شرکتی که مایکروسافت سیستمعامل را به آن مجوز میداد، با اعطای حقوق غیر انحصاری از سوی SCP. محصولات کامپیوتری سیاتل نمیدانستند که واقعاً چه کسی این معامله را تأمین مالی میکند — اگر میدانستند، قیمت به مراتب بالاتر بود.
در ژوئیه ۱۹۸۱، مایکروسافت QDOS را بهطور کامل به قیمت ۵۰,۰۰۰ دلار خرید. گیتس نام آن را به MS-DOS تغییر داد.
بند که مایکروسافت را ایجاد کرد
در ۶ نوامبر ۱۹۸۰، مایکروسافت و آیبیام قرارداد نهایی را امضا کردند. گیتس موافقت کرد که DOS را به آیبیام به قیمت معقول ۵۰,۰۰۰ دلار بفروشد — که بسیار کمتر از هزینه CP/M بود.
اما این چیزی است که IBM از دست داد: این یک قرارداد حق امتیاز غیر انحصاری بود.
حقوق IBM غیر انحصاری بود. گیتس مالکیت برنامه DOS را حفظ کرد. مایکروسافت میتوانست MS-DOS را به هر کسی که میخواست بفروشد — از جمله هر سازنده کلون PC که به زودی بازار را inundate میکرد.
استیو بالمر، یک کارمند مایکروسافت، در طول مذاکرات از گیتس حمایت کرد. آنها هر دو درک کردند آنچه که به نظر میرسید وکلای IBM درک نکردند: سیستمعامل از سختافزار ارزش بیشتری خواهد داشت.
نقش بیل گیتس: پیچیدهتر از افسانه
جالب اینجاست که در یک جنبه هیچ جنجالی وجود ندارد: گیتس در ابتدا سعی کرد به کیلدال کمک کند. او تیم IBM را به Digital Research فرستاد. وقتی مذاکرات به بنبست رسید، او با کیلدال تماس گرفت تا او را به از سرگیری مذاکرات ترغیب کند.
تنها پس از آنکه کیلدال نتوانست با IBM به توافق برسد، گیتس — که توسط پل آلن و کای نیشی متقاعد شده بود — تصمیم گرفت مایکروسافت باید یک سیستمعامل ارائه دهد تا پروژه را نجات دهد.
گیتس فرصت را نربود. به او داده شد.
۶. اشتباه چیپ اینتل: فعالسازی صنعت کلون (۱۹۸۰-۱۹۸۱)
معامله DOS تنها اشتباه بحرانی IBM نبود. آنها همچنین نتوانستند حقوق مالکیت انحصاری چیپ Intel 8088 که IBM PC را تغذیه میکرد، تأمین کنند.
این به این معنی بود که اینتل میتوانست همان پردازندهها را به هر کسی بفروشد — کامپک، دل، اچپی و در نهایت صدها سازنده کلون "سازگار با آیبیام".
IBM هم سختافزار (چیپهای اینتل، مشخصات منتشر شده) و هم نرمافزار (مجوز غیر انحصاری DOS) را باز کرده بود. تنها چیزی که در مورد یک کامپیوتر IBM منحصر به فرد بود، لوگوی IBM بود.
تهاجم کلونها
معماری باز که توسعه سریع را ممکن ساخت، همچنین رقابت را نیز امکانپذیر کرد. در ژوئن ۱۹۸۲ - کمتر از یک سال پس از راهاندازی IBM PC - Columbia Data Products اولین کلون عملی IBM PC را منتشر کرد.
در سال ۱۹۸۳، کامپک کامپک پورتابل را منتشر کرد که به عنوان اولین کامپیوتر "۱۰۰٪ سازگار با IBM" تبلیغ شد. بر خلاف IBM، کامپک یک استارتاپ چابک بود که میتوانست سریع حرکت کند.
IBM استاندارد صنعتی را ایجاد کرده بود که کنترل آن را در دست نداشت. سازندگان کلون میتوانستند سختافزار معادل را ارزانتر بسازند و اغلب سریعتر از آنچه که بوروکراسی IBM اجازه میداد، نوآوری کنند.
چرا IBM این کار را در هر صورت انجام داد
تصمیمات IBM در زمینه یک مهلت ۱۲ ماهه منطقی بود. تراشههای سفارشی سالها زمان میبرد. یک قرارداد انحصاری با اینتل به زمان بیشتری برای مذاکره نیاز داشت. معماری اختصاصی دسترسی به نرمافزار را محدود میکرد.
اما اینها بهینهسازیهای کوتاهمدت بودند که موقعیت استراتژیک بلندمدت را قربانی کردند. IBM در نبرد پیروز شد (کامپیوتر شخصی را به موقع ارسال کرد) و در جنگ شکست خورد (کنترل صنعت کامپیوتر شخصی).
7. فاجعه PCjr: چگونه IBM در بازار خانگی شکست خورد (1983-1985)
به منظور تصاحب بازار کامپیوترهای خانگی، IBM در نوامبر ۱۹۸۳ کامپیوتر PCjr را معرفی کرد. این دستگاه به طور خاص به عنوان یک جایگزین ارزانتر و کاربرپسند برای IBM PC طراحی شده بود.
متأسفانه، PCjr یک شکست تجاری بود با فروش ضعیف و مشکلات فنی متعدد. کیبورد — که به آن "کیبورد چیکلت" گفته میشد — تقریباً غیرقابل استفاده بود. این دستگاه از نظر قدرت کم و نسبت به رقبایش گران بود.
IBM مجبور شد تنها ۱۸ ماه بعد، در مارس ۱۹۸۵، تولید PCjr را متوقف کند. شرکتی که به طور تصادفی وارد بازار کامپیوترهای شخصی شده بود، نتوانست راهی برای خدمت به کاربران خانگی پیدا کند.
8. انقلاب اینترنت: کند در پذیرش وب (دهه 1990)
یک الگو تکرار میشود
عدم موفقیت IBM در پذیرش کامل اینترنت و ظهور محاسبات موبایل هزینههای زیادی را به همراه داشت. IBM در شناسایی پتانسیل تحولآفرین وب جهانی کند عمل کرد.
در حالی که IBM در نهایت به اینترنت روی آورد — استیو میلز، رئیس گروه نرمافزاری IBM، بحثهایی درباره چگونگی "وبیفای" کردن ابزارهای شرکتی این شرکت رهبری کرد که منجر به ایجاد WebSphere در سال 1998 شد — آنها فرصتهای اولیه حیاتی را از دست دادند.
فرصتهای از دست رفته
IBM فرصت را برای ایجاد تسلط در از دست داد:
- جستجو: گوگل در سال 1998 توسط دو دانشجوی استنفورد تأسیس شد. IBM منابع محاسباتی عظیم و روابط شرکتی داشت. آنها هرگز به طور جدی به جستجو نپرداختند.
- تجارت الکترونیک: آمازون در سال 1994 راهاندازی شد. IBM به همان شرکتهایی که به غولهای تجارت الکترونیک تبدیل میشدند، فروش میکرد. آنها میتوانستند زیرساخت باشند. اما نبودند.
- خدمات ابری: این میشود گرانترین اشتباه آنها از همه.
۹. رایانش ابری: اشتباه ۱۳۰ میلیارد دلاری (۲۰۰۳-۲۰۱۳)
چشمانداز گرسنر
لو گرسنر به طور گستردهای به عنوان کسی که IBM را نجات داد شناخته میشود. زمانی که او در سال 1993 به عنوان مدیرعامل وارد شد، شرکت میلیاردها دلار ضرر میکرد و بسیاری انتظار داشتند که این شرکت تجزیه شود. اما گرسنر IBM را یکپارچه نگه داشت و آن را حول خدمات دوباره موقعیتیابی کرد.
زمانی که گرسنر در سال ۲۰۰۲ از شرکت خارج شد، با یک دیدگاه روشن رفت: رایانش ابری و رایانش بر اساس تقاضا آینده را تعریف خواهد کرد.
او حق داشت.
آنچه رهبران IBM واقعاً باور داشتند
اما رهبری IBM پس از گرسنر تصمیم گرفت که از جریانهای درآمدی موجود محافظت کند به جای اینکه زیرساختهای ابری بسازد. کارمندان سابق IBM ذهنیت داخلی را اینگونه توصیف میکنند:
- AWS در حال از دست دادن پول است.
- شرکتها به آمازون اعتماد نخواهند کرد.
- ما زمانی وارد ابر خواهیم شد که بازار به بلوغ برسد.
- برند شرکت ما پیروزی را تضمین میکند.
استراتژی خرید مجدد سهام
از سال 2003 تا 2013، IBM بیش از 130 میلیارد دلار برای خرید سهام هزینه کرد.
خریدهای سهام باعث افزایش درآمد هر سهم در کوتاهمدت میشود — که به طور مستقیم به جبران خسارت مدیران مرتبط بود. این استراتژی برای نتایج سهماهه بهینهسازی شده بود در حالی که رقباء به ساخت آینده پرداختند.
در همین دوره، AWS از طریق تکرار یاد میگرفت، در زیرساختهای عظیم سرمایهگذاری میکرد، وفاداری توسعهدهندگان را ایجاد میکرد و خسارات اولیه را پذیرفته تا یک پارادایم جدید محاسباتی شکل دهد.
خرید سافتلیر
IBM در نهایت به محاسبات ابری توجه کرد. در سال ۲۰۱۳، آنها Softlayer را خریداری کردند - دومین ارائهدهنده ابری پس از آمازون.
اما به جای سرمایهگذاری تهاجمی در رشد سافتلیر، IBM به اولویت دادن به خرید سهام ادامه داد. آنها اسب را خریده بودند اما اجازه نمیدادند که بدود.
دهه گمشده
IBM وارد آنچه که ناظران آن را "دهه گمشده" مینامیدند، از حدود ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۰ شد. در حالی که آمازون، مایکروسافت و گوگل پلتفرمهای ابری غالب را ساختند، IBM بیشتر از قبل عقب ماند.
امروز، AWS بیشتر از کل درآمد سالانه شرکت IBM تولید میکند. Azure مایکروسافت به رهبر ابر سازمانی تبدیل شده است. Google Cloud به سرعت در حال رشد است.
IBM از گذشته دفاع کرد. AWS آینده را ساخت. تا زمانی که IBM به ابر بهطور جدی توجه کرد، بازار از دست رفته بود.
10. انقلاب موبایل: غیبت کامل (2007-اکنون)
IBM به طور کلی از انقلاب محاسبات موبایل کاملاً غافل ماند. هیچ بازی قابل توجهی در زمینه گوشیهای هوشمند. هیچ استراتژی برای تبلت. هیچ سیستمعامل موبایلی.
زمانی که اپل در سال ۲۰۰۷ آیفون را معرفی کرد، آیبیام هیچ واکنشی نداشت. زمانی که اندروید به عنوان پلتفرم غالب موبایل ظهور کرد، آیبیام نقشی نداشت.
این برای شرکتی که زمانی رایانههای شخصی را تعریف میکرد، قابل توجه است. شخصیترین رایانهها از همه — آنهایی که مردم در جیبهایشان حمل میکنند — به طور کامل توسط دیگران ساخته شدهاند.
۱۱. واتسون برای انکولوژی: فاجعه ۶۲ میلیون دلاری هوش مصنوعی (۲۰۱۲-۲۰۱۷)
قول جاهطلبانه
در سال ۲۰۱۲، IBM با مرکز سرطان MD Anderson در هیوستون همکاری کرد با یک مأموریت جسورانه: استفاده از هوش مصنوعی واتسون برای کمک به ریشهکن کردن سرطان.
این پروژه به نام مشاور متخصص انکولوژی (OEA) نامیده شد. واتسون از پردازش زبان طبیعی برای خلاصهسازی سوابق الکترونیکی سلامت بیماران، جستجوی پایگاههای داده پزشکی و ارائه توصیههای درمانی به انکولوژیستها استفاده میکرد.
این قرار بود نشان دهد که واتسون میتواند بهداشت و درمان را متحول کند.
واقعیت
پنج سال و ۶۲ میلیون دلار بعد، MD Anderson اجازه داد قراردادش با IBM منقضی شود. واتسون هرگز بر روی بیماران واقعی در MD Anderson استفاده نشد.
چه اشتباهی رخ داد
هزینههای اضافی کلان
قرارداد اصلی: تحویل محصول لوسمی MDS در مدت 6 ماه با هزینه ثابت 2.4 میلیون دلار.
واقعیت: آن قرارداد 12 بار تمدید شد و هزینههای کل به 39.2 میلیون دلار رسید. در مجموع، MD Anderson بیش از سه سال و 60 میلیون دلار هزینه کرد — که بخش زیادی از آن برای مشاوران خارجی بود — قبل از اینکه این تلاش را کنار بگذارد.
محدودیتهای فنی
واتسون به عنوان یک "هوش مصنوعی خودآموز" که به طور مداوم تحقیقات جدید را تجزیه و تحلیل میکرد، تبلیغ شد. در واقع، این سیستم به عنوان یک درخت تصمیم مبتنی بر قوانین که به صورت دستی بهروزرسانی میشود عمل میکرد.
هر بهروزرسانی نیاز به این داشت که کارشناسان انسانی بهصورت دستی دستورالعملهای جدید را در نرمافزار کدگذاری کنند. این موضوع یک گلوگاه عملیاتی ایجاد کرد که مانع از سازگاری پلتفرم با استانداردهای مراقبت در حال تحول سریع شد.
با وجود تواناییهای پردازش زبان طبیعی واتسون، این سیستم نتوانست دادهها را به گونهای تفسیر کند که پزشکان انسانی قادر به انجام آن بودند.
نگرانیهای ایمنی
در سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، گزارشهای تحقیقی به اسناد داخلی IBM Watson Health اشاره کردند که نادرستیهای بالینی سیستماتیک و خطرات ایمنی را فاش میکردند. ارائههای داخلی تأیید کردند که این نرمافزار بهطور مکرر "نصایح درمانی ناامن و نادرست" ارائه میداد.
شکستهای حکمرانی
این پروژه در میان ادعاهایی مبنی بر هزینههای اضافی، تأخیرها و سوءمدیریت از هم پاشید. رهبری پروژه به طور فعال از رویههای استاندارد حاکمیت IT و تأمین مالی عبور کرد و قراردادهای فروشندگان را به گونهای تنظیم کرد که زیر آستانههای مالی باشد تا از نظارت مقامات جلوگیری کند.
عواقب اداری و مالی در نهایت منجر به استعفای رئیس MD Anderson، دکتر رونالد دیپینهو، در سال ۲۰۱۷ شد.
مسئله اصلی
IBM در توسعه Watson برای مراقبتهای بهداشتی شکست خورد زیرا:
- دامنه خیلی بزرگ بود. به جای اهداف قابل دستیابی — مانند پیشبینی احتمال سرطان بر اساس علائم — آنها هدفشان "از بین بردن سرطان" با یک ماژول هوش مصنوعی بود.
- آنها آن را ساده نگه نداشتند. راههای آسانتری برای هوش مصنوعی وجود داشت تا به مشکلات پزشکی رسیدگی کند، اما IBM ترجیح داد چیزی را توسعه دهد که جذاب به نظر برسد تا اینکه یک راهحل عملی بسازد.
الگو ادامه دارد
واتسون برای انکولوژی عدم تطابق اساسی بین وعدههای بازاریابی IBM و واقعیت قابلیتهای هوش مصنوعی را فاش کرد. آنها بیش از حد وعده دادند و کمتر از آنچه که قول داده بودند عمل کردند — الگوی که اعتبار IBM را در حوزه هوش مصنوعی آسیب زد.
امروز، OpenAI، گوگل و دیگران در توسعه هوش مصنوعی پیشرو هستند. واتسون، با وجود سرمایهگذاری عظیم اولیه IBM، بازیکن اصلی نیست.
۱۲. لوتوس نوتس: از ۳.۵ میلیارد دلار به ۱.۸ میلیارد دلار (۱۹۹۵-۲۰۱۸)
تملک
در سال ۱۹۹۵، IBM شرکت Lotus Development Corporation را به قیمت ۳.۵ میلیارد دلار خرید. این بزرگترین خرید IBM در آن زمان بود. Lotus Notes به عنوان یک پلتفرم همکاری قدرتمند دیده میشد که میتوانست با مایکروسافت رقابت کند.
در اوج خود، لوتوس نوتس تخمین زده میشد که ۱۰ میلیون برنامه در این پلتفرم در حال اجرا داشته باشد.
عدم تطابق
بتسی کوشف، که در زمان فروش لوتوس به IBM مسئول روابط عمومی بود، بعداً مشاهده کرد: "IBM هیچ کار تجاری برای نوآوری نرمافزار نداشت. این نکته از همان زمان خرید بسیار واضح بود. این تقصیر آنها نیست — IBM به سادگی به این شکل طراحی نشده است."
زمانی که لوتوس به IBM فروخته شد، آنها در یک رقابت مستقیم با مایکروسافت اکسچنج بودند. اما مایکروسافت مزایای حیاتی داشت: آنها صاحب سیستم عامل بودند و سهم بازار بیشتری در برنامههای آفیس داشتند.
IBM قصد داشت Lotus Notes را برای فروش بیشتر سختافزار طراحی کند. آنها هرگز با جامعهی باتجربهای از توسعهدهندگان، پیادهسازان و کارشناسان راهاندازی که واقعاً Notes را در شرکتها موفق کرده بودند، تماس نگرفتند.
کاهش تدریجی
از آن ۱۰ میلیون اپلیکیشن در اوج، هفت سال اول تحت IBM کاهش به حدود ۲ میلیون را تجربه کرد — عمدتاً از طریق کاهش تعداد و مهاجرتهای آسان به Microsoft SharePoint.
یکی از "مزایای" منحصر به فرد Lotus Notes به مشکل آن تبدیل شد: سرورها و کلاینتها سالها بدون نظارت کار کردند. مشتریان به سادگی پرداخت هزینههای بهروزرسانی و پشتیبانی به IBM را متوقف کردند. بیشتر آنها همچنین توسعه برنامههای Notes را متوقف کردند و درآمد مرتبط با IBM Global Services و شرکای IBM را کاهش دادند.
فروش
در دسامبر ۲۰۱۸، IBM نرمافزار Notes/Domino و چندین محصول نرمافزاری دیگر را به HCL Technologies به مبلغ ۱.۸ میلیارد دلار فروخت.
IBM مبلغ ۳.۵ میلیارد دلار برای خرید Lotus هزینه کرده بود. بیست و سه سال بعد، آنها بقایای آن را به قیمت حدود نیمی از آن مبلغ فروختند — بدون در نظر گرفتن تورم.
این فروش تا حدی به نیاز IBM به نقدینگی مرتبط بود: آنها به تازگی اعلام کرده بودند که ۳۴ میلیارد دلار برای خرید Red Hat هزینه کردهاند. اما این موضوع پایان تلاش IBM برای رقابت در نرمافزارهای همکاری بود.
۱۳. فروش لنوو: خروج از بازاری که IBM ایجاد کرد (۲۰۰۵)
در سال 2005، IBM کل بخش رایانههای شخصی خود را به لنوو به مبلغ 1.75 میلیارد دلار فروخت.
شرکتی که در سال 1981 رایانه IBM PC را راهاندازی کرد — دستگاهی که رایانههای شخصی را برای کسبوکار مشروعیت بخشید — دیگر رایانههای شخصی تولید نمیکرد.
IBM فروش را با اشاره به این که بازار رایانه شخصی به شدت کالایی شده و حاشیههای سود در حال کاهش است، توجیه کرد. آنها بر روی نرمافزار و خدمات با حاشیه سود بالاتر تمرکز خواهند کرد.
این منطقی بود. اما همچنین اعترافی به شکست کامل بود. IBM استاندارد صنعت رایانه شخصی را ایجاد کرده بود. آنها به سازندگان کلون با معماری باز امکانپذیری داده بودند. آنها حقوق سیستمعامل را به مایکروسافت داده بودند. و حالا بهطور کامل از صنعت خارج میشدند.
الگو: چرا آنها همچنان همان اشتباه را مرتکب میشدند؟
عناصر تکراری
در طول 80 سال و بیش از 12 تصمیم عمده، الگوهای مشابهی ظاهر میشوند:
بسیار کوچکتر از آنکه اهمیت داشته باشد
کپیبرداری با استفاده از زینک رد شد زیرا کاغذ کربنی کار میکرد. مینیکامپیوترها رد شدند زیرا کامپیوترهای اصلی "محاسبات جدی" بودند. کامپیوترهای شخصی رد شدند زیرا "بسیار کوچک" بودند. ابر رد شد زیرا شرکتها "به آمازون اعتماد نمیکردند."
حفاظت از درآمد موجود
IBM به طور مداوم برای محافظت از خطوط کسب و کار فعلی به جای نابود کردن آنها با فناوریهای جدید بهینهسازی کرده است. درآمد اصلی از کامپیوترهای بزرگ مانع تمرکز بر مینیکامپیوترها شد. فروش سختافزار مانع تمرکز بر نرمافزار شد. قراردادهای خدمات مانع سرمایهگذاری در ابر شدند.
دیر وارد شوید، به پیشگامان ببازید
مینکامپیوتر IBM ۱۹ سال پس از DEC معرفی شد. تلاش IBM برای ورود به بازار ابری یک دهه پس از AWS آغاز شد. زمانی که IBM به فناوریهای نوظهور بهطور جدی توجه کرد، رقبای چابکتر موقعیتهای غالب را تثبیت کرده بودند.
بهینهسازی کوتاهمدت بر موقعیت بلندمدت
معامله DOS برای سرعت بهینهسازی شده (تحویل در ۱۲ ماه) به قیمت کنترل بلندمدت. خرید سهام بهینهسازی شده برای EPS سهماهه به قیمت سرمایهگذاری در ابر. هر تصمیم بهطور محلی منطقی بود اما از نظر استراتژیک فاجعهبار.
سوگیریهای شناختی
این الگوها به خوبی سوگیریهای شناختی مستند شده را منعکس میکنند:
- تعصب وضعیت موجود: کاغذ کربن کار میکند. سیستمهای اصلی کار میکنند. مدل کسبوکار فعلی ما کار میکند. چرا تغییر کنیم؟
- سوگیری تأیید: جستجوی شواهدی که نشان میدهد فناوریهای جدید مهم نخواهند بود در حالی که نشانههایی را که نشان میدهد مهم خواهند بود نادیده میگیرد.
- معضل نوآور: شرکتهای موفق نمیتوانند خود را مختل کنند زیرا این کار تهدیدی برای جریانهای درآمدی موجود است.
- لنگر انداختن: هویت IBM به عنوان یک شرکت اصلی در زمینه رایانه، تفکر آنها را حتی در حالی که محاسبات تکامل مییافت، لنگر انداخت.
عوامل سازمانی
فراتر از تعصبات فردی، ساختار IBM این اشتباهات را محتملتر کرد:
- تنبلی بوروکراتیک: سازمانهای بزرگ به آرامی حرکت میکنند. مهلت ۱۲ ماهه برای کامپیوتر استثنایی بود زیرا IBM معمولاً سالها طول میکشید.
- تقسیمات جداگانه: تقسیمات با یکدیگر رقابت میکردند به جای اینکه در فرصتهای جدید همکاری کنند.
- ترس از ریسک: فرهنگی که شکست را بیشتر از آنکه شرطهای جسورانه را پاداش دهد، مجازات میکرد.
- ساختارهای جبران خسارت: مدیران اجرایی به خاطر EPS سه ماهه (که با خرید مجدد افزایش یافته است) به جای موقعیت بازار بلندمدت پاداش میگیرند.
هزینه: یک تجسم
ارزش بازار امروز داستان را روایت میکند:
| شرکت | ارزش بازار | نقش IBM |
|---|---|---|
| مایکروسافت | ~۲.۹ تریلیون دلار | IBM حقوق DOS را به آنها داد |
| سیب | ~۳.۰+ تریلیون | IBM رایانههای شخصی را رد کرد |
| آمازون | ~۲.۰+ تریلیون | IBM در محاسبات ابری عقب ماند. |
| الفبا (گوگل) | ~۲.۰+ تریلیون | IBM در جستجو و ابر عقب ماند. |
| اینتل | ~۱۵۰ میلیارد دلار | IBM نتوانست انحصار تراشه را تأمین کند |
| آیبیام | ~۲۰۰ میلیارد دلار | — |
ترکیباً، مایکروسافت، اپل، آمازون و آلفابت بیش از $10 تریلیون ارزش دارند. IBM — شرکتی که تصمیمات آن باعث شد یا نتوانست از این رقبای جلوگیری کند — حدود 2% از آن ارزش دارد.
درسها: چگونه سازمانها میتوانند از الگوی IBM اجتناب کنند
تاریخچه IBM تنها یک داستان هشداردهنده نیست — بلکه یک دوره آموزشی در تصمیمگیری است. اینجا آنچه سازمانها میتوانند بیاموزند:
مدارک مربوط به اخراجهای "بسیار کوچک" را ثبت کنید
وقتی کسی میگوید یک فناوری جدید "بسیار کوچکتر از آن است که اهمیت داشته باشد" یا "جدی نیست"، این یک علامت برای بررسی است، نه نادیده گرفتن. یک ثبت رسمی از آنچه نادیده گرفته شده و چرا ایجاد کنید. این سوابق را بهطور سالانه مرور کنید.
ارزیابی را از دفاع متصدی جدا کنید
تکنولوژیهای نوظهور را توسط تیمهایی ارزیابی کنید که انگیزهای برای محافظت از جریانهای درآمدی موجود ندارند. بخش رایانههای مرکزی هرگز از مینیکامپیوترها حمایت نخواهد کرد.
سوال بهینهسازیهای کوتاهمدت
معامله DOS برای یک مهلت ۱۲ ماهه بهینهسازی شده بود. خریدهای سهام برای EPS سهماهه بهینهسازی شده بودند. هر کدام به تنهایی منطقی بود اما موقعیت استراتژیک را قربانی کرد. بپرسید: "برای این سود کوتاهمدت، چه موقعیت بلندمدتی را معامله میکنیم؟"
الگوهای تصمیمگیری را پیگیری کنید، نه فقط نتایج
الگوی IBM در طول 80 سال ثابت بود. اگر آنها الگوهای تصمیمگیری خود را به جای نتایج فردی تحلیل کرده بودند، ممکن بود حالت شکست مکرر را شناسایی کنند.
ساخت حافظه نهادی از اشتباهات
آیا مدیران IBM در دهه ۱۹۸۰ از رد فناوری زینکروگرافی در سال ۱۹۴۴ مطلع بودند؟ آیا رهبران دهه ۲۰۱۰ به بررسی شکست مینیکامپیوترها در دهه ۱۹۷۰ پرداختند؟ سازمانهایی که از شکستهای تصمیمگیری گذشته درس نمیگیرند، محکوم به تکرار آنها هستند.
الگو ادامه دارد
از سال 2026، IBM در حال تلاش برای یک تغییر دیگر است — این بار به سمت هوش مصنوعی و رایانش ابری از طریق خریدهایی مانند Red Hat.
آیا این بار متفاوت خواهد بود؟
شرکت رهبری جدید و اولویتهای استراتژیک جدیدی دارد. اما همچنین همان DNA سازمانی را دارد که الگوی ما را در طول 80 سال شکل داده است.
درس این نیست که IBM به طور منحصر به فردی flawed بود. درس این است که تعصبات و دینامیکهای سازمانی که باعث شکستهای IBM شدند، در هر سازمان بزرگی وجود دارند. تعصب به وضعیت موجود. تعصب تأیید. حفاظت از درآمد. بهینهسازی کوتاهمدت. سستی بوروکراتیک.
سوال برای هر سازمان این نیست که "آیا ما IBM هستیم؟" سوال این است: "در حال حاضر چه چیزی را نادیده میگیریم زیرا به نظر میرسد خیلی کوچک است که اهمیت داشته باشد؟"
زیرا در جایی، در یک آزمایشگاه آشپزخانه یا یک گاراژ یا یک اتاق خواب، کسی در حال ساختن فناوری بعدی است که به عنوان "محاسبات جدی نیست" رد خواهد شد.
و 30 سال دیگر، ما داستان این را خواهیم گفت که چگونه یک شرکت غالب دیگر این فرصت را از دست داد.
منابع و مطالعه بیشتر
تاریخ زینکنگاری
شرکت تجهیزات دیجیتال و مینی کامپیوترها
معامله DOS و مایکروسافت
IBM PC و پروژه شطرنج
واتسون برای انکولوژی
کاهش IBM و فرصتهای از دست رفته
سوالات متداول
آیا واقعاً IBM به خاطر کاغذ کربنی از زینکنگاری (زیرنویس) صرفنظر کرد؟
بله. بین سالهای ۱۹۳۹ و ۱۹۴۴، IBM یکی از بیش از ۲۰ شرکتی بود که اختراع کپیبرداری چستر کارلسون را رد کرد. گزارش شده است که IBM این فناوری را به دلیل اینکه کاغذ کربنی به عنوان یک جایگزین ارزانتر دیده میشد، رد کرد. در مارس ۱۹۴۱، مدیر تحقیقات بازار IBM درخواست یک نمایش را کرد، اما کارلسون نتوانست یک مدل کارا تولید کند. شرکت هالویید در نهایت در سال ۱۹۴۷ این فناوری را مجوز گرفت و به زروکس تبدیل شد.
قرارداد DOS آیبیام با مایکروسافت چقدر برای آنها هزینه داشت؟
هزینه مستقیم حداقلی بود — IBM حدود ۵۰,۰۰۰ دلار برای DOS پرداخت کرد. هزینه استراتژیک فاجعهبار بود. با امضای یک مجوز غیر انحصاری، IBM به مایکروسافت اجازه داد تا MS-DOS را به هر سازنده کلون PC بفروشد. این بند واحد به مایکروسافت اجازه داد تا به یک شرکت ۲.۹ تریلیون دلاری تبدیل شود در حالی که IBM در نهایت به طور کامل از کسب و کار PC خارج شد و در سال ۲۰۰۵ به لنوو به قیمت ۱.۷۵ میلیارد دلار فروخت.
چه اتفاقی برای گری کیلدال و CP/M افتاد؟
این داستان روایتهای متضادی دارد. نسخه IBM: گری کیلدال در حال پرواز با هواپیمایش بود که IBM رسید و همسرش از امضای توافقنامه عدم افشا (NDA) خودداری کرد. نسخه کیلدال: او آن بعدازظهر بازگشت، توافقنامه عدم افشا را امضا کرد و به یک توافق دستی رسید. مسائل اساسی این بود که کیلدال خواهان حق امتیاز بود (IBM خواهان یک هزینه ثابت بود) و CP/M-86 نمیتوانست در زمانبندی IBM تحویل داده شود. پس از شکست مذاکرات، مایکروسافت با QDOS وارد عمل شد.
چرا IBM از قطعات آماده برای کامپیوتر شخصی استفاده کرد؟
فشار زمانی. مدیرعامل IBM، فرانک کری، به تیم فقط ۱۲ ماه فرصت داد تا یک کامپیوتر شخصی را عرضه کنند. ساخت چیپهای سفارشی و معماری اختصاصی سالها زمان میبرد. استفاده از چیپ ۸۰۸۸ موجود اینتل و انتشار مشخصات باز، توسعه سریع را ممکن ساخت اما به رقباء اجازه داد تا کلونهای "سازگار با IBM" بسازند.
چه چیزی در واتسون برای آنکولوژی اشتباه پیش رفت؟
IBM در سال 2012 با مرکز سرطان MD Anderson همکاری کرد و وعده داد که Watson به "از بین بردن سرطان" کمک خواهد کرد. پنج سال و 62 میلیون دلار بعد، این پروژه کنار گذاشته شد. مشکلات شامل: قرارداد اولیه 6 ماهه و 2.4 میلیون دلاری 12 بار تمدید شد؛ Watson مشاوره درمانی "غیر ایمن و نادرست" ارائه داد؛ به عنوان یک سیستم مبتنی بر قوانین که به صورت دستی بهروزرسانی میشد عمل کرد و نه به عنوان هوش مصنوعی واقعی؛ و رهبری پروژه از رویههای حکمرانی عبور کرد.
چگونه IBM از رایانش ابری جا ماند؟
لو گرسنر به درستی پیشبینی کرد که رایانش ابری آینده را تعریف خواهد کرد زمانی که در سال ۲۰۰۲ از IBM خارج شد. اما رهبری بعدی IBM تصمیم گرفت که از جریانهای درآمدی موجود محافظت کند. از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۳، IBM بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار برای خرید سهام هزینه کرد به جای اینکه زیرساختهای ابری را بسازد. IBM حتی در سال ۲۰۱۳ سافتلیر (دومین ارائهدهنده ابری) را خرید، اما همچنان خرید سهام را به سرمایهگذاری ترجیح داد. امروز، AWS بیشتر از کل درآمد شرکت IBM تولید میکند.
امروز ارزش IBM نسبت به شرکتهایی که به ایجاد آنها کمک کرده چه قدر است؟
ارزش بازار IBM تقریباً ۲۰۰ میلیارد دلار است. مایکروسافت (که حقوق DOS را از IBM دریافت کرد) ۲.۹ تریلیون دلار ارزش دارد. اپل (که IBM در دهه ۱۹۷۰ آن را نادیده گرفت) بیش از ۳ تریلیون دلار ارزش دارد. آمازون (که در حالی که IBM تردید داشت، بر فضای ابری تسلط یافت) بیش از ۲ تریلیون دلار ارزش دارد. گوگل (که در حالی که IBM بر جاهای دیگر تمرکز داشت، در جستجو پیروز شد) بیش از ۲ تریلیون دلار ارزش دارد. مجموعاً، این چهار شرکت بیش از ۱۰ تریلیون دلار ارزش دارند — حدود ۵۰ برابر ارزش IBM.
چه سوگیریهای شناختی تصمیمات IBM را تحت تأثیر قرار داد؟
چندین تعصب مستند به طور مکرر ظاهر میشوند: تعصب وضعیت موجود (کاغذ کربنی کار میکند، رایانههای بزرگ کار میکنند — چرا تغییر کنیم؟)؛ تعصب تأیید (دنبال شواهدی هستیم که نشان دهد فناوریهای جدید مهم نخواهند بود)؛ لنگر انداختن (هویت IBM به عنوان یک شرکت رایانههای بزرگ تفکر آنها را محدود کرد)؛ و معضل نوآور (شرکتهای موفق نمیتوانند خود را مختل کنند زیرا این کار تهدیدی برای درآمدهای موجود است).
Argumentree Team
Decision Analysis
The Argumentree team analyzes decision-making patterns across organizations. This post examines IBM's historical decisions as a case study in institutional decision-making failures.
The Question for Your Organization
IBM's pattern isn't unique. Status quo bias, revenue protection, and short-term optimization exist in every organization. The question isn't "Are we IBM?" The question is: "What are we dismissing right now because it seems too small to matter?"
الگوی IBM را تکرار نکنید
تصمیماتی که سازمان شما امروز میگیرد، موقعیت رقابتی فردا را شکل میدهد. آنها را با مستندسازی ساختاریافته تصمیمات ثبت کنید — قبل از اینکه رد کردنهای "بسیار کوچک برای اهمیت" به پشیمانیهای تریلیون دلاری تبدیل شوند.
شروع به مستندسازی تصمیمات کنیدمقالات مرتبط
سه تصمیم جف بزوس در روز: روش وارن بافت پشت آمازون
یک مدیر ارشد باید روزانه حدود سه تصمیم خوب بگیرد. همین. انرژی صبحگاهی خود را حفظ کنید، تصمیمات شهودی خود را مستند کنید و یک چرخدنده از حافظه سازمانی بسازید.
پشته تصمیم: چگونه تصمیمات تجاری واقعاً گرفته میشوند
از NPV تا نظریه چشمانداز، از گزینههای واقعی تا سوگیریهای شناختی — چارچوب کامل برای درک نحوه عملکرد تصمیمات استراتژیک.

